فناوری اطلاعات وارتباطات
|
|
|
فناوري اطلاعات و ارتباطات چيست؟ در پنجاه سال گذشته بروز تحولات گسترده در زمينه کامپيوتر و ارتباطات، تغييرات عمده اي را در عرصه هاي متفاوت حيات بشري به دنبال داشته است. انسان همواره از فناوري استفاده نموده و کارنامه حيات بشري مملو از ابداع فناوري هاي اطلاعات و ارتباطات که از آنان به عنوان فناوريهاي جديد و يا عالي، ياد مي شود بيشترين تاثير را در حيات بشري داشته اند.
ICT يافناورياطلاعاتوارتباطات( Information & Communication Technology)، بدون شک تحولات گسترده اي را در تمامي عرصههاي اجتماعي و اقتصادي بشريت به دنبال داشته و تاثير آن بر جوامع بشري بگونهاي است که جهان امروز به سرعت در حال تبديل شدن به يک جامعه اطلاعاتي است. جامعه اي که در آن دانايي و ميزان دسترسي و استفاده مفيد از دانش، داراي نقشي محوري و تعيين کننده است. گستره کاربرد و تاثيرات آن در ابعاد مختلف زندگي امروزي و آينده جوامع بشري به يکي از مهمترين مباحث روز جهان مبدل شده و توجه بسياري از کشورهاي جهان را به خود معطوف کرده است.
اما در تعريف فناوري اطلاعات و ارتباطات ميتوان گفت؛ فناوري عبارت است از گردآوري، سازماندهي، ذخيره و نشر اطلاعات اعم از صوت، تصوير، متن يا عدد که با استفاده از ابزار رايانهاي و مخابرات صورت پذيرد.
صرفنظر از تعاريف متنوع و دامنه وسيع کاربرد فناوري اطلاعات و ارتباطات در بخشهاي مختلف زندگي بشري، دسترسي سريع به اطلاعات و انجام امور بدون در نظر گرفتن فواصل جغرافيايي و فارغ از محدوديتهاي زماني محوري ترين دستاورد اين فناوري است.
ميتوان از ارتباطات مطمئن و در دسترس بصورت کارآمد، به عنوان بخشي از ابزار مطرح سازي مشکلات جهاني بهرهگرفت. ممکن است فناوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي به تنهايي گرسنهها را سير نکند، گرسنگي را ريشه کن نکند، يا مرگ و مير کودکان را نکاهد، اما عواملي بيش از پيش و با اهميت هستند که رشد اقتصادي و برابري اجتماعي را به حرکت درميآورند.
فناوري اطلاعات امکان جهش زير ساختهاي فقير را طوري فراهم ساخته که دوري از بازارها ديگر عامل زيان نيست و کانالهاي توزيع ناکارآمد، ديگر از ميان رفته و به گذشتهها متعلق ميشوند.
فناوري اطلاعات و ارتباطات ميتواند تاثير بسيار زيادي در بهبود حکومت گرداني برجاي گذارد، ميتواند به مردمي که دورافتاده، زبان بسته و غير قابل بروز بودهاند صدايي بدهد که بتوانند صرف نظر از جنسيت و مکان زندگي خود سخن بگويند. با اين اوصاف با پذيرش قدرت فراوان فناوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي در بهبود و اعتلاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي مردم، بايد آن را محور تمام راهبردهاي توسعه قرار دهيم.
بر همين اساس نظريههايي مانند ايجاد دولتهاي الکترونيکي، شهرهاي الکترونيکي، آموزش الکترونيکي، و تجارت الکترونيکي مطرح گرديد و ظرف چند سال اخير در برخي از کشورها پيشرفتهاي قابل توجهي نموده است. |
نقشهي 25 گنج بزرگ دنيا از زبان امام صادق (ع)
|
|
| ۰۳ آبان ۱۳۸۷ | |
و روشني قلب را جستجو نمودم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم.و روشني رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب يافتم.و خوشنودي خدا تعالي را جستجو نمودم، پس آن را در نيكي به پدر و مادر يافتم. امام صادق عليهالسلام فرمودند: 1- طلبتُ الجنة، فوجدتها في السخأ:بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگي و جوانمردي يافتم. 2- و طلبتُ العافية، فوجدتها في العزلة:و تندرستي و رستگاري را جستجو نمودم، پس آن را در گوشهگيري (مثبت و سازنده) يافتم. 3- و طلبت ثقل الميزان، فوجدته في شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»: و سنگيني ترازوي اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهي به يگانگي خدا تعالي و رسالت حضرت محمد (صلياللهعليهوآله) يافتم. 4- و طلبت السرعة في الدخول الي الجنة، فوجدتها في العمل لله تعالي: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه براي خداي تعالي يافتم. 5- و طلبتُ حب الموت، فوجوته في تقديم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پيش فرستادن ثروت (انفاق) براي خشنودي خداي تعالي يافتم. برگ عيشي به گور خويش فرست كس نيارد ز پس، تو پيش فرست 6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها في ترك المعصية: و شيريني عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه يافتم. 7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها في الجوع و العطش: و رقت (نرمي) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگي و تشنگي (روزه) يافتم. 8- و طلبت نور القلب، فوجدته في التفكر و البكأ: و روشني قلب را جستجو نمودم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم. 9- و طلبت الجواز علي الصراط، فوجدته في الصدقة: و (آساني) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه يافتم. 10- و طلبت نور الوجه، فوجدته في صلاة الليل: و روشني رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب يافتم. 11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته في الكسب للعيال: و فضيلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزينه زندگي زن و فرزند يافتم. 12- و طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته في بغض اهل المعاصي: و دوستي خداي تعالي را جستجو كردم، پس آن را در دشمني با گنهكاران يافتم. 13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها في النصيحة لعبادالله: و سروري و بزرگي را جستجو نمودم، پس آن را در خيرخواهي براي بندگان خدا يافتم. 14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته في قلة المال: و آسايش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمي ثروت يافتم. 15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها في الصبر:و كارهاي پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكيبايي يافتم. 16- و طلبت الشرف، فوجدته في العلم: و بلندي قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش يافتم. 17- و طلبت العبادة فوجدتها في الورع: و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهيزكار يافتم . 18- و طلبت الراحة، فوجوتها في الزهد: و آسايش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسايي يافتم. 19- و طلبت الرفعة، فوجدتها في التواضع: برتري و بزرگواري را جستجو نمودم، پس آن را در فروتني يافتم. 20- و طلبت العز، فوجدته في الصدق: و عزت (ارجمندي) را جستجو نمودم، پس آن را در راستي و درستي يافتم. 21- و طلبت الذلة، فوجدتها في الصوم: و نرمي و فروتني را جستجو نمودم، پس آن را در روزه يافتم. 22- و طلبت الغني، فوجدته في القناعة: و توانگري را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت يافتم. قناعت توانگر كند مرد را خبر كن حريص جهانگرد را 23- و طلبت الانس، فوجدته في قرائة القرآن: و آرامش و همدمي را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن يافتم. 24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها في حسن الخلق: و همراهي و گفتگوي با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخويي يافتم. 25- و طلبت رضي الله، فوجدته في برالوالدين: و خوشنودي خدا تعالي را جستجو نمودم، پس آن را در نيكي به پدر و مادر يافتم. منبع: مستدرك الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810 |
برترين ذكرها
|
|
|
|
کنکور اضطراب یا اضطراب کنکور
كنكور اضطراب يا اضطراب كنكور؟!
امسال هم مثل سال هاي گذشته آزمون سراسري دانشگاه ها برگزار مي شود و ميليون ها جوان ايراني براي رسيدن به دانشگاه به رقابت مي پردازند. بحث كنكور دوباره داغ شده است و باز هم تب كنكور خيلي ها را گرفته و خانواده ها را تحت تأثير قرار داده است.
امسال هم مثل سال هاي گذشته آزمون سراسري دانشگاه ها برگزار مي شود و ميليون ها جوان ايراني براي رسيدن به دانشگاه به رقابت مي پردازند. بحث كنكور دوباره داغ شده است و باز هم تب كنكور خيلي ها را گرفته و خانواده ها را تحت تأثير قرار داده است.
هر ساله در همين ايام عده زيادي از جوانان كشور ما درگير مسائل كنكور و اضطراب رسيدن به دانشگاه مي شوند و همچنان در التهاب و تب و تاب بسر مي برند. پديده نه چندان خوشايند كنكور به گونه اي گسترده، دلهره آور و پيچيده شده است كه اكثر خانواده ها را درگير ساخته است و در شرايط حاضر اصلي ترين هدف آموزشي در اكثر دبيرستان هاي كشور عبور از سد كنكور و رسيدن به دانشگاه مي باشد.
بازار كنكور آن قدر داغ شده كه بخش هاي دولتي و خصوصي با برگزاري صدها كلاس، كانون، مجتمع، جزوات گوناگون، كتب درسي و... آنچنان فعاليت مي كنند و با هم به رقابت مي پردازند كه دانش آموزان بيشتري را جذب كنند و آنها را آماده ورود به دانشگاه كنند گويي ورود به دانشگاه ها بدون مشاركت آنها امكان پذير نيست...!
از درآمدهاي كلان و سودهاي قابل ملاحظه اي كه اين آموزشگاه ها بدست مي آورند چشم پوشي مي كنيم و در اين مجال اندك به آن نمي پردازيم، اما آيا نمي توان تدبيري انديشيد كه همه راه ها به كنكور ختم نشود و گزينش دانشجو و امكان ادامه تحصيل دانش آموزان در مقاطع بالاي تحصيلي به شيوه اي مناسب و معقول فراهم آيد و اين همه اتلاف انرژي، وقت، سرمايه و فزوني اضطراب، دلهره، ناامني رواني و پريشاني خاطر بوجود نيايد...؟!
دانشگاه آخر دنيا نيست
بدون دانشگاه هم زندگي ممكن است... مريم دانش آموز پيش دانشگاهي كه به عقيده خودش روزهاي سختي رامي گذراند با گفتن اين جمله اضافه مي كند با اينكه مي دانم دانشگاه آخر دنيا نيست و بدون تحصيلات عاليه هم مي توان زندگي كرد و موفق شد، اما باز هم دلهره كنكور و رسيدن به دانشگاه تمامي وجود من را پر كرده است و متأسفانه در ذهن خود به اين مسئله فكر نمي كنم كه «شايد قبول نشوم» بلكه به خود مي گويم بايد حتماً از اين سد كنكور بگذرم و به دانشگاه راه پيدا كنم.
وي مي گويد: من درس خواندن را دوست دارم و اگر خدا بخواهد مي خواهم هر طور كه شده ادامه تحصيل بدهم ولي اگر امسال قبول نشوم مي دانم كه در روحيه ام تأثير بدي خواهد گذاشت و شايد سال آينده با همين انگيزه و روحيه نتوانم درس بخوانم و امكان موفقيتم كمتر مي شود؛ بنابراين تصميم گرفتم امسال به طور جدي درس بخوانم و به ياري خداوند حتماً موفق شوم.
سهيل دانش آموز پيش دانشگاهي دبيرستان علوي نيز در اين زمينه مي گويد: علت همه هيجان ها و اضطرابي كه براي وارد شدن به دانشگاه در بين كنكوري ها ايجاد شده مسئله رقابت با ديگر همكلاسان و فشار خانواده ها و جامعه است. وي اضافه مي كند: متأسفانه جامعه ما جامعه اي مدرك گرا شده و چنين تصور مي شود كه اگر كسي مدرك ليسانس و دكترا گرفت در جامعه از ارزش و اعتبار خاصي برخوردار است و همه مشكلات براي او تسهيل مي شود، در صورتي كه دانشگاه شخصيت نمي آورد؛ بلكه علم انسان را اضافه مي كند و انسانيت هر كسي بستگي به اخلاق، تعهد و ارزش هايي دارد كه در زندگي بدست آورده است.
اين دانش آموز توصيه اي به والدين دارد و مي گويد: از پدر و مادرها مي خواهم كه فرزندان خود را درك كنند و براي ورود به دانشگاه اين همه به آنها فشار وارد نياورند و بگذارند كه بچه هايشان علم را به خاطر معنويت، كسب علم وآگاهي بياموزند نه گرفتن مدرك و پست و مقام...!
واقعيت اين است كه در اين آشفته بازار كنكور و تب دانشگاه بيشتر از دانش آموزان والدين آنها هستند كه در معرض اضطراب و فشارهاي رواني و اجتماعي قرار گرفته اند و دلهره موفق نشدن فرزندشان در دانشگاه تمام زندگي آنها را تحت تأثير قرار داده است.
و در اين ميان والديني كه از عهده شهريه بالاي آموزشگاه هاي كنكور برنمي آيند وضعيتي بسيار بغرنج تر و دلهره آورتر دارند، چراكه اگر فرزندشان نتوانست در كنكور موفق شود، هميشه احساس ندامت و افسردگي خواهند كرد، متاسفانه تبليغات وسيع كنكورگري در جامعه ما به گونه اي انجام مي شود كه بسياري از اوليا حتي آنان كه فرزندان باهوش و باذكاوت دارند چنين تصور مي كنند كه اگر آنها را در كلاس هاي كنكور ثبت نام نكنند امكان موفقيت شان كم خواهد شد و همين مسئله آنها را نگران مي كند.
هشدار به داوطلبان كنكور
با نزديك شدن به زمان برگزاري آزمون هاي سراسري شاهد افزايش تبليغات كنكور در رسانه هاي جمعي كشور هستيم در حالي كه داوطلبان بايد كاملا هوشيار باشند و تحت تاثير شگردهاي مختلف تبليغاتي عده اي از افراد و موسسات سودجو قرار نگيرند.
كلاس هاي به اصطلاح آمادگي كنكور با تبليغات وسيع چنان هياهو و سروصدايي راه مي اندازند و فضايي را به وجود مي آورند كه به دانش آموزان اين چنين القا كنند كه راه ورود به كنكور با مجوز آنها صادر مي شود، در حالي كه با برنامه ريزي مناسب، فعاليت مستمر و حمايت و پشتيباني خانواده از نظر تامين محيط امن و آرام براي دانش آموز مي توان از اين سد به راحتي گذشت.
تنها راه موفقيت داوطلبان كنكور مطالعه دقيق كتابهاي درسي دوره دبيرستان است و داشتن اتكاء و اعتماد به نفس در موفقيت بسيار تاثير دارد، بنابراين ياري رساندن آموزشگاه هاي آزاد و ضرورت ثبت نام در آنها چندان در موفقيت دانش آموز تاثير ندارد. آنچه مهم است همت و اراده خود دانش آموز است و بس.
از سوي ديگر اين پيشه آن قدر نان آور شده است كه صاحبان كلاس هاي تقويتي و آمادگي براي كنكور هر ساله براي كسب درآمد بيشتر از خدمات جمعي از معلمان رسمي و مجرب دبيرستان ها استفاده مي كنند و با تبليغات رسمي و برگزاري كنكورهاي آزمايشي به جلب مشتري بيشتر مي پردازند، به طوري كه كمتر جمعه اي است كه شاهد برگزاري چنين كنكورهاي آزمايشي نباشيم.
شرايط موفقيت در كنكور
يكي از مهمترين عوامل موفقيت در كنكور دور كردن هرگونه اضطراب دلهره و نگراني و متقابلا حفظ آرامش، خونسردي، اعتماد و اتكاء به نفس است.
براي دستيابي به موفقيت بايد دانش آموز مجموعه عوامل بيروني و دروني را براي خود تسهيل كند تا به آرامش واقعي برسد. نقش والدين در اين زمينه بسيار مهم است چرا كه به وجود آوردن يك محيط آرام، امن، بي سروصدا و به دور از هرگونه تنش و اضطراب مي تواند در درس خواندن فرزندان موثر باشد. علاوه بر تسهيلات مادي و فيزيكي كه بايد در اختيار دانش آموزان قرار بگيرد، والدين بايد شرايط رواني فرزندشان را در نظر بگيرند و از آوردن فشار به او كه حتما بايد تو قبول شوي، اگر قبول نشدي... و از اين قبيل تنش ها جدا خودداري كنند چرا كه عواقب وخيمي دارد. هر سال بعد از اعلام نتايج كنكور در لابلاي صفحه حوادث روزنامه ها مي خوانيم كه كنكور اولين قرباني خود را گرفت... يا خودكشي به خاطر عدم قبولي در كنكور و... بنابراين والدين بهتر است به فرزندانشان بگويند كه كنكور اولين و آخرين راه زندگي شما نيست و موفق شدن مستلزم تلاش زياد وچند بار زمين خوردن و بلند شدن است و نبايد نااميد شويد. يا اينكه به او بگويند؛ ما مي دانيم كه تو تلاش خودت را كرده اي و حالا هر نتيجه اي كه بگيري از ارزش و اعتبار تو ذره اي كاسته نخواهد شد و ما اميدواريم شاهد موفقيت تو در ساير عرصه هاي زندگي باشيم. اين نوع حمايت ها بر قبول شدن دانش آموز تاثير فراواني خواهد گذاشت.
در واقع با چنين نگرشي مي توان فرزندان را در مقابل نه تنها كنكور بلكه هر شرايط سختي در زندگي بيمه كرد و او را قادر به رفع مشكلات ساخت. طبيعي است كه فرد در اين شرايط كنكور را واقعه اي تهديدكننده، مهيب و ترسناك نخواهد دانست.
از سوي ديگر خود دانش آموز هم بايد آستين همت را بالا بزند و با توكل بر خداوند بر تلاش و كوشش خود بيفزايد. مطالعه كتابهاي درسي مقاطع دبيرستان و كتابهاي كمك آموزشي كافي است و احتياجي به شركت در تمامي كلاس هاي كنكور و تقويتي و... نيست، اگر خود دانش آموز پشتكار قوي و عزمي جزم داشته باشد و مطمئن باشد كه با همين امكانات موجود مي تواند موفق شود.
نبايد از اين واقعيت غافل شد كه اكثر رتبه هاي اول كنكور در سالهاي مختلف، دانش آموزاني از شهرستانها و روستاهايي بوده اند كه از امكانات كلاسهاي كنكور و... برخوردار نبوده اند، ولي به موفقيت چشمگيري دست يافتند.
سابقه کنکور سراسری درایران
سابقه كنكور سراسري در ايران
از ابتداي تأسيس دانشگاهها در ايران تا سال ۱۳۴۲ هر دانشگاهي براي پذيرش دانشجو به طور مستقل عمل ميكرد و دانشگاهها با گرفتن امتحانات ورودي خاص خود، دانشجويان را برميگزيدند.
از ابتداي تاسيس دانشگاه ها در ايران تا سال ۱۳۴۲ هر دانشگاهي براي پذيرش دانشجو مستقل عمل مي كرد و دانشكده ها با گرفتن امتحانات ورودي خاص خود، دانشجويان را برمي گزيدند. از اوايل دهه ۱۳۴۰ دانشگاه هاي زيادي همچون صنعتي آريامهر، پلي تكنيك، ملي، فردوسي و جندي شاپور ساخته شدند. تا اوايل دهه ۱۳۵۰ چهارده دانشگاه در كشور ساخته شد.
حجم متقاضيان ورود به دانشگاه بسيار زيادتر از گذشته مي شد و مديران آموزش عالي را وادار مي كرد راه حلي براي گزينش بينديشند. در آغاز سال ۱۳۴۲ سنجش داوطلبان ورود به دانشگاه بر عهده هيات مسابقات ورودي دانشگاه ها گذاشته شد و اولين مسابقه كه بعدها به كنكور معروف شد، در همان سال ۴۲ برگزار شد.
در سال ۱۳۴۳ از مسابقه همگاني انتقاد شد و دانشگاه ها دوباره دست به كار پذيرش مستقل شدند. پس از تاسيس وزارت علوم و راه اندازي مركز آزمون شناسي در سال ۱۳۴۷، آزمون سراسري مجدداً به صورت متمركز رايج شد.
در اولين آزمون ۱۲ دانشگاه با ۳۰ رشته تحصيلي حضور داشتند و داوطلبان مي توانستند از اين ميان، ۱۰ رشته را انتخاب كنند. در سال ۱۳۵۴ سازمان سنجش آموزش كشور تشكيل شد و كنكور سازمان يافته تر به كار خود ادامه داد. تا اين سال ها علاوه بر نتايج كنكور، معدل امتحانات نهايي ششم متوسطه و ضوابط اختصاصي دانشگاه ها مثل نوع مدرك، سهميه منطقه، جنسيت و نظام وظيفه هم در قبولي داوطلبان تاثير داشت.
در سال ۱۳۵۷ قبولي تنها به نتايج كنكور محدود شد. پس از انقلاب اسلامي اولين آزمون سراسري در سال ۱۳۵۸ برگزار شد و بعد هم با انقلاب فرهنگي، دانشگاه ها و به تبع آن كنكور سه سال تعطيل شد. سال ۱۳۶۱ دوباره كنكور وارد چرخه شد و البته در اين سال تنها براي رشته هاي پزشكي، فني-مهندسي، كشاورزي، الهيات و معارف اسلامي آزمون برگزار شد. كنكور ادامه يافت تا سال ۱۳۷۱. در اين مدت داوطلبان سه نوع سهميه آزاد، منطقه اي و نهادهاي انقلاب اسلامي داشتند.
به تدريج تحصيلات از نوع پيام نور، شبانه، مراكز تربيت معلم و بعدتر غيرانتفاعي به وجود آمدند. داوطلبان مي توانستند ۱۵ كد رشته تحصيلي را انتخاب كنند كه اين تعداد چندي بعد به ۱۰۰ رشته كاهش يافت.
به تدريج به پذيرش دانشجويان بومي و دخالت معدل كتبي سال چهارم دبيرستان اهميت داده شد. نوزادان انبوه متولد شده در اوايل انقلاب به نوجواني رسيده بودند و جمعيت داوطلبان ورود به دانشگاه، به شدت افزايش پيدا كرد. در مقاطعي يك ميليون و ۵۰۰ هزار دانش آموز براي نشستن بر۳۰۰ هزار صندلي دانشگاه دست و پنجه نرم مي كردند. كلاس ها و كتاب هاي نمونه تست كه در اواخر جنگ تنها در موسسه ايثارگران يا رزمندگان منتشر مي شد، در سطح وسيعي گسترش يافتند.
مسوولان وزارت علوم ناچار شدند تا هر عددي كه مي توانند ظرفيت دانشگاه ها را زيادتر كنند. در اولين سال هاي دهه ۱۳۷۰ قله جمعيتي داوطلبان از كنكور عبور كرد و به تدريج از تعداد داوطلبان كاسته شد.
در سال هاي اخير حدود سه چهارم داوطلبان مي توانند وارد دانشگاه شوند. به تدريج متوليان آموزش عالي به فكر كنار گذاشتن آزمون تستي سراسري براي دانشگاه ها افتادند و چند هفته پيش در مجلس تصويب كردند كه تا سال ۱۳۹۰ كنكور را كاملاً كنار بگذارند.
چگونه يک مقاله پژوهشي بنويسيم؟
|
تحقیق و پژوهش از اهمیت ویژه ای برخوردار است و به جرات می توان گفت که همه پبشرفت های علمی صنعتی پژوهشی تکنولوژی و جامعه شناسی بر پایه تحقیق و پژوهش استوار است. اصلی تربن و مهمترین شیوه ارائه نتایج یک مطالعه و تحقیق تهیه مقاله پژوهشی است و محققی در صحنه تولید وانتشار علمی موفق است که بتواند نتایج پژوهش خود را در مجلات معتبر پژوهشی به چاپ برساند. |
|
|
اما م علی (ع) در کلام اندیشمندان غیر شیعی
|
ابن ابي الحديد از علماي اهل سنت: فصاحت را ببين که چگونه مهار خود را به اين مرد ( حضرت علي) سپرده است. نظم عجيب الفاظ را تماشا کن! يکي پس از ديگري مي آيند و در اختيار او قرار مي گيرند. مانند چشمه اي که از زمين مي جوشد. سبحان الله جواني در شهر مکه بزرگ مي شود، با هيچ حکيمي برخورد نکرده ، اما سخنانش در حکمت ، بالاتراز افلاطون و ارسطو و سقراط است.
شيخ محمد عبده، از علماي بزرگ اهل سنت و شارح کتاب نهج البلاغه: از کلمات علي نه فقط روح بلاغت، فصاحت و حکمت را مي توان مشاهده کرد، بلکه اعجاز را مي توان ديد. آن بزرگوار گاهي با کلمات خود انسان را به ملکوت اعلي سير مي دهد و زماني متوجه اوضاع مادي مي سازد. او شجاعت و صلابت را به نحوي مجسم مي سازد که پشت مردان بي باک را به لرزه در مي آورد. در مقابل ، رحم و شفقت را به گونه اي بيان مي کند که قلب هر مخلوق سنگدلي هم اندوهگين مي شود.
عبد الفتاح عبد المقصود، نويسنده مصري: من همواره اخلاق و موهبتهاي الهي و آنچه را که تشکيل دهنده شخصيت است ، مقياس شناختن عظمت انساني قرار مي دهم، از اينرو بعد از محمد(ص) کسي را نديده ام که شايسته باشد پس از او قرار گيرد يا بتواند در رديف او باشد. اين واقعيتي است که حقايق تاريخ گوياي آن است. امام علي برترين مردي است که روزگار تا پايان عمر خود، چون او نزايد و اوست که اخبار و گفتارش براي هدايت طلبان چون شعاعي مي درخشد. او مجسمه اي از کمال است که در قالب بشريت ريخته شده است.
ابن ابي الحديد،انديشمند بزرگ اسلامي و از علماي اهل سنت: شرحي مفصل بر کتاب ارزشمند نهج البلاغه نگاشته و در اين شرح به جايگاه والاي علي (ع) در علوم اسلامي اشاره کرده است. او با عباراتي شور انگيز آن بزرگوار را خاستگاه تمامي دانشهاي اسلامي مي داند و مي گويد: دانش تفسير، از او سرچشمه گرفته و از تعاليم او دامن گشوده است گرچه عده اي سعي کردند که برتري و مقام او را کتمان کنند. اما او چون خورشيدي است که با کف دستها پوشيده نمي شود و مانند روشنايي روز است که چشمهاي بينا آن را درک مي کنند.
جرج جرداق نويسنده و پژوهشگر مسيحي لبناني، کتاب پر ارج امام علي ، صداي عدالت انساني را در چند جلد به رشته تحرير در آورد. اين کتاب نه فقط در بين مسلمانان بلکه در ميان اهل فرهنگ و انديشه درجهان ، جايگاه خاصي يافت. متفکران و دانش پژوهان با بررسي و مطالعه اين کتاب، شيوه تحقيق و نحوه داوري جرداق را ستودند. اما او خود مي گويد که در معرفي شخصيت امام علي (ع) کوتاهي کرده و هنوز ناگفته هايي باقي مانده است.
جرج جرداق دانشمند مسيحي: علي از کودکي در جان من بود و از همان زمان ايشان به عنوان فردي واقعا بزرگ در ذهن و ضميرم جاي گرفت. عظمت امام علي (ع) در آن است که او بر تمامي زمانها و مکانها پيام دارد. سخنانش در نهج البلاغه، نغز و زيباست. آنگاه که علي مفسدين و اهل فساد را تهديد مي کند، همچون آتش سهمناک و پر غرش زبانه مي کشد و اگر به استدلال مي پردازد، عقلها را متحير مي کند و راه هر نوع دليل و برهان مخالف را مي بندد و عظمت منطق خويش را به اثبات مي رساند.
جرج جرداق در جايي ديگر از سخنانش در باه شخصيت علي (ع) مي گويد: اگر بخواهيد آب يک حوض را متلاطم کنيد، با دست خود مي توانيد،اما اگر استخري بزرگ باشد ، نمي توان آن را با دست متلاطم کرد، بايد سنگي بزرگ به وسط استخر انداخت تا متلاطم گردد. اگر درياچه اي باشد، به واسط سنگ نمي شود آن را متلاطم کرد، بايد کوهي در آن بيفتد تا متلاطم شود. در اين عالم هر آبي قابل تلاطم است ، اما من اقيانوس پهناور و عظيمي مي شناسم و آن اقيانوس وجود علي است که هيچ چيز نتوانست آن را متلاطم سازد، به غير از دو چيز: يکي آه مظلوم و ديگري خوف خدا در دل شب.
شبلي شميل، دانشمندي است که در سال 1335 هجري درگذشت، وي شاگرد برجسته مکتب داروين بود و نخستين کسي است که نظريه" قوه" را در شرق منتشر کرد سپس برخلاف مکتب استاد خود که فردي الهي بود، به انکار مقدسات و جهان ماوراء طبيعت برخاست وتا لحظه مرگ از مکتب ماديگري پيروي نمود. وي با اصراري که در انکار توحيد داشت، در برابر شخصيت علي ( ع). سرتعظيم فرود آورده و در مورد او چنين مي گويد: امام و پيشواي انسان ها علي بن ابيطالب بزرگ بزرگان و يگانه نسخه اي است که با اصل خود «پيامبر( ص)». مطابق است هرگز اهل شرق و غرب، سخنراني نظير او در گذشته و حال نديده است. محمدبن ادريس شافعي، پيشواي مذهب شافعي: دوستي و محبت حضرت علي (ع) سپري در مقابل عذاب آتش دوزخ است. چرا كه علي پيشوا، امام و رهبر انسانها و پريان است. او در حقيقت وصي و جانشين پيامبر (ص) و تقسيم كننده جهنم و بهشت پروردگار است.
احمد حنبل شيباني، پيشواي مذهب حنبلي: آن همه فضيلتها كه براي علي بن ابيطالب (ع) بوده و نقل شده است براي هيچ يك از اصحاب رسول ا... نبوده است.
اديب مشهور حنفي، خوارزمي: آيا چون ابوتراب جوانمردي هست؟ آيا چون او پيشواي پاك سرشتي روي زمين وجود دارد. چشم مرا هرگاه درد فرا ميگيرد، توتيايش خاكي است كه پاي او بدان رسيده باشد. علي (ع) همان كسي است كه شبانگاه در محراب از دل ميخروشيد و ميگريست و روز با چهرهاي خندان در گرد وغبار ميدانم جنگ فرو ميرفت. او از زرد وسرخ بيتالمال دستش تهي بود.
فخر رازي، از متكلمين اهل سنت : هر كس در دين علي بن ابيطالب را پيشواي خود قرار دهد، همانا رستگار شده است.
محقق معروف اهل سنت، محمد ابولفضل ابراهيم: در شخصيت علي بن ابيطالب آنقدر كمالات و عناصر پسنديده و عظمتهاي روحي، نورانيت تكاملي و شرافت عالي توأم با فطرت پاك و نفس محبوب خداوندي جمع شده است كه در هيچ يك از انسانهاي بزرگ ديده نميشود.
محمد امين نواوي از علماي اهل سنت: علي (ع) همه قرآن را حفظ كرد و فرا گرفت، بر اسرارش آگاه بود و گوشت و خونش با قرآن در آميخت، چنانچه اين مطالب را بررسي كننده نهجالبلاغه، ميبيند و مييابد.
امين نحله، از دانشمندان مسيحي لبنان: از من خواستي كه صد كلمه از ميان كلمات بليغترين عنصر عربي، ابوالحسن برگزينم....، من رفتم و نهجالبلاغه را همي ورق زدم، ولي به خدا سوگند نميدانستم چگونه صد كلمه از ميان صدها كلمه، بلكه يك كلمه از بين كلماتش انتخاب كنم، مگر اينكه دانه ياقوتي را از كنار دانهاي چون خودش جدا سازم و همين كار را كردم. در حالي كه دستم در ميان دانههاي ياقوت ميگشت و چشمم به عمق درخشش آنها دوخته شده بود.
لامنس، شرق شناس بلژيكي: براي عظمت علي (ع) همين بس كه تمامي اخبار و تواريخ علمي اسلامي از او سرچشمه ميگيرد. علي (ع) حافظه و نيروي شگفتانگيزي داشته است. همه علما و دانشمندان، اخبار واحاديث خود را براي وثوق و اعتبار به علي ميرسانند و متصل مينمايند. علماي اسلام از مخالف وموافق از دوست و دشمن، مفتخرند كه گفتار خود را به علي (ع) مستند بدارند. چرا كه گفتار علي (ع) حجتيت قطعي داشت و او باب مدينه علم بود و با روح كلي پيوستگي تام و تمام داشته است.
نرسيسان،دانشمند معروف مسيحي: اگر حضرت علي (ع) اين سخنور سترگ، اينك در عصر و زمان ما بر منبر كوفه پا مينهاد، شما مسلمانان ميديديد كه مسجد كوفه با آن پهناوريش از سران و بزرگان و دانشمندان اروپا موج ميزد، و اروپاييان ميآمدند تا از درياي لبريز دانش علي بن ابيطالب (ع)، روح تشنهاشان را سيراب كنند.
دكتر بولس سلامه، شاعر و نويسنده مشهور مسيحي: من يك مسيحي هستم، ولي ديده بازي دارم و تنگ نظر نيستم. من يك مسيحي هستم كه درباره شخصيت بزرگي صحبت ميكنم كه مسلمانمان درباره او ميگويند: خدا از او راضي است، صفا با اوست، و شايد هم خدا به او احترام بگذارد. مسيحيان در اجتماعات خود از وي سخن ميگويند و از تعليمات او سرمشق ميگيرند و دينداريش را پيروي ميكنند. مردان خدا سعي ميكنند كه مانند علي (ع) خداي يگانه را بپرستند و راهي كه علي (ع) رفت، گام به گام بپيمايند، تا بتوانند در تذهيب نفس، رياضت و عرفان به حد تكاملي كه او رسيده است برسند. علي (ع) جايي را اشغال كرده است كه يك دانشمند، او را ستارهي درخشان آسمان علم و ادب ميبيند، و يك نويسندهي برجسته از شيوه نگارش او پيروي ميكند، و يك فقيه، هميشه بر تحقيقات و نوآوريها و پديدههاي او تكيه دارد.
جانين، شاعر آلماني: علي (ع) را جز آنكه دوست بداريم و شيفته او باشيم چارهاي نداريم. زيرا چو.ن جوان شريف و بزرگواري بود، وجدان پاكي داشت كه از مهرباني لبريز بود، قلبش مملو از ياري و فداكاري بود و از شير شرزه شجاعتر بود ولي شجاعتي ممزوج با رقت، لطف، دلسوزي، مهر و عاطفه.
توماس كارلايل فيلسوف و اديب انگليسي: اما علي، ما را نميرسدجز آنكه او را دوست بداريم و به او عشق بورزيم. چه او جوانمردي بس عليقدر و بزرگ نفس بود، از سرچشمه وجدانش خير و نيكي ميجوشيد، از دلش شعلههاي شور و حماسه زبانه ميزد، شجاعتر از شير ژيان بود ولي شجاعتي ممزوج با لطف، رحمت، عواطف رقيق و رأفت. در كوفه غافلگير و كشته شد. شدت عدلش موجب اين جنايت گرديد.
مادام ديالافو، جهانگرد فرانسوي: احترام حضرت علي (ع) در نزد شيعه به منتهي درجه است. و حقاً هم بايد اينطور باشد، زيرا اين مرد بزرگ علاوه بر جنگها و فداكاريهايي كه براي پيشرفت اسلام كرد، در دانش و فضائل و عدالت و صفات نيك بينظير بود و نسلي پاك و مقدس هم از خود باقي گذاشت. فرزندانش نيز او را پيروي كردند و براي پيشرفت مذهب اسلام مظلومانه تن به شهادت دادند. اميرالمومنين علي (ع) كسي است كه بتهايي را كه اعراب شريك خداي يگانه ميپنداشتند، همه را شكست و وحدت و يگانه پرستي را تبليغ كرد. علي (ع) كسي است كه در قضاوت به منتهاي درجهي عدالت رفتار ميكرد و در اجراي قوانين الهي اصرار و پافشاري داشت. علي (ع) شخصيتي است كه تمام اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود. علي (ع) انسان كاملي بود كه وعده و وعيد و نويد وتهديداتش قطعي بود. اي چشمهاي من! گريه كنيد و اشكهاي خود را با آه نالههاي من مخلوط نماييد و براي اولاد پيامبر كه مظلومانه شهيد شدند، عزاداري و سوگواري كنيد.
ايلياپاولويچ پطروشفسكي، خاورشناس و مورخ روسي: علي (ع) دست پرورده حضرت محمد (ص) بود كه عميقاً به آن حضرت و امر اسلام وفادار بود. علي (ع) تا سرحد شور و عشق پاي بند دين بود. علي (ع) صادق و راستگو بود. در امور اخلاقي بسيار خردهگير بود. هم سلحشور بود وهم شاعر و همه صفات لازمه اولياءالله در وجودش جمع بود.
| |
امام حسین (ع) در کلام اندیشمندان غیر شیعی
1 . انگرى، كابريل
به عوض اينكه واقعه كربلا، موجب ترس طرفداران حسين (ع) و على (ع) شود، شجاعتشيعيان را برانگيخت و آنان را به گرفتن انتقام تهييج كرد .
2 . ايروينگ، واشنگتن مورخ آمريكايى
در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روى ريگهاى تفديده عراق، روح حسين فناناپذير است ; اى پهلوان، و اى نمونه شجاعت واى شهسوار من، اى حسين! (2)
3 . بر و كلمان، كارل خاورشناس و محقق آلمانى
شهادت حسين (ع) علاوه بر نتايج و اثرات سياسى، موجب تحكيم و اشاعه مذهب شيعه گرديد و اين مذهب مركز و مظهر تمايلات ضد عرب شد . (3)
4 . برون، ادوارد مورخ و دانشمند انگليسى
به عقيده ما دسته شيعه يا طرفداران على (ع) به قدر كافى هيجان و از خود گذشتگى نداشتند، ولى پس از حادثه كربلا قضيه دگرگون شد و تذكار زمين كربلا كه به خون فرزند پيامبر آلوده بود و يادآورى عطش سخت وى و نعش نزديكانش كه اطرافش روى زمين ريخته بود، كافى بود كه عواطف سستترين مردم را به هيجان آورد و روحها را غمگين سازد . چنانچه به رنج و خطر و حتى نسبتبه مرگ بى اعتنا شوند . (4)
5 . پطروشفسكى، ايليا پاولويچ مورخ بزرگ روسى
حسين (ع) در پيكار نابرابر پس از آن كه 33 زخم نيزه و 34 زخم شمشير بر او وارد آمد از پاى در آمد . هم رزمان وى نيز كشته شدند . . . (5)
6 . توندول، بورشو تامداس
شهادت حسين (ع) از همان زمان كه طفلى بيش نبودم، در من تاثير عميق و حزن آورى مىبخشيد . من اهميتبر پاداشتن اين خاطره بزرگ تاريخى را مىدانم . اين فداكارىهاى عالم از قبيل شهادت امام حسين (ع) سطح بشريت را ارتقاء بخشيده است و خاطرهى آن شايسته است هميشه بماند و يادآورى شود . (6)
7 . توين بى، ارنولد، جوزف فيلسوف و مورخ انگليسى
معاويه يكى از قريشىهاى مقتدر نسل خودش بود . حضرت على (ع) نتوانستبا رياكارىهاى سياسى او مقابله كند لذا او و پسرش حسين (ع) نوه پيامبر مظلومانه به شهادت رسيدند . (7)
8 . جمس فردريك
درس امام حسين (ع) و هر قهرمان شهيد ديگر اين است كه در دنيا اصول ابدى عدالت و ترحم و محبت وجود دارد كه تغييرناپذيرند . همچنين مىرساند كه هر گاه كسى براى اين صفات ابدى مقابله كند و بشر در راه آن پافشارى نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقى و پايدار خواهد ماند . (8)
9 . جوزف، رينو متشرق فرانسوى و مؤلف كتاب اسلام و مسلمين
شيعه دين خود را با شمشير پيش نبرده، بلكه با نيروى تبليغ و دعوت پيشرفت كرده و اهتمام آنها به برگزارى مراسم سوگوارى موجب شده كه تقريبا دو ثلث مسلمانان و بلكه جماعت از هنود و مجوس و ساير مذاهب نيز با آنان در عزاى حسين (ع) شركت كنند . (9)
10 . ديكنس، چارلز
اگر منظور امام حسين (ع) جنگ در راه خواستههاى دنيايى خود بود، من نمىفهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند . پس عقل چنين حكم مىكند كه او فقط به خاطر اسلام فداكارى كرد . (10)
11 . دو كبرى، موريس انديشمند فرانسوى
پيروان حسين به واسطه عزادارى حسين مىدانند كه پستى و زير دستى استعمار و استثمار را نبايد قبول كنند، زير شعار پيشرو و آقاى آنها تن ندادن زير بار ظلم و ستم بود . (11)
12 . زيدان، جرجى نويسنده مسيحى لبنانى
پس از رحلت پيامبر . . . حب جاه و مال بر فضايل اخلاقى، فايق آمد و افكار و آراى آل على (ع) در ميان چنان مردمى بى اثر ماند . چنانكه مردم كوفه به خاطر جاه و مال بيعتى را كه با حسين بن على (ع) كرده بودند، در هم شكستند و به اين نيز اكتفا نكرده، او را كشتند . (12)
13 . طوماس، مان متفكر آلمان
اگر بين فداكارى مسيح و حسين (ع) مقايسه شود، حتما فداكارى حسين پر مغزتر و با ارزشتر جلوه خواهد نمود . زير مسيح روزى كه آماده براى فدا شدن گرديد زن و فرزند نداشت و در فكر آنان نبوده كه بعد از او به چه سرنوشتى دچار خواهند آمد . امام حسين (ع) زن و فرزند داشت و بعضى از آنها كودك خردسال بودند و احتياج به پدر داشتند .
14 . فريشلر، كورت مورخ بزرگ آلمانى
امام حسين (ع) در فداكارى قدم را از حدود فدا كردن خود برتر نهاد و فرزندانش را هم فدا كرد . . . تصميم ثابتحسين (ع) براى فداكارى مطلق نه ناشى از لجاجتبود نه معلول هوى و هوس و او با پيروى از عقل، مصمم شده بود كه به طور كامل فداكارى كند تا اين كه مجبور نشود بر خلاف پر نسيب (عقيده، آرمان والا) خود به وسيله سازش كارى با يزيد بن معاويه و زندگى ادامه دهد .
مىدانيم كه حسين (ع) خود را براى كشته شدن آماده كرده بود و او كه عزم داشتخويش را فدا نمايد، چرا توقف نكرد تا به قتلش برسانند و چرا دايم اسب مىتاخت و شمشير مىانداخت . . . . حسين (ع) دست روى دست گذاشتن و توقف براى كشته شدن را دور از مردانگى و جهاد در راه پر نسيب خود مىدانست در نظر حسين (ع) در همانجا توقف كردن و گردن بر فضا دادن، تا اين كه ديگران نزديك شوند . تا او را به قتل برسانند . خودكشى محسوب مىشود، يك مرد دلير و با ايمان خودكشى نمىكند .
15 . كارلايل، توماس دانشمندى بزرگ انگليسى
بهترين درسى كه از تراژدى كربلا مىگيريم اين است كه، حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند . آنان با عمل خود روشن كردند كه تفوق عددى در جايى كه حق و باطل روبرو مىشوند اهميت ندارد . پيروزى حسين با وجود اقليتى كه داشت موجب شگفتى من است .
16 . گاندى، مهاتما رهبر انقلاب بزرگ هندوستان
من زندگى امام حسين (ع) آن شهيد بزرگ اسلام را به دقتخواندهام و توجه كافى به صفحات كربلا نمودهام، بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستى از سر مشق امام حسين (ع) پيروى كند .
17 . گبن، مسيو
فاجعه كربلا و مصيبتى كه بر حسين بن على (ع) وارد شده، بعد از قرنها متمادى و اقاليم خيلى دور دستحس شفقت و همدردى خون سردترين و دل سختترين خواننده را تحريك نموده و منقلبش مىسازد .
18 . مادام، انگليسى از نويسندگان دائرة المعارف قرن نوزدهم فرانسه
بزرگترين دليل بر اثبات مظلوميت امام حسين (ع) مسلمانها قربانى دادن بچه شير خوارهاش بود كه در هيچ تاريخى سابقه ندارد بچه شيرخوارى را براى طلب آب (بى قيمت و قد) بياورند و آن قوم دغا عوض دادن آب، او را طعمه تير جفا قرار دادند . اين عمل دشمن اثبات مظلوميتحسين (ع) را نمود و به همين نيروى مظلوميتبساط عزت خاندان مقتدر بنى اميه را برچيد و رسواى عالمشان نمود . در اثر جانبازىهاى او و اهل بيتبزرگش دين محمد صلى الله عليه وآله حيات نوينى بخود گرفت .
19 . ماساريك، توماس كشيش متفكر اروپايى
گرچه كشيشان ما هم از ذكر مصائب حضرت مسيح مردم را متاثر مىسازند، ولى آن شور و هيجانى كه در پيروان حسين (ع) يافت مىشود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد . گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب حسين مانند پر كاهى است در مقابل يك كره عظيم پيكر
غدیر،سرچشمه همیشه جوشان ولایت ...
| غدیر، ریشه دار ترین برگ سبز درخت کهن تاریخ است. غدیر،سرچشمه همیشه جوشان ولایت است که از سینه تفتیده «خم» به جام محبت دوستداران پیامبر(ص) وخاندانش جاری است. غدیر، شایسته هرحمدو ثناست که وحی از او پیراست ومحمٌد بدو آراست و اسلام از او برخاست. غدیر، تفسیر بدر و احد، و شأن نزول صفین و نهروان است. بدر، عدالت می خواست، احد، شجاعت را آرزو می کرد، خیبر تماشای صداقت را تمنا داشت و غدیر، آمین آن همه دعا و ثنا بود. | |
غدیر،سرچشمه همیشه جوشان ولایت ... واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است. رى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب. و غدير، روز حماسه جاويد، روز ولايت، روز امامت، روز وصايت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضايت و صراحت شناخته شد. روز نعمت، روز شكرگزارى، روز پيام رسانى، روز تبريك و تهنيت، روز سرور و شادى و هديه فرستادن، روز عهد و پيمان و تجديد ميثاق، روز تكميل دين و بيان حق، روز راندن شيطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز يأس دشمن و اميدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى كه پيروان واقعى مكتب حياتبخش اسلام آن را گرامى مى دارند و به همديگر تبريك مى گويند. ... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا . امروز (روز غدير خم) دين شما را به حد كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را بعنوان دين براى شما پسنديدم. سوره مائده آيه 3. داستان غدير خم سال دهم هجرت بود و پيامبر از آخرين سفر حج خود باز مي گشت، گروه انبوهي كه تعدادشان را تا صد و بيست هزار رقم زده اند او را بدرقه مي كردند تا اين كه به پهنه بي آبي به نام غدير خم رسيدند. نيم روز هيجدهم ذي الحجه بود كه ناگهان پيك وحي بر رسول خدا صلی الله عليه و آله نازل شد و از جانب خدا پيام آورده كه: «اي رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنين نكني رسالت او را ابلاغ نكرده اي و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد كرد» پيامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بيابان بي آب و در زير آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبري از جهاز شتران براي پيامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روي به مردم كردند. ابتدا خداي را سپاس فرموده و از بديهاي نفس اماره به او پناه جست و فرمود: اي مردم بزودي من از ميان شما رخت بر مي بندم، آنگاه مي افزايد چه كسي بر مومنين در ارزيابي مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتر است همه يك سخن مي گويند خدا و پيامبر داناترند. رسول گرامي مي فرمايد: آيا من به شما از خودتان اولي و سزاوارتر نيستم و همگان يك صدا جواب مي دهند كه چرا چنين است. آنگاه فرمود: من دو چيز گرانبها در ميان شما مي گذارم يكي ثقل اكبر كه كتاب خداست و ديگري ثقل اصغر كه اهل بيت منند. مردم، بر آنان پيشي نگيريد و از آنان عقب نمانيد. آنگاه دست علي (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد كه همگان او را در كنار رسول خدا ديدند و شناختند. سپس فرمود: خداوند مولاي من و من مولاي مؤمنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. اي مردم هر كس كه من مولا و رهبر اويم اين علي هم مولا و رهبر اوست و اين جمله را سه بار تكرار كرد و چنين ادامه داد: پروردگارا، دوستان علي را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدايا علي را محور حق قرار ده و سپس فرمود: لازم است حاضران اين خبر را به غايبان برسانند. هنوز اجتماع به حال خود باقي بود كه دوباره آهنگ روح بخش وحي گوش جان محمد صلي الله عليه و آله را نواخت كه: «امروز دينتان را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين برايتان پسنديدم» و بدين سان علي (ع) از جانب خداوند براي جانشيني پيامبر (ص) برگزيده شد. سنديت واقعه غدير خم مرحوم علامه امينى در کتاب الغدير خود نام راويان حديث غدير را به ترتيب زمان زندگى ذكر كـرده اسـت: در ميان اصحاب رسول خدا (ص ) 110 نفر، در ميان تابعين 84 نفر، در ميان علماى قرن دوم هجرى 56 نفر، در ميان علماى قرن سوم هجرى 92 نفر، در ميان علماى قرن چهارم هجرى 43 نفر، در ميان علماى قرن پنجم هجرى 24 نفر، در ميان علماى قرن ششم هجرى 20 نفر، در ميان علماى قرن هفتم هجرى 21 نفر، در ميان علماى قرن هشتم هجرى 18 نفر، در ميان علماى قرن نهم هجرى 16 نفر، در ميان علماى قرن دهم هجرى 14 نفر، در ميان علماى قرن يازدهم هجرى 12 نفر، در ميان علماى قرن دوازدهم هجرى 13 نفر، در ميان علماى قرن سيزدهم هجرى 12 نفر، در ميان علماى قرن چهاردهم هجرى 19 نفر. حديث غدير در کتب معتبر اهل سنت از جمله در کتاب «مسند» امام احمد حنبل، در «سنن» ترمذى، «مسند احمد» و در «مستدرك» حافظ ابن عبداللّه حاكم نيشابورى به مضامين مختلف ذکر شده است. مفهوم عيد هيجدهم ذي الحجه روز غدير خم را مسلمين خصوصاً شيعيان عيد شمرده اند. لغويون عيد را از مشتقات ماده "ع و د" به معناي بازگشت مي دانند و در نوروز بازگشت حيات را به پيكر سرد گرامي مي دارند، حياتي كه در هجوم خزان به سردي مي گرايد و در بيداد سرماي زمستان تا مرز نيستي پيش مي رود تا آنجا كه گويي هرگز نبوده است. در مقام تطبيق اين نكته با موازين مكتبي و مذهبي بايد گفت عيد آدمي بزرگداشت بازگشت حيات معنوي انسان است. در چنين باوري نوروز انسان روزي است كه وي به خويشتن باز گردد و گمشده اش را دريابد. مثلاً در ماه مبارك رمضان آدمي بعد از سي روز جهاد و مجاهده با نفس سركش تمام ناخالصي هاي وجودش را ذوب مي كند تا عبوديت ناب در آن تجلي كند و آنگاه عيد فطر است. پس عيد اسلامي بازگشت حيات است و تعيين آن بر عهده شرع اقدس. غدير بنا بر اين تفسير هر دو شرط را دارد يعني هم بازگشت به خويشتن است و هم از طرف شرع مشخص شده است. غدير بازگشت حيات دوباره اسلام است، علاوه اينكه عيد غدير تشريع هم شده است. در زير به نمونه هايي از رواياتي كه غدير را عيد شمرده اند اشاره مي شود : فرات بن ابراهيم كوفي از امام صادق عليه السلام نقل مي كند كه ايشان به نقل از پيامبر اكرم فرمودند :يوم غدير خم افضل اعياد امتي ؛روز غدير بزرگترين عيد امت من است .حسن بن راشد مي گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم: غير از عيد فطر و قربان براي مسلمانان عيد ديگري هم هست؟ فرمودند: بلي و اين عيد از آن دو عيد ديگر با فضيلت تر است .گفتم كدام روز است ؟فرمود: روز هيجدهم ماه ذي حجه عيد غدير خم .عرض كردم: قربانت شوم در آن روز چه اعمالي انجام دهيم؟ فرمودند: روزه بگيريد بر محمد و آلش صلوات بفرستيد ...... يقين بدانيد انبيا عليهم السلام روزي كه وصي خود را نصب مي كردند امر مي كردند كه آن روز را جشن بگيرند. وقتي به سيره ائمه و پيامبر اكرم مراجعه مي شود در مي يابيم كه پيامبر و امير مؤمنان و ساير ائمه با روز غدير به عنوان يك عيد برخورد كرده و مسلمانان را به تبريك و تهنيت گفتن به هم دعوت کرده اند. امام حسن عليه السلام روز عيد غدير در كوفه مهماني بزرگي برپا مي داشتند. امام علي با فرزندان و گروهي از پيروانش بعد از نماز براي شركت در مجلس به منزل امام حسن عليه السلام مي رفتند .و پس از اتمام مهماني امام حسن عليه السلام هدايايي به مردم اعطا مي فرمود .لذا اين حركت امام حسن عليه السلام موجب شد مردم به روز عيد غدير عادت كنند. اعمال غدير حادثه غدير حادثه بزرگي است و عيد غدير عيدي بزرگ و شايد شريفترين عيد مسلمانان است. در بيان ائمه عليهم السلام براي اين روز بزرگ اعمالي وارد شده است كه به برخي از آنان اشاره مي شود: 1ـ تحكيم بيعت با ولايت همانگونه كه پيامبر اكرم بعداز نصب امام علي عليه السلام به امامت مسلمين به جماعت مسلمانان امر كرد كه با او بيعت كنند در سالروز آن حماسه جاويد پيامبر تجديد آن بيعت سفارش شده است. لذا زيارت اميرالمومنين و ساير ائمه مستحب است. به همين منظور ادعيه زيادي نيز وارد شده است. 2ـ اظهار سرور و شادماني در وصف شيعه و شيعيان گفته شده است كه به شادي ما ائمه شادند و به حزن ما محزون و مسلم است كه عيد غدير شادي بخش ترين عيد ائمه است و شادماني شيعه در اين روز فرض است و هارون گويد در روز هيجدهم ذيحجه خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم كه فرمود: حقا كه روز غدير روز عيد فرح و سرور است .در روز عيد غدير اظهار فرح و امير المومنين علي عليه السلام نيز فرمودند : در روز عيد غدير اظهار فرح و شادماني کنید و برادران مسلمان خود را نيز شاد گردانيد. 3ـ مصافحه كردن مصافحه يا دست دادن از آداب اسلامي است و در روز عيد غدير به آن تاكيد بيشتري شده است. امام علي عليه السلام فرمودند: روز عيد غدير هنگامي كه يكديگر را ملاقات مي كنيد با هم مصافحه کنید. ذكر مخصوص اين روز نيز هنگام مصافحه سفارش شده است؛ الحمد لله الذي جعلنا من المتمسکین بولایت اميرالمومنين و الائمه عليهم السلام .ترجمه سپاس خداي را كه ما را از جمله درآويختگان به ولايت اميرالمؤمنين علي و ائمه عليهم السلام قرار داد. 4ـ پيمان اخوت و برادري از برنامه هاي اسلام ايجاد اخوت و برادري است. و به همين منظور پيامبر اكرم بين مسلمانان مهاجرين و انصار پيمان برادري بست و با پيمان اخوت علي را با خويش برادر نمود و در برخي از زيارات كه خطاب به پيامبر مي خوانيم: السلام عليك و علي اخيك علي بن ابيطالب عليه السلام يعني سلام بر تو و برادرت علي اشاره به همين برادري است .پيمان برادری و عقد اخوت بستن از اعمال وارده در روز غدير است و صيغه مخصوصي دارد كه در مفاتيح الجنان آمده است. 5ـ احسان و انفاق احسان و انفاق از دستورات ويژه اسلامي است. اما در ايام بزرگ مثل عيد غدير بر آن تأكيد بيشتري شده است. در سيره امام حسن عليه السلام است كه ايشان روز عيد غدير مهماني مي داد و شخص امام علي عليه السلام نيز در آن مراسم شركت مي كرد . 6ـ صله رحم صله رحم از پسنديده ترين آداب اسلامي است و شرع مقدس اسلام بر مطلب تأكيد فراوان نموده است. اما در روز عيد غدير بر اين نكته سفارش بيشتري شده است. امام صادق عليه السلام مي فرمايد: از كارهايي كه در روز عيد غدير مستحب است صله رحم است. 7ـ رفع حاجت مؤمنان رفع حاجت مومنان از جمله اعمالي است كه اسلام براي آن ارزش خاصي قائل شده است و ائمه آن را از چند طواف برتر مي دانند. در روز غدير اين عمل فضيلت بيشتري دارد. امام علي عليه السلام فرمودند : كسي كه مؤمنان را در روز غدير تكفل كند نزد خداي متعال من ضامنش هستم كه از كافر شدن و پريشان شدن در امان باشد یعنی رفع حاجت مؤمنان سبب عاقبت به خيري است . 8ـ غسل كردن و لباس نو پوشيدن امام صادق عليه السلام فرموده اند در روز عيد غدير پاكيزه ترين لباسهاي خود را بر تن بپوش. با غسل طهارت معنوي حاصل مي شود و با نظافت طهارت ظاهري. 9ـ تشكيل اجتماع در روز عيد غدير به جهت يادآوري روزي كه پيامبر به امر خداوند علي عليه السلام را به امامت امت اسلامي نصب كرد، بجاست در مراكز گوناگون گرد آييم و به ياد آن روز بزرگ و ثمراتش شادمان باشيم. ائمه سفارش كرده اند كه به جهت يادآوري مقام محمد صلوات الله عليه و آل او عليهم السلام اجتماعات تشکیل بشود .و خود نيز از اين گونه اجتماعات برپا مي داشتند . 10ـ دعا روزه و عبادت روزه و دعا از اعمالي است كه در همه اعياد مورد سفارش و تأكيد است خاصه در روز عيد. غدير حسن بن راشد گويد: از امام صادق عليه السلام درباره عيد غدير پرسيدم و حضرت فرمود: اين عيد از عيد قربان و فطر برتر است. آن روز را روزه بگيريد و بر محمد و آلش زياد صلوات بفرستيد. |
ترجمه متون بصورت رایگان از طریق اینترنت
پرورش خلاقيت
مقدمه:
ارائه ي تعريف براي خلاقيت مشكل است، ادبيات مربوط به خلاقيت شامل تعاريف چندگانه اي است و نشان دهنده اين است كه يك تعريف عام براي خلاقيت وجود ندارد. خلاقيت از ابعاد متفاوتي بررسي شده است. گاهي اوقات، فقط محصول (آنچه توليد شده است) مورد تأكيد قرار مي گيرد، ولي فرايند خلاقيت (محصول چطور توليد شده است) نيز بايد در نظر گرفته شود. به علاوه، خصوصيات شخصي( ويژگيهاي شخصيتي و تواناييهاي ذهني) (اجزايي از محيط اجتماعي كه بر توليد خلاق اثر مي گذارد) نيز در بعضي از تعاريف خلاقيت وجود دارند. هارينگتون، يكي از نظريه پردازان خلاقيت، معتقد است خلاقيت محصول فرد واحد، در يك زمان واحد و در جاي خاصي نيست بلكه عبارت است از يك زيست بوم (اكوسيستم) كه همه ي اعضاء و همه جنبه هاي محيطي آن در حال تعاملند.
چند تن از نظريه پردازان معروف خلاقيت تعاريف زير را ارائه مي دهند. (اگر چه نمي توان هيچ يك از اين تعاريف را تعريف عام، جامع و مانع دانست.)
خلاقيت توليد ايده يا محصول نو و مبتكرانه است كه در برهه اي از زمان براي خالق يا براي شخص ديگري رضايت بخش باشد. حتي اگر اين ايده يا محصول را قبلاً شخصي ديگر كشف كرده باشد و يا آن را نو و مبتكرانه محسوب نكنند، باز خلاقيت وجود دارد. (رنزولي – Renzulli 1986/1973).
يك محصول يا پاسخ در صورتي خلاق است كه براي مسأله اي باز، راه حلي جديد و مناسب ارائه دهد (آمابيل – Amabile، 1989).
فرايند خلاق بروز عملي محصولي از يك ارتباط بديع است كه ناشي از بي همتايي فرد خلاق از يك سو و مواد رويدادها افراد و يا شرايط زندگي وي از سوي ديگر است. (راجرز-Rogers، 196)
تفكر خلاق عبارت است از فرايند درك مشكلات ، مسايل ، كمبود اطلاعات و عوامل جا افتاده حدس زدن و فرضيه ساختن در مورد اين كمبودها، ارزيابي و آزمون فرضيه ها و حدس ها، اصلاح و ارزيابي مجدد آنها و بالاخره ارائه نتايج (تورنس Torrence 1988)
خلاقيت عبارت است از نگاهي متفاوت به پديده هايي كه ساير مردم نيز آن را مي نگرند. (آلبرت رنت گيوركي)
خلاقيت در معناي كامل خود هم توليد ايده را شامل مي شودو هم نشان دادن آن را يعني باعث رخ دادن چيزي شبيه به يك نتيجه مي گردد. به منظور تقويت توانايي خلاقيت مي بايد فكر يا ايده را به صورتي به كار گرفت كه تجربه از يك سو و واكنش خود شخص و سايرين از سوي دگير باعث تقويت عملكرد باشند. همين كه خودتان ويا بقيه افراد تلاشهاي خلاقانه تان را تحسين كنيد، ممكن است خلاق تر شويد. (ندهرمان).
با توجه به تعاريف بالا مي توان تعريف ساده تر زير را براي خلاقيت ارائه داد:
خلاقيت يعني ارتباط چيزها يا آرايي كه قبلاً با يكديگر ارتباطي نداشته اند.
(رالينسون)
خلاقيت دانش تجربه بينش
اهميت و ضرورت پرورش خلاقيت چيست؟
اگر در نظر بگيريد كه انسان براي ادامه بقا و زندگي نيازهايي دارد و اين نيازها به دليل تغيير دائمي درخواست ها، تمايلات و روشهاي زندگي تغيير مي كند. از طرفي، شرايط محيطي كه انسان در آن زندگي مي كند به طور روزمره در تغيير است. اگر انسان بخواهد براي نيازهاي متغير خود در شرايط جديد، از همان راه حل هاي قديمي استفاده كند در نهايت روزي فرا مي رسد كه راه حل هاي كهنه پاسخگوي شرايط جديد نخواهد بود و در اين صورت بقاي انسان به مخاطره مي افتد و جوامعي كه نمي توانند براي مسائل جديد خود راه حلي بيابند محكوم به فنا هستند و از بين خواهند رفت.
خصوصيات افراد خلاق:
افراد خلاق به آنچه خارج از آنها وجود دارد با وسعت نظر نگاه مي كنند.
و اين امور را با آنچه در درونشان مي گذرد تركيب و يكپارچه مي كنند.
هم به خود و هم به دنياي خارج از خود به عنوان منابع اطلاعات احترام مي گذراند.
مراحل پنج گانه فرايند خلاقيت در شكل زير خلاصه شده است:
ارائه مسئله : محرك بيروني يا محرك دروني
ارزيابي نتيجه: موفقيت ، شكست يا مقداري پيشرفت
اعتبار يابي: آزمايش ايده هاي ممكن در مقابل اطلاعات و معيارهاي واقعي ديگر
آمادگي: جمع آوري اطلاعات يا فعال كردن اطلاعات
ايده يابي: جستجوي حافظه تصور و تخيل و تفكر و اگر براي پيدا كردن راه حل هاي ممكن
محيط آموزشي و خلاقيت:
متأسفانه در بيشتر برنامه هاي آموزشي و در اكثر كشورها، شيوه ي كار به شكلي است كه با تكيه بر محفوظات و اطلاعات و با ارزشيابي افراد، نه تنها گامي درجهت خلاقيت برداشته نمي شود بلكه مانع آن نيز مي شود.
برنامه هاي آموزشي جاري غالباً بر فرايند هاي شناختي ساده و حافظه افرادتكيه كرده و به ديگر قدم هايي كه در فرايند خلاقيت به آنها اشاره كرديم توجه چنداني نمي شود.
از طرفي مربياني كه با مهارت هاي خلاقيت مانند روش هاي تفكر در مورد مسائل و قوانين علمي آشنا هستند مي توانند راه هاي جديد نگرش به مسائل را آموزش دهند. چنين مهات هايي را مي توان مستقيماً آموزش داد اما چنان چه اين مهارت ها در برنامه هاي جاري آموزشي ادغام شده باشند البته كارآيي و اثر بيشتري خواهند داشت.
از مهم ترين موانع خلاقيت مي توان به موارد زير اشاره كرد:
- قضاوت ارزيابي: از مهمترين عواملي كه اثر تخريبي شديدي بر روي يك موضوع ناآشنا و يا ايده جديد دارد، قضاوت زودرس و ارزيابي زود هنگام است. برخي اصطلاحاتي كه بلافاصله دربرخورد با ايده هاي جديد به كار مي رود مانع از آن مي شود عبارتند از:
نه اين عملي نيست
فكر خوبي است اما...
نتيجه اي ندارد
راه هاي قبلي مطمئن تر است
دوباره سر به هوا شدي
عملي نيست
بهتر است سرت به كار خودت باشد
صبر كن ببينم چه ايرادي دارد
درحقيقت ، قضاوت زود رس نوعي عكس العمل منفي است كه باعث مي شود فرد از ايده هاي جديد چشم پوشيده يا از آن دلسرد شود.
اصولاً همه افراد وقتي احساس كنند زير ذره بين قضاوت ارزيابي هستند افت مي كنند و تحقيقات بسياري نشان داده كه افراد در محيط هايي كه مداوم مورد ارزيابي قرار مي گيرند انگيزه هاي خود را از دست مي دهند.
- عادات: يكي ديگر از عوامل مهم بازدارنده خلاقيت، عادت هاي قبلي است ، ما در برخورد با مسائل قبلي در زندگي راه حل هايي را به كار گرفته يا روش هايي را به كار بسته ايم كه با موفقيت همراه بوده است و به صورت عادت در آمده است.
عادت ها موجب انعطاف ناپذيري فرد شده، طرز فكر ما را به سوي جمود مي كشاند و فرد با نوعي (لجاجت درطرز كار) فقط با همان ابزار قبلي مساله را حل مي كند. ضرب المثلي انگليسي هست كه مي گويد «وقتي شما فقط چكش داشته باشيد همه چيز را ميخ مي بينيد»
- خود پندار منفي: هر يك از ما تصويري از خودمان درذهن داريم كه مي تواند مثبت يا منفي باشد. شخصي كه از خودش تصويري منفي داشته باشد اعتماد به نفس لازم براي ابراز ايده هايش ندارد. كم رويي نيز كه از عوارض اين تصور منفي است به شكل ديگر ممكن است مانع بروز خلاقيت در فرد شود.
خانواده و مدرسه نقش مهمي در شكل گيري تصوير دروني افراد دارند. پدران و مادراني كه مدام كلمه «نميتواني» را در گوش بچه هاي خود زمزمه مي كنند مرتباً از كارهاي آنها ايراد مي گيرند يا معلمي كه با استبداد به سركوب ايده هاي نو دانش آموزان مي پردازند، كودك را وا مي دارند براي جلب نظر و تأييد ديگران از بيان انديشه هاي خود، خودداري كند.
بسياري افراد از توانايي ها و استعدادهاي شگرفي برخوردارند اما همين عدم اعتماد به خود مانع بروز قواي خلاقه آنها مي گردد.
- ترس از شكست: همه ي ايده ها قطعا به جواب نمي رسند واحتمال عدم موفقيت وجود دارد . نكته ي ديگر، تلقي فرد از شكست است. در سرگذشت اكثر افراد خلاق دنيا اين ناكامي وجود داشته است اما تلقي آنها از آن چيز ديگري ست آنها به جاي كلمه ي «شكست» از «تجربه» نام مي برند.
از توماس اديسون پرسيدند از اينكه «در راه كشف ماده براي فيلامان لامپ دوهزار بار شكست خوردي چه احساسي داري» و او جواب داد «من شكست نخوردم، من فهميدم دوهزار ماده وجود دارد كه به درد ساختن فيلامان لامپ نمي خورد»
شيوه هاي موجود در پرورش خلاقيت:
بارش فكري
روش ارتباط اجباري
تداعي تصويري
فهرست سوالات
همراهي بي ربط
معكوس سازي مسئله
ديدگاه هاي گوناگون:
براي حل خلاقانه يك مسئله كودك نياز دارد كه توانايي ديدن آن از نظر گاه هاي مختلف و ارائه ي راه حل هاي گوناگون تفكر را داشته باشد. مربيان و والدين در حين حل مسئله به كودكان مي آموزند كه محيط پيرامون خود را براي به دست آوردن سر نخ ها بيازمايند. اين امر به آنها كمك مي كند تا بتوانند گنجينه اي از راه حل هاي ممكن داشته باشند. نقش مربي خلاق نه به نقش معلم در شكل رايج آن شبيه است نه به نقش مشاور، نه پزشك بلكه مداخله ي او در ظريف ترين شكل ممكن است كه البته بيشترين تأثير را در فرايند كشف خلاق كودك دارد.
نقش مربي:
نقش مربي خلاق براي كودك درزمان خلاقيت از هر چيزي مشابه نقش مامايي است كه تنها فرايند زايمان را تسهيل مي كند كه اين كار به راحتي با تأمين موارد زير امكان پذير است:
ارائه ي انتخاب ها: كودك را در شرايط انتخاب قرار دهيد و تنها از طريق توضيح بي طرفانه حق انتخاب هايي كه او دارد و نيز آمادگي براي پاسخ به سؤالات، به او در روشن كردن فرايند انتخاب كمك كنيد.
انگيختن خلاقيت: با ارتباطات غير كلامي و كلامي از قبيل ايجاد محيط فيزيكي مناسب و توليد مسائلي كه او را به حل آنها بر انگيزد.
مجالسي براي خطا كردن: رفتار و كلام مربي بايد القاء كننده ي آن باشدكه كودك آزادي تام براي خطا كردن وتجربه نمودن دارد و اين كه هر خطا يك تجربه است نه يك شكست.
زماني براي بازي و تخيل: كار عمده مربي ايجاد زمان – فضاهايي براي خلاقيت است. ايفاي نقش مي تواند منجر به پرورش تخيل و تجسم در كودكان شود.
منابع:
1.آموزش رفتار خلاق و استعدادهاي درخشان- تأليف دو ريس جي – شل كراس – ترجمه مجتبي جواديان
2.خلاقيت فراسوي اسطوره نبوغ – تأليف رابرت ويز برگ – ترجمه مهدي والفي
3.روان شناسي خلاقيت – تأليف مانزماكسول – ترجمه مهدي قراچه داغي
ضرورت دوره پیش دبستانی
باسمه تعالي
وظيفه آموزش اين است كه ذهن هاي خالي را به ذهن هاي باز تبديل كند، نه ذهن هاي پر (مالكولم فوريس)
افلاطون در حدود قرن سوم قبل از ميلاد معتقد بود: آموزش در دوران اوليه ي كودكي امري اجتماعي است و بايد در اين سنين كودكان را از والدينشان جدا كرد و جهت مراقبت و تعليم به مؤسسات اجتماعي سپرد.
ظهور مراكز پيش از دبستان حاصل تحقيقات و مطالعات بزرگان تعليم و تربيت چون ديويي در آمريكا،كلاپارد در سويس، مونته سوري در ايتاليا و دكرولي در بلژيك و... مي باشد كه همگي از آموزش سنتي انتقاد كرده و در آموزش و پرورش جديد براساس شناخت عالم كودكي هم راي و هم صدا بودند. همچنين تحقيقات لورنر(1873) مطرح كرد: تمرين و آموزش بايد در زمان معين و مشخصي صورت گيرد و مساله ي دوران حساس را در رشد انسان عنوان كرد و اينكه زمان عامل پديد آمدن دوران حساس است يعني كودك را بايد در زمان مناسب وقتي كه برخوردهاي محيطي بيشترين تأثير را در شكوفايي استعدادهاي ذاتي كودك مي گذارند. اما وقتي سخني واژگون بنجامن بلوم(1964) بيان كرد كه 50% رشد هوشي بين تولد تا 4سالگي، 30% بين 4 تا 8 سالگي و 20% از 8 تا 17 سالگي مي باشد ومحيط سرشار و غني فرهنگي در افزايش رشد هوشي تأثير به سزايي دارد و با بزرگ شدن كودك، محيط تأثيرپذيري خود را از دست مي دهد، اهميت توجه به آموزش و پرورش پيش از دبستان بيش از گذشته مطرح شد.
اين مراكز با اهداف مشخصي تاسيس شده اند، هر چند كه هدف كلي آموزش و پرورش رسانيدن انسان به فلاح و قرب به خدا است اما در آموزش و پرورش پيش از دبستان علاوه براين هدف، رشد همه جانبه كودكان مدنظر است كه داراي چند زيرمجموعه مي باشد و از اصلي ترين اين اهداف مي توان به توسعه ي مهارتهاي شناختي، فيزيك، زبان شناختي، عقلاني، عاطفي و اجتماعي و شخصيتي كودكان رده هاي5-2 ساله اشاره كرد. هرچند مراكز پيش از دبستان از جمله مهدكودك ها با هدف اوليه ي نگهداري كودكان راه اندازي شدند، اما با گذشت زمان به نهاد آموزشي تبديل شدند، زيرا كارشناسان متوجه شدند كه يادگيري اوليه ي رفتارها و روابط اجتماعي، زبان هاي خارجي، نقاشي، موسيقي و كارهاي دستي اگر از كودكي آغاز شود نه تنها بازده بيشتري در روند فراگيري دارد، بلكه كودك را از نظر زماني به پيش مي برد و ارزش هاي مهمي چون صداقت، نوع دوستي، محبت، استفلال، عطوفت، سازگاري و هماهنگي با جامعه به او آموخته مي شود.
اكنون كه خداوند متعال عنايت فرموده آغاز تربيت نوآموزانمان در پيش از دبستان را با آموزش قرآن كريم و فرهنگ اهل بيت عصمت و طهارت شروع كنيم تا قلب پاكش با انوار مقدس اين كتاب آسماني بذرافشاني شود، لذا بايد با تلفيق دانش و تجربه مي خود با روشهاي جديد و استفاده از ابزاري توانمند . با بهره گيري از عنايث خداوند كودكانمان را ياري دهيم تا به اهداف پيش از دبستان و تربيت ديني دست يابند.
بايد در نظر داشته باشيم كسي كه خود را رهبر مردم قرار مي دهد بايد پيش از آن كه به تعليم ديگران بپردازد خود را بسازد و اين جمله امام علي(ع) را كه در نهج البلاغه(حكمت73) آمده را الگوي خود قرار دهد.« به گفتار تربيت كنيد و باكردارتعليم دهيد، زيرا آن كسي كه خود را تعليم دهد وادب كند سزاوارتر به تعظيم است از آن كه ديگري را تعليم دهد وادب بياموزد.»
در امر آموزش قران در پيش از دبستان بايد به اين نكته توجه شود كه از تكنيك و فن مناسبي مي توان استفاده كرد تا فرايند يادگيري آسان و جذاب و شاد باشد.
آموزش مهارتهاي بنيادي و ضروري براي كودك فقط و فقط از طريق فراهم آوردن فرصت هاي آموزشي مناسب و منطبق با روحيه كنجكاو و كاوشگرانه او، امكان پذير است.
ايجاد لحظات شاد در آموزش، هنگامي ميسر است كه دانش آموزان در فرايند يادگيري به صورت يك« پذيرندۀ صرف» نباشند. اگر آنها در جريان آموزش فعاليت و تحركي نداشته باشند، فضاي كلاس خسته كننده ميشود ومعلّم نيز بازدۀ مناسبي نخوا هد داشت. بنابراين، بهتر است مربيان نوآموزان را در جريان يادگيري دخالت دهند وازآنها درهر يك از مراحل آموزش استفاده كنند.
امام علي(ع) مي فرمايند: قلب كودك و نوجوان مانند يك زمين آماده است. زمين خالي يعني زمين دانه پذيري كه دانه درونش نيست و هر دانه اي كه در دل آن قرار دهي مي پذيرد. مثل تأثيري كه يك كودك از برنامه هاي تلويزيون مي پذيرد. پس قلب كودك هر بذري كه در آن بكاري زود مي پذيرد.
ضرورتيكه برآغاز آموزش قرآن از پيش دبستاني احساس مي شود بدين قرار است:
1- استفاده از بهترين زمان براي كسب مهارت هاي لازم در تركيب حروف و حركات(خواندن يك سال قبل از نوشتن) انگيزه كسب اين مهارتها در سال هاي اول ابتدايي كامل شده و بعد به شدت كاهش مي يابد ودقت و توجه كودك به اين امر ضعيف مي شود.
2- ايجاد علاقه وانگيزه نسبت به يادگيري قرآن كريم و انس با آن، صحيح و زيبا خواندن و توجه دادن به معناي آيات در بهترين زمان.
3- علاقه مند شدن كودك به شنيدن قرائت زيباي قرآن كه در پرورش روحيۀ ديني كودك نقش سازنده دارد.
4- علاقه مند شود قرآن را زيبا بخواند و معناي آن را از بزرگترها بپرسد.
5- علاقه مند شود سوره هاي قرآن وآيات داستاني قرآن كريم را حفظ نمايد.
6- جايگاه قرآن را بشناسد و به آن احترام بگذارد.
7- از خردسالي در برنامه ها وجلسات قرآني شركت نمايد.
8- قرآن را سخن خداوند متعال و قابل احترام بداند.
9- با بعضي از آداب خواندن قرآن مانند پاكي و پاكيزگي آشنا شود.
10- با بعضي از سخنان خداوند و داستان هاي قرآن آشنا شود.
11- فراهم شدن فرصتهاي تقويت حس مذهبي
12- توجه به نعمتهاي خدا در زندگي و سپاس از نعمتها
13- تقويت روحيه مشاركت در مسئوليتهاي اجتماعي و ايفاي نقش خود از طريق آيات
14- پيش بيني تمرينها و فعاليتهاي كه رفتارهاي ديني را در كودك تقويت كند از طريق تمرين آيات، امربه معروف و نهي از منكر و يا تعاون و همكاري و...
15- توجه به وظايف ديني در برنامه ريزي هاي روزانه كودك(مانند صبح زود از خواب بيدار شدن، ابتداي شب خوابيدن، دعا در ابتداي خواب و ...)
16- تقويت حس زيبايي گرايي و هنري كودك براي درك زيبايي ها
17- آشنايي با قرآن كريم به عنوان تنها نسخۀ نجات بخش انسان از ظلمت و تاريكي ها از طريق آيات و احاديث كوتاه و قابل درك با زبان كودكانه
18- احاديث و روايات فراواني از رسول اللّه و ائمه معصومين(ع) به ما رسيده كه بهترين زمان خردسالي است. و از طرفي هر فرد مسلماني علاقه دارد فرزندش بتواند قرآن را صحيح و زيبا بخواند و به تدريج به كمك درك معناي آيات آن با انوار الهي اين كتاب مبين آشنا شود.
بانک اطلاعات آموزش وپرورش ایران
نظام آموزشی کشورهای جهان
96نکته مهم درباره امتحانات و ارزشیابی
96نکته مهم درباره امتحانات و ارزشیابی
«ارزشیابی» یا به قول رایج در مدرسه ها ، امتحان، یکی از ارکان مهم آموزش و پرورش و بخش جدایی ناپذیر آن است. باید دانست که آموزش و پرورش فرایندی متشکل و به هم پیوسته است که تمام مراحل آن به گونه ای سازمان یافته برای رسیدن به هدفی معین ایجاد شده اند
در پایان هر یک از برنامه های آموزشی، معلمان علاقه مندند میزان تغییرات حاصله در رفتار دانش آموزان را بررسی کنند تا معلوم شود، چه اندازه به هدف های مورد نظر نزدیک شده اند. این عمل را اصطلاحاً ارزشیابی یا امتحان گویند که در نگرش های نوین برخلاف گذشته، دارای هدف های مهم تر و گسترده تری است.
۱- ارزشیابی، یکی از ارکان هر برنامه آموزشی است.
۲- ارزشیابی، به طور اخص نظارت اندازه گیری کیفیت، کمیت و نوع تغییرات حاصل شده در رفتار دانش آموزان است.
۳- ارزشیابی، آگاهی از میزان کارآیی و کارآمدی به طور اعم عوامل مؤثر در آموزش و پرورش است.
۴- ارزشیابی، تنها به امتحانات پایانی محدود نمی شود.
۵- ارزشیابی وسیله ای کارآمد و بی بدیل است برای هدایت مستمر یادگیری دانش آموزان.
۶- ارزشیابی برای برنامه ریزی، تدریس و تصمیم گیری، امری ضروری و پایه ای است.
۷- ارزشیابی مطلوب، مستقیماً در بهبود یادگیری دانش آموزان مؤثر است.
۸- دانش آموزان نیز از طریق ارزشیابی به نقاط ضعف و قوت خود پی می برند.
۹- ارزشیابی مستمر، باعث مرور و باز تولید مطالب آموخته شده توسط دانش آموزان می شود.
۱۰- ارزشیابی مستمر، نظارت گام به گام بر تحقق هدف های رفتاری است.
۱۱- معلم از طریق ارزشیابی روش تدریس و طرح درس خود را ارزیابی می کند.
۱۲- امتحان وسیله ای است مناسب برای تفهیم هدف های درسی به دانش آموزان.
۱۳- نتایج امتحانات موجب شناخت تفاوت های فردی دانش آموزان می شود.
۱۴- امتحان نباید وسیله تهدید امنیت روانی دانش آموزان شود.
۱۵- ارزشیابی دانش آموزان، نباید تحت تأثیر قضاوت شخصی و حالات عاطفی معلم قرار گیرد.
۱۶- در جریان ارزشیابی باید سعی کرد فضای روانی مناسب و خالی از اضطراب برای بچه ها فراهم کرد.
۱۷- سؤال های امتحانی باید با محتوای مواد آموزشی سازگار باشند.
۱۸- سؤال های امتحانی را باید از مطالب مهم تر محتوای آموزشی که بر یادگیری آنها تأکید شده است، طرح کرد.
۱۹- سؤال های امتحانی باید توانایی دانش آموزان را در سطوح مختلف یادگیری بسنجند.
۲۰- سؤال های امتحانی باید معرف واقعی هدف های آموزش درس مورد نظر باشند(سنجش کارآمد).
۲۱- خطای اندازه گیری آزمون باید کم باشد تا باعث اعتبار آن شود.
۲۲- هدف نهایی از انجام امتحان، بهبود کیفیت یادگیری است.
۲۳- در طراحی سؤال های امتحانی از جدول دو بعدی (هدف های رفتاری- فهرست محتوا) استفاده شود.
۲۴- با توجه به برآیند یادگیری، از انواع ابزار آزمون استفاده شود.
۲۵- متن سؤال های امتحانی با بیانی ساده و روشن و دور از ابهام نوشته شود.
۲۶- از طرح پرسش های چند پهلو و گمراه کننده جداً اجتناب کنید.
۲۷- متن سؤال ها را به صورت جملات مثبت بنویسید.
۲۸- سؤال های امتحانی را عیناً مانند سؤال های کتاب و به صورت کلیشه ای ننویسید.
۲۹- از دادن حق انتخاب به دانش آموزان برای این که از میان سؤال ها چند سؤال را انتخاب کنند و پاسخ دهند، خودداری کنید.
۳۰- هر سؤال امتحانی باید مستقل از سؤال های دیگر باشد.
۳۱- سؤال های امتحانی را از ساده به مشکل بنویسید.
۳۲- اگر امتحان دارای سؤال های متنوع است، آنها را گروه بندی کنید و سؤال های هر گروه را به دنبال هم بنویسید.
۳۳- سؤال های کتبی را طوری بنویسید که به آسانی خوانده شوند.
۳۴- سؤال ها را با فاصله مناسب بنویسید.
۳۵- سؤال های انشایی را در ورقه ها یا جزوه جداگانه و سؤال های عینی را نیز در ورقه جداگانه بنویسید و در امتحان ابتدا سؤال های عینی را به دانش آموزان بدهید، بعد سؤال های انشایی را.
۳۶- ایجاد شرایط فیزیکی و عاطفی مناسب در جلسه امتحان ضروری است.
۳۷- فضای امتحان باید خالی از عوامل برهم زننده تمرکز حواس دانش آموزان باشد.
۳۸- در جلسات امتحانی با فردفرد دانش آموزان رابطه ای دوستانه و محبت آمیز برقرار کنید.
۳۹- دانش آموزان را در مورد نحوه امتحان راهنمایی کنید.
۴۰- ورقه های امتحانی را به صورت ناشناخته تصحیح کنید.
۴۱- در تصحیح اوراق امتحانی ابتدا سؤال اول را در تمام اوراق تصحیح کنید. سپس سؤال دوم را و بعد سوم و به همین ترتیب تا آخر.
۴۲- محتوای سؤال های امتحان را از آنچه تدریس شده است، استخراج کنید.
۴۳- سعی شود سؤال های امتحانی پایایی و ثبات داشته باشد.
۴۴- سؤال های مرحله ای را طوری طرح کنید که دانش آموزان بتوانند در یک جلسه درس به آنها پاسخ دهند و دنباله امتحان به زنگ تفریح نکشد که باعث حواس پرتی دانش آموزان شود.
۴۵- ارزشیابی را جزئی از فرایند آموزش بدانید نه به عنوان نقطه پایانی تدریس.
۴۶- راهبردهای آموزش و ابزار ارزشیابی، باید با هم سازگاری داشته باشند.
۴۷- سؤال های امتحانی طوری طرح نشوند که فقط محفوظات دانش آموزان را بسنجند.
۴۸- از طرح سؤال های بسیار سخت و بسیار آسان خودداری شود.
۴۹- ارزشیابی نباید جای هدف های آموزش را بگیرد و به عنوان هدف مطرح شود.
۵۰- ارزشیابی و امتحان را همانند سایر فعالیت های آموزشی بدانیم.
۵۱- ارزشیابی تنها برای صدور جواز عبور شاگرد از یک پایه به پایه دیگر نیست.
۵۲- ارزشیابی باید وسیله پیش بینی باشد، یعنی نشان دهد که شاگرد در چه زمینه ای می تواند به موفقیت برسد.
۵۳- ارزشیابی را نباید صرفاً به منظور نمره دادن و مقایسه دانش آموزان و تعیین افراد قوی و ضعیف به کار برد.
۵۴- در ارزشیابی به نتیجه عملکرد شاگردان در پاسخ به سؤال های مطرح شده اکتفا نکنید.
۵۵- در ارزشیابی، خود را محدود به انواع تست های کتبی و شفاهی نکنید.
۵۶- ارزشیابی تدریجی و تراکمی، باید به طور غیرمستقیم و بدون اعلام قبلی صورت گیرد.
۵۷- ایجاد محیط رعب و وحشت برای امتحان، دانش آموزان مضطرب را مضطرب تر می سازد.
۵۸- انتظارات خود را از دانش آموزان در مورد امتحانات مشخص کنید.
۵۹- تأکید بیش از حد بر ارزش نمره بالا و منوط کردن ارزشمندی کودک به نتایج امتحانات وی، باعث بالا رفتن اضطراب در بچه ها می شود.
۶۰- نمره دادن فقط جزئی از فرایند ارزشیابی است.
۶۱- ارزشیابی باید بلافاصله پس از تعیین هدف های آموزشی معلوم شود.
۶۲- سؤال ها باید واضح و روشن طرح شوند و زیاد طولانی نباشند.
۶۳- امتحانات نباید بر تمام ضوابط و موازین آموزشگاه حکومت کند.
۶۴- هدف از ارزشیابی و امتحان، شناختن و شناساندن است.
۶۵- نسبت به امتحان نگرش مثبت ایجاد کنید.
۶۶- موفق نشدن در امتحانات را نمی توان فقط به خود دانش آموز و فعالیت های او نسبت داد.
۶۷- شیوه پرسش خود را از مطالب تدریس شده، برای دانش آموزان مشخص کنید.
۶۸- جلسات امتحانی را با کلام زیبا و آرام بخش الهی شروع کنید.
۶۹- عدم موفقیت دانش آموزان را در امتحان، دال بر بدی شخصیت آنها ندانید.
۷۰- سؤال های امتحانی را با عنایت به هدف های رفتاری، طراحی کنید.
۷۱- هیچ یک از آزمون ها به تنهایی ارزشیابی دقیقی از فرایند یادگیری و پیشرفت تحصیلی به حساب نمی آید.
۷۲- ارزشیابی خود را به یک نوع وسیله سنجش محدود نسازید.
۷۳- در هر امتحان عدالت را حاکم کنید و شرایط یکسان برای همه به وجود آورید.
۷۴- اگر ارزشیابی به نحو شایسته انجام نگیرد، اثر منفی بر یادگیری می گذارد.
۷۵- آموزش و ارزشیابی باید هدف های یکسانی را دنبال کنند.
۷۶- هدف از امتحان، غافلگیر کردن دانش آموز نیست.
۷۷- یکی از ویژگی های ارزشیابی مطلوب، کارآمد بودن آن است.
۷۸- تعداد سؤال های مربوط به یک هدف و یک محتوا باید متناسب با اهمیت آنها باشد.
۷۹- یک آزمون باید قدرت تشخیص داشته باشد.
۸۰- در اجرای امتحان، نباید به «سرعت در پاسخ دادن» اهمیت زیادی داد.
۸۱- استفاده از چهار یا پنج نوع سؤال متفاوت در یک آزمون، امتیاز به حساب نمی آید.
۸۲- معلم نباید یک نوع سؤال را بر انواع دیگر برتری دهد و همواره از آن استفاده کند.
۸۳- سؤال های امتحانی را با دقت طرح کنید و به طور خوانا بنویسید.
۸۴- اگر دانش آموزان هنگام امتحان، سؤال داشته باشند، باید به آنها پاسخ داد، اما آنها را تشویق به سؤال کردن نکنید.
۸۵- خواندن سؤال های امتحانی برای دانش آموزان ضرورت ندارد، مگر دانش آموزانی که مشکل خواندن داشته باشند.
۸۶- تردید در روایی یک آزمون احتمال تقلب را افزایش می دهد.
۸۷- اضطراب زیاد در جلسه امتحان باعث افت عملکرد دانش آموزان می شود.
۸۸- دادن ضریب بیش تر به سؤال هایی که توانایی و استعداد مهم تری را می سنجند، منطقی است.
۸۹- نمرات خام هر امتحان در نفس خود معنای زیادی ندارند.
۹۰- یک آزمون هر اندازه هم خوب باشد اگر به نحو شایسته ای اجرا و نمره گذاری نشود، روایی و اعتبار آن به خطر می افتد.
۹۱- در آگهی هر آزمون، نتنها باید تاریخ برگزاری آن، بلکه تعداد سؤال ها و نوع آنها را نیز مشخص کنید.
۹۲- آموزش، ارزشیابی و نمره گذاری باید هدف های یکسانی داشته باشند.
۹۳- تغییرات نظام آموزشی باید در راستای تغییر بنیادی نظام سنجش و ارزشیابی باشد.
۹۴- نمره خام به تنهایی بیان کننده میزان پیشرفت یا عملکرد دانش آموز نیست.
۹۵- به ارزشیابی در حیطه های نگرشی و مهارتی بیش تر توجه کنید.
۹۶- ارزشیابی باید بتواند فراگیران را در امر یادگیری کمک کند.
ضرب المثل ها به زبان انگلیسی
نابرده رنج گنج ميسر نمي شود No pains , no gains
کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم می رسد Absence makes the heart grow fonder
گر صبر کنی زغوره حلوا سازی All things come to those who wait
سالی که نکوست از بهارش پيداست April and may the keysoft the year
از آن نترس که های و هوی دارد از آن بترس که سر به زير دارد Barking dogs seldom bite
حسود هرگز نیاسود Envy never enriched any man
عجله کار شیطان است More haste , less speed
توا نا بود هر که دانا بود Knowledge is power
دندان اسب پيشکشی را نمی شمارند Dont look at a gift horse in the mouth
مار گزيده از ريسمان سياه و سفيد می ترسد A durnt child dreads the fire
چرا اولیا در مشارکت با مدرسه جدی نیستند؟
چرا اولیا در مشارکت با مدرسه جدی نیستند؟
« مشارکت های مردمی» یکی از عبارتهایی است که امروزه در آموزش و پرورش رایج شده و منظور از آن شیوه هایی است که به وسیله ی آن ها مردم با استفاده از توانایی های خود ، خدمات کمی و کیفی به آموزش و پرورش ارائه می دهند. از آنجا که منابع دولتی برای امر مهم آموزش و پرورش محدود و جمعیت جوان کشور رو به افزایش است ، ضرورت استفاده از مشارکت های مردمی بیش از گذشته احساس می شود.متولیان آموزش و پرورش در سطح کلان برآن شده اند ، ضمن نهادینه کردن مشارکت های مردمی و برنامه ریزی جهت جلب و جذب این مشارکت ها ، بخشی از نیازمندی های آموزشی و پرورشی را تأمین کنند. بدون تردید ، این مهم می تواند با استفاده از قابلیت های گوناگون خانواده ها عینیت یابد. تجربه ی کشورهای موفق در آموزش و پرورش گواه این ادعا است که مشارکت اولیاء در ارائه ی خدمات آموزشی و پرورشی به مدرسه ها ، همواره با اثربخشی چشمگیر، ثبات برنامه ریزی و موفقیت همراه بوده است.
اهمیت موضوع:
مشارکت واقعی و جدی قشرهای متفاوت مردم در اداره ی امور جامعه و بیش از هر جا در آموزش و پرورش و در سنگر مدرسه معنای درست خود را پیدا می مند. این مشارکت در صورتی تحقق می یابد که بهترین روابط ، یعنی حسن تفاهم ، اعتماد ، همدلی ، هم اندیشی و صمیمیت میان اولیاء و مربیان برقرار باشد.
موانع و کاستی ها:
کاستی های جلب مشارکت مردمی را در عوامل ذیل می توان یافت :
1. ضعف مدارس در برقراری ارتباط با اولیاء و اطلاع رسانی صحیح و به موقع.
2. ضعف در برنامه ریزی و عملکرد یا ناهماهنگی در نگرش ها و تصمیم گیری ها
با توجه به گوناگونی مدارس از نظر آموزشی ، اجتماعی و فرهنگی.
3. فعال نبودن دانش آموزان در امر مشارکت.
4. فعال نبودن معلمان در امر مشارکت.
5. نبود تبلیغات و آگاه سازی برای جلب مردم به مشارکت .
راهکارها:
مهم ترین عامل در ایجاد جلب مشارکت های مردمی در آموزش و پرورش آگاه کردن مردم از تمام جوانب مشارکت است. برای این منظور می توان به اقدامات زیر دست زد:
1. شرکت دادن مردم در جلسات عمومی انجمن اولیاء و مربیان.
2. ترغیب خانواده ها به شرکت مستمر در کلاس های آموزش خانواده.
3. گسترش تبلیغات رادیو و تلویزیونی در این زمینه.
4. استفاده از نقش شوراهای آموزش و پرورش در جهت آگاهی دادن به مردم.
5. دعوت از اولیاء برای حضور مکرر در مدرسه و پیگیری وضعیت تحصیلی فرزندان خود.www.zibaweb.com
6. برپایی نمایشگاهی از حاصل کار دانش آموزان و معلمان.
7. تجلیل از افراد خیر و معرفی آنان به مردم.
8. دعوت از اولیاء جهت بازدید از مدرسه های موفق.
9. تشویق مردم به مطالعه ی مجلات علمی و تربیتی.
روش های پیشنهادی برای جلب مشارکت:
1. آگاه ساختن معلمان در مورد توانایی و ظرفیت عظیم اولیاء در آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان.
2. آموزش معلمان در جهت تقویت مهارت های ارتباطی آنان با اولیاء برای شناخت بهتر انتظارات و نیازهای طبقات مختلف اجتماعی.
3. ایجاد تغییر و تحول در نحوه ی تشکیل انجمن اولیاء و مربیان در مدرسه.
4. تقویت مهارت های آموزشی و پرورشی اولیاء.
5. ایجاد تحول در جامعه ی محلی اطراف مدرسه، بازدید معلمان از خانه ی دانش آموزان پر مسئله، حضور داوطلبان در مدرسه و ...
راههای گسترش مشارکت اولیاء و مربیان:
مهم ترین انتظارات اولیاء از مدیران بر اساس نتایج به دست آمده عبارتند از:
1. حضور همه جانبه ی اولیاء و مربیان در تصمیم گیری های آموزشی و اداره ی مدرسه.
2. اطلاع رسانی دقیق و به موقع درباره ی وضعیت تحصیلی و تربیتی دانش آموزان و مسائل و مشکلات مدرسه.
3. قدردانی از فعالیت ها و همکاری های اولیاء در مدرسه.
4. ایجاد فضای لازم برای رشد و شکوفایی استعدادهای دانش آموزان.
5. استفاده مناسب از توانایی های تخصصی و مهارتی اولیاء.
6. برگزاری جلسات مشترک اولیاء و مربیان به طور مستمر.
7. کیفیت بخشی به امر آموزش در مدرسه
معلم كارآمد واثربخش
كدام معلم كارآمد است؟
معلمي شغل مهمي است كه ضرورت آن بر كسي پوشيده نمي باشد .اين ضرورت از نظر مولفين ،عمدتا شكل دهي تجربياتي است كه منجر به تغييرات مطلوب رفتاري در دانش آموختگان مي شود .بخاطر همين ضرورت آشكار است كه نقش معلم جنبه نهادي پيدا كرده و بسياري از گروههاي اجتماعي و افراد و دانشجويان و دانش آموختگان مختلف ،انتظارات كلي مشخصي از آنچه كه يك معلم هست و بايد باشد دارند .اما به نظر مي رسد انتظارات كلي مورد نظر در عمل دچار مشكل مي گردند . زيرا همه ما در طول حيات تحصيلي يا حرفه اي خود با معلمان و اساتيدي مواجه شده ايم كه از آنها با كلمات خوب يا بد ياد كرده ايم !
بنابراين يك سوال اساسي پيش مي آيد كه آيا اين دو معلم با يكديگر اصولا يكسان هستند يا اينكه تفاوتي بين آنها وجود دارد؟
آيا همه معلمان باهوش و كارآمد هستند؟آيا مي توان ملاكهايي براي شايستگي يك معلم تصور كرد يا اينكه معلمان همگي يكسانند و ملاك مشخصي براي شايستگي يكي بر ديگري وجود ندارد؟آيا ذاتا برخي از افراد معلم به دنيا مي آيند يا معلمي حرفه اي است كه بعضي ها آنرا بهتر ياد مي گيرند؟ اين سوالات ،مطالب مهم و حياتي مي باشند كه مي بايست به آنها پاسخ خهاي دقيق داد. بطور كلي تحقيقات اخير نشان داده كه هوش و شخصيت معلم در مقايسه با توان عملي و كاربردي او در كلاس درس از اهميت كمتري برخوردار است .به عقيده برونينگ و گلاور(1375)، اين تحقيقات ،بسياري از مهارتهايي را كه موجب تفاوت كيفي تدريس مي شود مشخص ساخته اند.
به عقيده مك دانلد معلمان خوب قادرند يادگيري دانش آموزان را افزايش داده و از طريق پاداش دادن به دانش آموزان و دادن امكانات بيشتر بريا آموختن ،سطح انگيزه آنها را بالا ببرند. به عقيده برونينگ و گلاور ،در كنار نقش هاي مورد نظر ، معلمان خوب كه از آنها به نام معلمان كارآمد نام مي بريم ،قادرند قدرت تفكر دانش آموزان را پرورش داده ،رشد او را تسهيل سازند و به خوبي از عهده اداره كلاس برآيند .به منظور بررسي ويژگيهاي مورد نظر شايد صلاح باشد آنها را با تعمق بيشتري بنگريم .زيرا چناچه فونتانا تصريح نموده عليرغم پژوهشهاي انجام شده در خصوص ويژگيهاي معلمان كارآمد و موفق ،هنوز يافته ها و اطلاعات اندكي موجود است .اين مسئله البته تعجب آور نيست زيرا عوامل زيادي در بيرون از معلم وجود دارند كه وضعيت را پيچيده مي سازند،مانند : سن ،توانايي و زمينه هاي اجتماعي ،اقتصادي ،دانش آموزان ،موضوع تدريس ،محيط مدرسه و... به عقيده فونتانا آنچه براي يك معلم به صورت مجموعه اي از شرايط عمل مي كند مي تواند براي معلم ديگر يا همان معلم در شرايط ديگر ،كارايي نداشته باشد .با اين حال خصوصيات و كيفيات مهم و مشخصي وجود دارد كه مي توانيم در مورد آنها بحث نموده و به تعميم هايي دست بزنيم .اين كيفيات عبارتند از :
1- توانايي جذب دانش آموزان و دانشجويان : به عقيده دكتر سيف ،يكي از ويژگيهاي معلمان كارآمد جذب شاگردان به جلسات درس و ادامه شركت آنان در فعاليتهاي يادگيري مي باشد.به عقيده برونينگ و گلاور ،معلمان كارآمد قادرند آنچه را دانش آموزان ايشان بايد فرا گيرند به آنها منتقل سازند .آنها سازمان يافته تر عمل كرده و شاگردان خود را خيلي روشن توجيه نموده به نحوي كه شاگردان آنها م ي دانند چه كاري را بايد انجام دهند .توانايي انتقال اهداف درس به دانش آموزان ،تاثيرات عميقي بر آمادگي دانش آموزان براي شركت در كلاس ، بر كار ايشان در كلاس و نيز مطالعاتي كه بايد انجام دهند دارد . معلمان با كفايت مي دانند كه براي هر دانش آموزي درس را بايد از كجا شروع كرد و هر جا كه لازم آيد به آموزش انفرادي رو ي مي آورند و سرعت تدريس را متناسب با پيشرفت دانش آموزان تنظيم مي كنند،به همين دليل همه دانش آموزان ، چون مطالب با مهارتهاي متفاوت ايشان تناسب دارد،به فعاليت برانگيخته مي شوند.
2-پرورش معارتهاي فكري : به عقيده برونينگ و گلاور ،شايد بتوان هدف تعليم و تربيت را پرورش قوه تفكر دانش آموزان دانست و چون يادگيري معنا دار،به ويژه براي رشد قواي فكري دانش آموزان با اهميت مي باشد ،معلمان موفق مي توانند فعاليتهاي آموزشي را معنا دار سازند.بدين منظور يك معلم كارآمد يادگيري جديد دانش آموزان را طوري هدايت مي كند كه با دانش قبلي آنها همساني داشته باشد تا دانش آموزان بتوانند دانش جديد را به نحوي منطقي در حافظه خود سازمان دهند.زيرا يادگيري مداوم محتاج سازماندهي منطقي مطلب با يكديگر است .
3-يادگيري و ارزيابي آن : يكي ديگر از خصوصيات يك معلم كارآمد توجه به پيشرفت تحصيلي شاگردان و ارزيابي يادگيري آنها مي باشد.مطابق با آنچه گفته شد تدريس خوب با دقت و وسواسي در خور توجه ارزيابي مي شود ،به شكلي كه دايما مي توان تغييرات لازم را در آن صورت داد .در اين وضعيت دانش آموزان در مورد يادگيري خود فيدبك سريع و مطلوبي دريافت مي كنند.به عقيده برونينگ و گلاور ،معلمان كارآمد از مهارتهاي لازم براي ارزيابي دانش آموزان برخوردار بوده و قادرند ميزان يادگيري ايشان را تعيين كنند . و وسايل اندازه گيري و ارزيابي بطور عمده عبارتند از امتحانات كلاسي ،تكاليف درسي ،پروژه هاي تحقيقاتي و آزمون هاي استاندارد شده .اطلاعات بدست آمده از ابزار ها و وسايل بالا معلمان خوب را كمك مي كند تا روش تدريس خود را تنظيم كنند. يادگيري دانش لآموزان با دريافت پسخوراند(فيدبك ) ناشي از ارزيابي دقيق ،تسهيل مي گردد.
4-يادگيري مداوم : به نظر مي رسد مي توان بهترين معلمان را كساني دانست كه اوقات خود را صرف يادگيري مي كنند.به نظر مي رسد متاسفانه برخي از معلمان با شروع تدريس ،يادگيري را متوقف مي سازند و به جزوه هايي كه روزگاري تهيه كرده اند بسنده مي سازند.به همين دليل جهان در حال تغيير از كنار آنها مي گذرد و به سرعت ايشان را در وضعيتي قرار مي دهد كه ديگر آمادگي تدريس كارآمد را ندارند .يك معلم كارآمد معمولا تحولات مربوط به رشته خود را تعقيب مي كند و دائما مهارتهاي خويش را بهبود مي بخشد .آنها همواره در حال آموختن هستند. به عبارتي ديگر آنها دائما در حال شاگردي كردن هستند.
5-اداره كلاس : معلمان كارآمد معمولا داراي كلاسي مطلوب ،منسجم و پربار هستند.معلمان كارآمد نسبت به آنچه در كلاس ايشان اتفاق مي افتد بسيار حساس هستند و قادرند مشكلات را رفع كنند.اين معلمان اغلب توجه كافي به شاگردان داشته و حساس اند كه به همه افراد فرصتها و كمك مساوي داده شود .از اين نظر معلمان خوب ،راحت و قابل اعتماد و اطمينان جلوه مي كنند.اينان معلماني صبور و بردبارند و الگويي عالي از اجراي نقش خود هستند. آنها به موقعيت دانش آموزان توجه كرده و به عقيده گينات نسبت به دانش آموزان توجه و مراقبت نشان داده و به شاگردان كمك مي كنند تا فراگيرند كه چگونه مي توان با ديگران همكاري جمعي داشت و در عين حال خوشحال و مفيد بود .آنها محيطي ايجاد مي كنند لذت بخش شادي آفرين كه در آن شوخي و تفريح مشترك مرزهاي ميان معلم و كلاس را تقليل داده و به شرطي كه در آن زياده روي نشود به كلاس كمك مي كند كه معلم را بيشتر به صورت يك دوست و همراه تصور كنند. همين نحو ،آمادگي همكاري با دوستان در كلاس افزايش يافته و بدين ترتيب تعداد حوادثي كه به مشكلات موجود در كنترل كلاس مي انجامد ،تقليل مي يابد.
6-آخرين ويژگي معلمان كارآمد كه در اينجا مورد بحث قرار مي گيرد رفتارهاي كلاسي معلمان است . به عقيده بسياري از پژوهشگران آموزشي ،همبستگي معناداري بين بعضي از رفتارهاي معلمان و پيشرفت تحصيلي شاگردان آنها وجود دارد.دكتر سيف به نقل از رونشناين و فرست ( Rasenshine & Furst ) ، هشت متغير آموزشي يا رفتار كلاسي معلمان را كه با يادگيري شاگردان رابطه و همبستگي معني دار نشان داده اند معرفي كرده اند.اين متغير ها عبارتند از :
الف -روشني توضيحات معلم در كلاس .
ب-انعطاف پذيري در روش آموزش
ج -اشتياق در كار ،شامل تحرك در كلاس ،حركات سرو دست و نوسان صدا .
د-احساس مسووليت در عمل ،شامل تاكيد بر يادگير ي و فعاليت شاگردان
ه- فرصت يادگيري دادن به شاگردان براي يادگيري مطالب تا سرحد تسلط
و-استفاده از عقايد شاگردان ، شامل تشويق شاگردان به اظهار نظر و تاييد نظريات آنها.
ز- استفاده از مطالب سازمان دهنده شامل مرور كردن مطالب و ايجاد ارتباط مطالب درسي با يكديگر .
ح -طرح سوالهاي داراي سطوح مختلف ،از جمله سوالهايي كه با چه ،كجا، چرا و چگونه شروع مي شود .
مطابق تحقيقات به عمل آمده به نظر مي رسد كه مهمترين متغير آموزشي معلم كه بيشترين همبستگي را با يادگيري شاگردان دارد روشني توضيحات و مطالبي است كه معلم در آموزش خود در اختيار شاگردان قرار مي دهد.
***********************
معلم اثر بخش
معلمان بايد استانداردهايی برای موفقيت تعيين کنند و دانش آموزان را آگاه سازند که از همه آنها انتظار می رود به اين استانداردها دست يابند. اين توصيه ، دو موضوع بسيار با اهميت را به يکديگر پيوند می دهد:
يکی تعيين استانداردهای هدفمند ، يعنی استانداردهای مهم، چالش برانگيز و قابل حصول و ديگری انتقال انتظارات معلم به دانش آموز،يعنی انتظار دستيابی آنان به اين استانداردها ، اين توصيه از اين رو اهميت دارد که علاوه بر پيشنهاد دستيابی به بعضی استانداردها ،پيشنهاداتی نيز برای اجتناب از استانداردهای دلخواه (1) و ناپايدار (هوس برانگيز) (2) دارد. همچنين توصيه می کند، از استانداردهايی که برای دانش آموزان قابل حصول نيستند ، دوری شود و از استانداردهايی که دانش آموزان بدون هيچ تلاشی می توانند به آنها دست يابند نيز پرهيز شود و سرانجام اين که نبايد انتظارات زيادی از دانش آموزان به خصوص گروه های کوچک تر دانش آموزی داشت .
تشويق
دانش آموزان را بايد به خاطر توجه و تلاشی که برای يادگيری می کنند، تشويق کرد.
دانش آموزان ، اغلب نه برای توجه و تلاش بيش تر ترغيب می شوند و نه به خاطر توجه و تلاشی که برای يادگيری می کنند ، تشويق کرد.
دانش آموزان اغلب نه برای توجه و تلاش بيشتر ترغيب می شوند و نه به خاطر توجه و تلاشی که برای يادگيری می کنند، پاداش می گيرند.تحسين ساده رفتارهای مطلوب ، در بسياری از موقعيت ها و برای بسياری از دانش آموزان موجب تحير و شگفتی می شود.
در صورت لزوم می توان از تقويت کننده هايی همچون کربن (3) ( token)که می توانند در ازای کالا يا خدمات معاوضه شوند و يا دادن وقت اضافی به دانش آموزان برای تمام کردن کاری که می خواهند انجام دهند ، استفاده کرد
يادآوری
بايد به دانش آموزان کمک کرد تا راهبرد هايی را برای يادگيری اتخاذ کنند.به ويژه برای يادآوری آنچه تدريس شده است و به کارگيری آنچه يادگرفته اند.به دفعات به دانش آموزان گفته می شود که چه چيزهايی را بايد ياد بگيرند و برای ياد گرفتن ، لازم است چه چيزهايی را بدانند يا انجام دهند. حتی ممکن است به آنها گفته شود که چرا مجبورند بعضی چيزها را ياد بگيرند.در حالی که اغلب ،چگونه ياد گرفتن به آنها آموخته نمی شود.
راهبردهاي زير از جمله راهبردهايی هستند که می توان آنها را به دانش آموزان آموخت :
1-راهبردهای تمرين ذهنی ( rehearsal ) :يعنی به طور فعال برشمردن يا نام بردن چيزهايی که قرار است ياد گرفته شوند.
2-راهبردهای تشريحی ( elaboration strategies ) : روش های افزودن يا بسط دادن آنچه قرار است آموخته شود.
3-راهبردهای سازمانی ( organizational strategies) : شيوه های قرار دادن آنچه ياد گرفته می شود ، در چارچوبی بزرگ تر.
4-راهبردهای پايشی ( monitoring strategies ) : طريقه های رسيدگی به پيشرفت خود در جهت يادگيری
معلمان کارا بايد بتوانند ، زمينه همه يا هريک از راهبردها را برای دانش آموزان فراهم آورند.
نگه داشتن دانش آموز در فضای يادگيری
معلمان بايد موقعيت هايی را در کلاس به وجود آورند که باعث حفظ و نگه داری ( holding power ) دانش آموزان در فضای يادگيری شوند.
چنين موقعيت هايي اين امکان را فراهم می سازند که دانش آموزان به طور پيوسته در فرآيند يادگيری درگير شوند و اين درگيری تداوم يابد.به عبارت ديگر ، اين موقعيت ها ، قدرت نگاه داری و حفظ توجه و درگيری دانش آموزان را از مزاحمت ها و عوامل پرت کننده حواس حفظ می کنند. در اين موقعيت ها، دانش آموزان به طور مداوم در يادگيری خويش مشارکت می کنند و نيازی نيست که برای آموزش ، منتظر مساعدت ديگران بمانند. چنين موقعيت هايی متضمن فعاليت هايی هستند که از طريق آنها دانش آموزان می توانند ، چيزهايی بسازند يا انجام دهند. به اين طريق است که دانش آموزان به طور فعال درگير يادگيری می شوند.
جلب توجه
در جريان ارائه مطالب ، معلمان بايد از راهکارهايی که توجه دانش آموزان را جلب و آنها را درگير يادگيری می کنند، بهره بگيرند.
معلمانی که در پی بهبود کارايی خود هستند، می توانند از راهکارهای متعددی استفاده کنند.آنها می توانند سوال هايی بپرسند و تکاليف کوتاهی بدهند برای اين که شاگردانشان درباره آنچه ارائه می شود ، فکر کنند. در اين مورد می توان به استفاده از تمرين های محاسبات ذهنی ( emental computation exercises ) در کلاس های رياضی و همچنين طرح سوال هايی که پاسخ آماده ندارند و سوال هايی که ايجاب می کنند دانش آموزان عقيده ای را بيان کنند و از آن دفاع نمايند ،اشاره کرد. پاسخ به اين گونه سوال ها معمولا مستلزم آن است که دانش آموزان به جای اتکاء به پاسخ های برنامه ريزی شده و طوطی وار ،درباره آنها فکر کنند .گاهی معلمان می توانند از دانش آموزان درباره پاسخی که دانش آموز ديگری داده است ، سوال کنند.در اين صورت ، دانش آموزان بايد از آنچه در کلاس مورد بحث قرار گرفته است ،آگاه شوند و هر لحظه ، آماده مشارکت در گفت و شنود کلاس باشند.
حرکت در بين دانش آموزان
در جريان انجام تکليف های انفرادی ، معلمان بايد بين دانش آموزان حرکت کنند و بر کار آنها نظارت داشته باشند. اين توصيه به دو منظور صورت می گيرد، اول اين که حضور فيزيکی معلم در کنار دانش آموزان ، دقت و توجه آنها را به تکليفی که در دست دارند ، افزايش می دهد .دوم که مهم تر از اولی است ، اين است که معلم با نظارت بر کار دانش آموزان می تواند در صورت نياز مساعدت های لازم را به آنها بکند.
محبت به دانش آموزان
معلمان بايد علاقه و محبت خود را هم به صورت کلامی و هم از طريق ابزارهای غير کلامی چون : توجه تمام و کمال به دانش آموزان ، حفظ و تداوم ارتباط چشمی با آنان ، لبخند زدن و ايماء و اشاره نشان دهند.
ما اغلب فراموش می کنيم که اکثر دانش آموزان برای معلمانی که برای آنها محبت می کنند و معلمانی که آنها را مورد احترام قرار می دهند ، هر کاری را انجام می دهند. در بيش تر موارد، دانش آموزان حاضرند هر کاری بکنند تا تاييد چنين معلمانی را به دست آورند. آشکار است که معلمان بايد در ابراز علاقه و محبت خويش نسبت به دانش آموزان صادق باشند و گرنه ، احترام آنان نزد دانش آموزانی که رياکاری و دورنگی می بييند ، رو به افول می گذارد. WWW.ZIBAWEB.COM
خانه دوست كجاست؟
|
خانه دوست كجاست؟ | ||
|
پنهان زیستى حضرت مهدى (عج) نه تنها چگونگى زندگى آن حضرت را در هالهاى از اسرار فرو برده كه بسیارى از موضوعات مربوط به زندگى آن حضرت را نیز جزو امور پنهان نظام هستى قرار داده است . یكى از مهم ترین این امور پنهان، محل زندگى آن حضرت در طول غیبت و به ویژه غیبت كبرى است. از این رو بسیارى علاقه مندند بدانند آن خورشید پنهان در كدامین بخش از این كره خاكى به گذران عمر مىپردازند. هزاران هزار انسان عاشق و شیفته صدها سال است كه در هر پگاه آدینه سخن به ندبه مىگشایند و این گونه مىسرایند: لیت شعرى این استقرت بك النوى بل اى ارض تقلك او ثرى! ا برضوى او غیرها ام ذى طوى؟ عزیز على ان ارى الخلق ولا ترى ...» (1) اى كاش مىدانستم در چه جایى منزل گرفتهاى و چه سرزمین و مكانى تو را در برگرفته است! آیا در كوه رضوایى و یا جاى دیگرى و یا در ذى طوى هستى؟ دشوار است بر من كه خلق را ببینم و تو دیده نشوى ...» حال براى روشن شدن این بحث پاى دل به گلستان كلام معصومین علیهم السلام مىگشاییم و با سیرى در كلام نورانى ایشان از آن انفاس قدسى براى حل این معما استمداد مىطلبیم . با یك نگاه ژرف و كلى در این بوستان پُرطراوت به چهار دسته روایت در این موضوع بر خواهیم خورد كه هر كدام محل زندگى آن حضرت را در دورهاى از زندگى پر بركت ایشان به تصویر كشیدهاند؛ اگر چه براى برخى دورهها صراحت و روشنى بیش ترى وجود دارد . این دورهها عبارتند از: 1- دوران زندگى با پدر بزرگوار خود. (260 - 255 ه) شكى نیست كه آن امام همام در شهر سامرا و در خانه پدر بزرگوارشان امام حسن عسكرى علیه السلام دیده به جهان گشوده و تا پایان عمر شریف پدر خود در كنار آن حضرت مىزیسته است . حكیمه خاتون دختر امام جواد علیه السلام به عنوان تنها زنى كه داستان ولادت حضرت مهدى (عج) را به تفصیل نقل كرده است، مىگوید: امام حسن عسكرى علیه السلام مرا به نزد خود فرا خواند و فرمود: اى عمه! امشب افطار نزد ما باش كه شب نیمه شعبان است و خداى تعالى امشب حجت خود را كه حجت او در روى زمین است، ظاهر سازد . گوید گفتم مادر او كیست؟ فرمود: نرجس، گفتم: فداى شما شوم اثرى در او نیست. فرمود: همین است كه به تو مىگویم ... در ادامه حكیمه خاتون داستان آن شب نورانى و ولادت حضرت مهدى (عج) را به صورت مفصل بیان نموده است. (2) نه تنها بستگان نزدیك و خدمتگزاران بیت امامت آن حضرت را در شهر سامراء در خانه امام عسكرى علیه السلام دیدهاند كه بسیارى از یاران و خواص اصحاب امامت به شرف دیدار آن جمال چون آفتاب نائل آمدهاند و همگى حكایت از آن دارد كه تمامى مدت همراهى حضرت مهدى (عج) با پدرش در شهر سامرا سپرى شده است . یعقوب بن منقوش گوید: بر امام حسن عسكرى علیه السلام وارد شدم و او بر سكویى در سرا نشسته بود و سمت راست او اتاقى بود كه پردههاى آن آویخته بود . گفتم: اى آقاى من! صاحب الامر كیست؟ فرمود: پرده را بردار. پرده را بالا زدم و پسر بچهاى با پیشانى درخشان، رویى سپید، چشمانى دّرافشان، دو كف ستبر، دو زانوى برگشته، خالى برگونه راستیش و گیسوانى بر سرش بود، بیرون آمده و بر زانوى پدرش ابومحمد علیه السلام نشست. آن گاه امام حسن عسكرى علیه السلام به من فرمود: این صاحب شماست . سپس برخاست و امام به او گفت: پسرم! تا وقت معلوم داخل شو و او داخل اتاق شد و من به او مىنگریستم . سپس به من فرمود: اى یعقوب! به داخل بیت برو ببین آن جا كیست؟ و من داخل شدم اما كسى را ندیدم.» (3) البته كم نبودند كسانى كه علاوه بر افراد ذكر شده به شرف دیدار آن خورشید یگانه نایل آمدند. احمد بن اسحاق گوید: بر امام عسكرى علیه السلام وارد شدم و مىخواستم از جانشین پس از وى پرسش كنم . او آغاز سخن كرد و فرمود: اى احمد بن اسحاق خداى تعالى از زمان آدم علیه السلام زمین را خالى از حجت نگذاشته است و تا روز قیامت نیز خالى از حجت نخواهد گذاشت. به واسطه اوست كه بلا را از زمین دفع مىكند و به خاطر اوست كه باران مىفرستد و بركات زمین را بیرون مىآورد. گفتم: اى فرزند رسول خدا! امام و جانشین پس از شما كیست؟ حضرت شتابان برخاست و داخل خانه شد و سپس برگشت، در حالى كه برشانهاش كودكى سه ساله بود كه صورتش مانند ماه شب چهارده مىدرخشید . فرمود: اى احمد بن اسحاق! اگر نزد خداى تعالى و حجتهاى او گرامى نبودى، این فرزند را به تو نمىنمودم . او هم نام و هم كینه رسول خدا صلى الله علیه و آله است . كسى است كه زمین را پر از عدل و داد مىكند، هم چنان كه پر از ظلم و جور شده باشد. اى احمد بن اسحاق! مَثل او در این امت مَثل خضر و ذوالقرنین است. او غیبتى طولانى خواهد داشت كه هیچ كسى در آن نجات نمىیابد مگر كسى كه خداى تعالى او را در اعتقاد به امامت ثابت بدارد، و در دعا به تعجیل فرج موفق سازد . احمد بن اسحاق گوید: گفتم: اى مولاى من، آیا نشانهاى هست كه قلبم بدان مطمئن شود؟ آن كودك به زبان عربى فصیح به سخن درآمد و فرمود: انا بقیة الله فى ارضه والمنتقم من اعدائه. اى احمد بن اسحاق! پس از مشاهده جستجوى نشانه مكن . احمد بن اسحاق گوید: من شاد و خرم بیرون آمدم . (4) بنابراین تردیدى نخواهد ماند براین كه حضرت مهدى (عج) در طول حیات امام عسكرى علیه السلام همراه ایشان و در شهر سامراء مسكن و ماوى داشتهاند و عده فراوانى آن حضرت را در آن جا دیدهاند. 2- دوران غیبت كوتاه مدت (غیبت صغرى 329 - 260 ه . ق) غیبت صغرى عبارت است از پنهان زیستى كوتاه مدت حضرت مهدى علیه السلام كه طبق نظر مشهور با شهادت امام حسن عسكرى علیه السلام (260 ه) آغاز شده و با رحلت چهارمین نائب خاص در (سال 329 ه . ق) به پایان رسیده است، كه مجموعا شصت و نه سال مىشود . اگر به روشنى محل زندگى آن حضرت در این دوران مشخص نیست، ولى مىتوان به قرائنى حدس زد كه بیش ترین حضور حضرت در این ایام در عراق بوده است . از امام صادق علیه السلام در این زمینه نقل شده است كه فرمود: للقائم غیبتان، احداهما قصیرة و الاخرى طویلة، لغیبة الاولى لا یعلم بمكانه فیها الا خاصة شیعة و الاخرى لا یعلم بمكانه فیها الاخاصة موالیه.» (5) « براى حضرت قائم (عج) دو غیبت است: یكى كوتاه و دیگرى طولانى، در غیبت اول جز شیعیان مخصوص از جاى آن حضرت خبر ندارند و در غیبت دیگر جز دوستان مخصوصش كسى از جاى او آگاه نیست. و از آن جایى كه در دوران غیبت صغرى از سفیران چهارگانه نزدیك تر به حضرت ذكر نشده است و ایشان هم تماما در عراق زندگى مىكردهاند و همواره با حضرت در ارتباط بودهاند، بنابراین مىتوان به عنوان یك احتمال گفت بخش عمده عمر ایشان در این دوران در عراق سپرى شده است. البته از روایاتى كه مدینه منوره را به عنوان منزلگاه حضرت مهدى (عج) در طول غیبت بدون در نظر گرفتن صغرى یا كبرى بودن ذكر كرده، مىتوان این احتمال را نیز بیان كرد كه بخشى از زندگى حضرت در طول غیبت صغرى در مدینه سپرى شده است . امام باقر علیه السلام در این باره فرمود: لابد لصاحب هذا الامر من عزلة ... و نعم المنزل طیبة. (6) به ناچار براى صاحب این امر عزلت و گوشهگیرى خواهد بود ... و طیبه (مدینه) چه منزلگاه خوبى خواهد بود.» همین روایت در كتاب شریف كافى با اندك تفاوتى از امام صادق علیه السلام این گونه روایت شده است. «لابد لصاحب هذا الامر من غیبة ولابد له فى غیبة من عزلة و نعم المنزل الطیبه.» (7) به ناچار صاحب الامر غیبت كند و به ناچار در زمان غیبتش گوشهگیرى كند. چه خوب منزلى است مدینه.» ابوهاشم جعفرى گوید: « به امام عسكرى علیه السلام عرض كردم: بزرگوارى شما مانع مىشود تا از شما پرسش نمایم . پس اجازه بفرمایید سؤالى بپرسم . حضرت فرمود: بپرس . عرض كردم: اى آقاى من آیا فرزندى دارید؟ فرمود: بله. گفتم: فان حدث بك حدث فاین اسال عنه؟ اگر اتفاقى رخ داد كجا آن را پیدا كنم؟ فقال: بالمدینة» (8) بنابراین جمع بین این دو دسته از روایات به این صورت است كه اگر چه آن حضرت در مدینه حضور داشتهاند، ولى به خاطر نزدیكى و مجاورت نواب خاص و شیعیان منزل و مسكن ایشان بیش تر در عراق بوده است. 3- دوران غیبت دراز مدت (غیبت طولانى) اصطلاحا غیبت كبرى به مدت زیادى پنهان زیستى حضرت مهدى (عج) گفته مىشود كه با وفات آخرین نائب خاص حضرت در سال سى صد و بیست و نه هجرى آغاز شده و هم چنان ادامه دارد و تنها در اراده خداوند است كه چه زمانى پایان مىپذیرد. این دوران داراى ویژگىهاى خاصى است كه آن را از دوران غیبت صغرى كاملا متمایز مىسازد، كه از جمله آنها كامل شدن غیبت حضرت مهدى (عج) است. به همان اندازه كه پنهان زیستى حضرت مهدى (عج) در این دروان به كمال مىرسد و نیابت و سفارت همانند دوران غیبت صغرى وجود ندارد، محل زندگى آن حضرت نیز نامشخص تر مىشود و در این دوران است كه هرگز به طور قطع نمىتوان مشخص نمود آن حضرت در كجا زندگى مىكند. اگرچه پارهاى از روایات به زندگى آن حضرت در این دروان در مدینه منوره اشاره كرده ولى صراحتى در این معنا نیست كه آن حضرت در آن جا داراى منزل و مسكن است و تنها مىتوان گفت ایشان بخشى از عمر شریف خود را در این دوران در مدینه سپرى خواهند كرد. اما روایاتى كه به محل زندگى حضرت مهدى (عج) در دوران غیبت و به ویژه غیبت كبرى اشاره نمودهاند از این قرار است: الف) در مدینه طیبه همان گونه كه قبلا نیز اشاره شد در پارهاى روایات از مدینه طیبه به عنوان محل زندگانى آن حضرت یاد شده است . امام صادق علیه السلام فرمود: به ناچار براى صاحب الامر غیبتى است و به ناگزیر در آن غیبت گوشهگیرى خواهد بود و چه نیكو منزلى است مدینه! ب) در ناحیه ذى طوى ناحیه ذى طوى در یك فرسخى مكه و در داخل حرم قرار دارد و از آن جا خانههاى مكه دیده مىشود . در برخى از روایات از آن به عنوان جایگاه حضرت مهدى (عج) در دوران غیبت سخن به میان آمده است . امام باقر علیه السلام فرمود: « یكون لصاحب هذاالامر غیبة فى بعض هذه الشعاب و او ما بیده الى ناحیة ذى طوى.» (9) صاحب این امر را در یكى از این دورهها غیبتى است و با دست خود به ناحیه ذى طوى - كه نام كوهى است در اطراف مكه - اشاره نمود ...» هم چنین در برخى دیگر از روایات آمده است كه حضرت مهدى (عج) قبل از ظهور و در آستانه قیام در « ذى طوى» به سر مىبرد. امام باقر علیه السلام در تشریح محل بقیة الله (عج) در آستانه ظهور مىفرماید: « ان القائم یهبط من ثنیة ذى طوى فى عدة اهل بدر ثلاثماة و ثلاثة عشر رجلا حتى یسند ظهره الى الحجر الاسود و یهز رایة الغالبة» (10) قائم (عج) درمیان گروهى به شمار اهل بدر- سى صد و سیزده تن- از گردنه ذى طوى پایین مىآید تا آن كه پشت خود را به حجر الاسود تكیه مىدهد و پرچم پیروزی را به اهتزاز در مىآورد . ج) در دشتها و بیابانها از برخى روایات نیز استفاده مىشود كه آن حضرت در طول غیبت كبرى داراى محل خاصى نیست و همواره در سفر به سر مىبرند . از امام باقر علیه السلام نقل شده است كه وقتى شباهتهاى حضرت مهدى (عج) به انبیاء را بیان نمودند، چنین مىفرمودند: «... و اما شبهه من عیسى فالسیاحة ...» (11) و اما شباهت حضرت مهدى (عج) به حضرت عیسى علیه السلام جهانگردى (و نداشتن مكانى خاص) است.» البته متاسفانه این نامعلوم بودن محل زندگى آن حضرت در دوران غیبت كبرى سبب شده تا عدهاى به گمانه زنىها و خیال پردازىهاى بعضا سخیف و واهى بپردازند و به طرح محلهایى كه اثبات آنها كارى بس دشوار است، روى آورند. از افسانه جزیره خضراء گرفته تا مثلث برمودا و مانند آن، حكایتهایى هستند كه در تاریخ پر فراز و نشیب این اعتقاد رخ نموده است، ولى همواره روشنگران این مذهب بزرگ، شیعیان را از لغزشها نجات دادهاند. بى تردید این خیال پردازىها به خاطر عدم تایید از طرف روایات و مخالفت با مبانى عقلى، اگر چه هر از گاهى موجهایى ایجاد نموده است، ولى پس از مدتى به فراموشى سپرده شده است. على بن مهزیار پس از شرح ملاقات خود با حضرت مهدى (عج) سخنانى را از آن حضرت نقل كرده است كه مؤید این معناست. ایشان مىگوید آن حضرت فرمود: یا بن المازیار ابى ابومحمد عهد الى الا اجاور قوما غضب الله علیهم ... وامرنى الا اسكن من الجبال الا وعرها ولا من البلاد الا قفرها.» (12) «اى پسر مهزیار! همانا پدر بزرگوارم با من عهد فرمود كه در مجاورت قومى كه خشم الهى را برانگیختهاند قرار نگیرم و امر فرمود در كوهها ساكن نشوم، مگر قسمت سخت و پنهان آن و در شهرها ساكن نشوم مگر شهرهاى متروكه و بى آب و علف.» 4- دوران ظهور و حكومت حضرت مهدى (عج) دروان ظهور به عنوان درخشان ترین فراز تاریخ و بهترین دوران حیات انسانى داراى ویژگىهاى فراوانى است كه از جمله مهم ترین آنها حاكمیت آخرین معصوم و حجت الهى است . درباره محل زندگى حضرت مهدى (عج) و حكومت آن حضرت در عصر ظهور، روایات فراوانى وجود دارد. در برخى از آنها از «مسجد سهله» به عنوان منزل آن حضرت یاد شده است كه با توجه به روایاتى كه كوفه را مقر حكومت آن حضرت ذكر كرده، بسیار قابل قبول خواهد بود. این مسجد داراى شرافتى بسیار است. از جمله گفته شده در این مسجد هزاران پیامبر به نماز ایستادهاند. صالح بن ابوالاسود مىگوید: امام صادق علیه السلام وقتى سخن از مسجد سهله راند، فرمود: « اما انه منزل صاحبنا اذا قام باهله.» (13) «آگاه باش! كه همانا مسجد سهله منزل صاحب ماست، آن هنگام كه با اهل خود بر آن جا وارد شود.» هم چنین در روایتى دیگر آن حضرت به ابابصیر فرمود: « یا ابامحمد كانى ارى نزول القائم فى مسجد السهلة باهله و عیاله.» ؛ اى ابا محمد! گویا حضرت قائم را بر در مسجد سهله مىبینم كه با زن و فرزندانش در آن مستقر مىگردد.» ابو بصیر پرسید: آیا مسجد سهله خانهاش خواهد بود؟ حضرت فرمود: نعم ... آرى، این مسجد منزل ادریس است. خداوند هیچ پیامبرى را برنیانگیخت مگر آن كه در این مسجد نماز گزارد. هركس در این مسجد بماند، مانند آن است كه در خیمه رسول خدا صلى الله علیه و آله اقامت كرده است. هیچ مرد و زنى نیست، مگر آن كه دلش به سوى آن مسجد پَر مىكشد. روز و شبى نیست مگر آن كه فرشتگان به این مسجد پناه مىبرند و در آن به عبادت خدا مىپردازند. (14)
پىنوشتها: 1 . سید بن طاووس، الاقبال، دعاى ندبه، ص 298 . 2 . شیخ صدوق، كمال الدین و تمام النعمة، ترجمه منصور پهلوان، ج 2، باب 42، ص 143. 3 . كمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 164. 4 . همان، ج 2، ص 80، ح 1 . 5 . كافى، ج 2، ص 141، ح 19. 6 . شیخ طوسى، كتاب الغیبه، ص 162، ح 121. 7 . كافى، ج 2، ص 140، ح 16 / ابن ابى زینب، غیبت نعمانى، ص 188، ح 41. 8 . كافى، ج 2، ص 118، ح 2/ شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 348/ شیخ طوسى، كتاب الغیبه، ص 232، ح 199 . 9. غیبت نعمانى، ص 181، باب 10، ح 30 . 10 . همان، ص 315، باب 20، ح 9 . 11. طبرسى، محمد بن جریر، دلائل الامامة، ص 291 . 12. شیخ طوسى، كتاب الغیبه، ص 263، ح 228 . 13. شیخ صدوق، التهذیب، ج 3، ص 252، باب 25، ح 6507. 14. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 52، ص 317، باب 27، ح 13. |
آموزش مفاهیم دروس مقاطع تحصیلی
رمز موفقيت در هفته آخر کنکور
|
| |
|
|
|
روش های صحیح مطالعه
نمونه سئوالات عربی راهنمائی
مدرسه بهره ور
آغاز حركت بهبود مستمر و ارتقاي بهــره وري از دوران مدرسه، ضرورت و اهميت ويژه اي دارد كـه مهمترين آنها عبارتند از :
1- آموختن شيوه هاي گوناگون بهبود مستــمر و ارتقاي بهره وري در دوران مدرسه، به نهادينه كردن فرهنگ بهره وري كمك بسياري مي كنـد.
2- از به هدر رفتن منابع انسـاني و مـــالي ، دوبـاره كاريها، تأخير و تعلل ها جـــلوگيـري مي كند.
3- توانمنديهايي در كاركــنان و دانش آمـوزان ايــجاد مي كند تا آنها بتوانــند در موقعيت هاي واقعـي زندگي، از مهارتهاي آموخته شده استفاده نمايند.
4- به دليل جوان بودن جمعيت كشور تعداد مدارس بسيار زياد و جمعيت دانش آموزي بسيار بزرگ است، در نتيجه بهبود بهره وري در مدارس كمك بزرگي به رشد و توسعه اقتصاد كشور خواهد كرد.
5- افت تحصيلي دانش آموزان كـاهش چشمگيري خواهد داشت.
اهداف مدرسه بهره ور
1- ارتقاي كيفيت تمامي فعاليــتهاي مـدرسه در جهت افزايش توانمنديها و مهارتهاي دانـش آموزان
2- استفاده بهينه از امكانات، منابع و ظرفيتهاي موجود به منظور تسهيل و تسريــع فرآينــد ياددهي- يادگيــري براي دانــش آموزان
3- افزايش تعهد و مــسئولـيت پذيري تمامي كاركنان و دانش آموزان در جهت بهبود مستمر و ارتقاي كيفيت و بهره وري
4- استفاده از ظرفيتها و توانمـــنديهاي دانش آموزان در جهت حل مشكـلات آنها
5- نهادينه سازي فرهنگ بهبود مسـتمر و ارتقاي كيفيت در كاركنان و دانش آموزان
6- همسويي تواتمنديهاي دانش آموزان با نيازهاي آنها و جامعه
ويژگيهاي كليدي مدرسه بهره ور
يادگيري فعاليتي بسيار ييچيده است و نيارمند ساختار و فرآيندهاي كارآمد ، تعاملهاي مثبت ميان دانش آموزان با يكديگر، با مــعلم و جامعه مي باشد
بنابراين ، ويژگيهاي مدارس بهره ور عبارتند از :
1- استفاده بهينه از تمامي امكانات و ظرفيتها در جهت تسريـع و تسهيل يادگيري و افزايش توانمنديها و مهارتهاي دانش آمــوزان
2- استفاده بهتر از تمامي امكانات و ظرفيتهاي مدرسه در جـهت افزايش طول عمر و كاربــري يادگــيري در زندگي واقعــي دانش آموزان
3- ارتباط محتواي آموزشي ، برنامه درسي و موضوعات درسي با نيازها و خواستهاي دانش آموزان و جامعه
4- همسويي راهكارهاي ايجاد توانمنديها در دانش آموزان با نيازهاي آنها
5- تدوين اهداف كوتاه مدت و بلند مدت به مـنظور برنامه ريزي براي بهبود تمامي فعاليتهاي مدرسه، بويـــژه ايجاد فضاي مناسب براي يادگيري
6- حذف تمامي فعاليتهايي كه در جهت اهداف مــدرسه نباشد.
7- وجود آموزشهاي لازم در جهت تفكر و بهبود مستمـر و ارتقاي بهره وري
8- دانش افزايي مستمر كاركنان در جهت تسهيل و تسريع يادگيري دانش آموزان
20 توانمندي مدرسه بهره ور
مسلما ارتقاي كيفيت و بهــره وري مدرسه نيازمند وجود توانمنديهاي گوناگـون از جمله برخورداري كاركنان خلاق و هوشمند اســت ؛ مدرسه بهره ور بايستي از توانمنديهاي زير برخوردار باشد :
برنامه ريزي :
1- تدوين برنامه بلند مدت و كوتاه مدت
2- برنامه ريزي دقيق و به موقع براي تمامي فعاليتهاي مدرسه
3- برنامه ريزي دقيق درسي
4- تدوين برنامه ها و اهداف بهبود مستمر و ارتقاي كيفيت براي تمامي فعاليتهاي مدرسه بويژه فرآيند تدريس و يادگيري
5- تعيين و اولويت بندي مواردي كه بهبود آنـها ضروري است .
ارتقاي مهارتها و توانمنديهاي كاركنان :
6- ارتفاي مستمر توانمنديها و مهارتهاي كاركنـان در جهت اهداف مدرسه ، كار گروهي و مشاركت در فعاليتهاي مدرسه
7- نظارت در نحوه بكارگيري توانمنديها و مهارتهاي كسب شده در جهت اهداف
8- كنترل كيفيت و چگونگي انجام امور
ارتقاي كيفيت و توسعه برنامه درسي:
9- بازنگري و اصلاح مستمر برنامه درسي
10- انطباق برنامه هاي درسي با نيازهاي دانش آموزان
11- بكارگيري تمامي منابع و امكانات، بويژه منابع انساني در جهت ارايه برنامه درسي مطابق با شرايط دانش آموزان
فرهنگ سازي :
12- ايحاد جو مشاركتي و كار گروهي در زمينه بازنگري و اصلاح فعاليتهاي مدرسه ميان كاركنان با يكديگر و كاركنان با دانش آموزان
13- نهادينه سازي فرهنگ بهـــبود مستمر و ارتقاي كيفيت به عنوان شيوه اي براي زندگي و كار، در كاركنان و دانش آموزان
14- نهادينه سازي فرهنگ مسئوليـت پذيري ، تعهد و پاسخگويي در كاركنان و دانش آموزان
15- بازنگري و اصلاح امور
16- ايجاد تغييرات سريع و بهنگام
بكارگيري و استفاده از منابع :
17- استفاده بهيــنه از امكانات و منابع مالي و انساني موجود
18- جلوگيري از دوباره كاريها، تأخير و تعلل ها، ضايعات و به هدر رفتن منايع و امكانات
19- بكارگيري مهارتــها و توانمنديهاي دانش آموزان و كاركنان در جهت حل به مــوقع و هوشمـندانه مشكلات
20- جلوگيري از تخصيص منابع به فعاليتهايي كه در جهت اهداف قرار ندارند.
چگونه مي توان بهره وري را در مدارس افزايش داد؟
ارتقاي بهره وري در مدرسه مستلزم :
1-تعهد و مسئوليت پذيري كاركنان و دانش آموزان به اجراي راهكارهاي بهبود مستمر و ارتقاي بهره وري
2- نهادينه سازي فرهنگ بهبود مستمر و ارتقــاي كيفيت تمامي فعاليتهاي مدرسه
3- بازنگري تمامي فعاليتهاي به منظور حذف، ادغــام با ايجاد فعاليتهاي جديد در جهت افزايش توانمنديها و تسهيل فرآيند ياددهي- يادگيري براي دانش آموزان
4- بازنگري در چگونگي استفاده از منابـع و امكانــات موجود در جهت افزايش كارآمدي مدرسه
5- تدوين برنامه هاي كوتاه مدت و بلند مدت براي ارتقاي كيفيت و بهره وري مدرسه و اجرا و بازنگري آنها
6- استفاده از مهارتها و توانمنديهاي كاركنــان و دانش آموزان در جهت بازنگري برنامه و فعاليتهاي مدرسه
7- ارائــه آموزشــهاي لازم بـه كــاركنان و دانش آموزان در زمينه راهكارهاي بهبود مـستمر، ارتقاي كيفيت و بهره وري
8- ايجاد انگيزش براي بــهره گيري مـطلوب از امكانات و توانمنديها
ويژگيهاي مدير بهره ور
ارتقاي كيفيت و بهره وري در مدرسه علاوه بر وجود جو و فضـا ي مناسب براي تغيير نظام مند؛ بي شك نيازمند مديريت هوشمنـدانه است. از همين روي مدير مدرسه بهره ور علاوه بــر ويژگيهــاي شخصيتي و رهبري خلاق بايستي ويژگيهاي زير را دارا باشد :
1- خلاقيت و نو آوري در جهت بهبود مستمر تمامي فـــعاليتهاي مدرسه بويژه تسهيل و تسريع يادگيري ، آموزش و توسعه كاركنان ، شيوه هاي بهتر انجام امور
2- انعطاف پذيري، سرعت عمل، انطباق سريع و به موقع با شرايط و موقعيتهاي جديد
3- توانمندي در برنامه ريزي دقيق؛ به موقع و تعيين اهــداف و اولويتهاي مدرسه و همچنين ويژگيهايي كه بايستــــي در دانش آموزان ايجاد شود.
4- بكارگيري و تخصيص اثر بخش تمامي امكانات و منابع موجود در جهت اهـداف و براي تسهيل فرآيند ياددهي يادگيري
5- استفاده اثر بخش از مهــارتها و تـوانمنديهاي كاركنان و دانش آموزان در جهت رفـع مشكلات و موانع در مسير ارتقاي كيفيت و بهبود بهره وري
6- جلوگيري از تلفات، ضايعات، دوبــاره كاريها و پيشگيري از بروز مجدد مشكلات
7- توانايي تصميم گيري در مواقع بحراني
8- تعهد، مسئوليت پذيري و پاسخگويــي نسبت به تمامي فعاليتها و برنامه هاي مدرسه
9- استفاده بهينه از زمان و وقت شناسـي و موقعيت نگري
10- رهبري فرآيندهاي بهبود و ارتقاي كيفيت و بهره وري
11- ايـجاد فضايي مناسب براي همكاري و مشاركت كاركنان و دانش آموزان
12- توانايي جلب مشاركت و همكــاري كاركنان و دانش آموزان براي حل مشكلات
ويژگيهاي معلم بهره ور
1- احساس تعــهد و پــذيرش مـسئوليت تمامي فعاليتهايي كه در كلاس انجام مي شود.
2- داشتن انگيزه، اعتماد به نفس، شوق و علاقه وافر به تدريس
3- شناخت كامل از نحوه يادگيري دانـش آموزان
4- استفاده بهينه از زمان
5- توانايي بازنگري و اصلاح فعاليتهايـــي كه در كلاس انجام مي شود در جهت بهبود مستمـر فعاليتها
6- خلاقيت و نواوري در تدريس و ايجاد محيطي پر تحرك و نشاط آور براي دانش آموزان
7- بكارگيري راهكارهاي مناسب در جهـت ارتباط محتواي آموزشي با زندگي دانش آموزان
8- تلاش در جهت افزايش طول عمر و بكـارگيري دانش آموخته شده توسط دانش آموزان
9- جلوگيري ار تمامي اموري كه به نحـوي فرآيند يادگيري را براي دانش آموزان دشوار مي سازد.
10- داشتن دانش عميق از موضوعات درسي و به روز نمودن مداوم آن
ويژگيهاي دانش آموز بهره ور
1- اشتياق، علاقه و ميل وافر به يادگيري
2- احساس لذت از يادگيري و كنجكاوي براي كشف چيزهاي جديد
3- مسئوليت پذيري
4- مشاركت فعال در رفع مشكلات و مسائل مدرسه
5- وقت شناسي و خود انضباطي
6- احساس غرور، ارزشمندي و اعتماد به نفس
7- تعامل فعال با معلم و همكلاسيها
8- ارزش قايل شدن و احترام گذاشتن به كاركنان و همكلاسيها
9- استفاده از قابليتها و توانمنديهاي آموخته شده در زندگي و شغل آينده
10- توانايي ارزيابي فعاليتهاي يادگيري و برنامه ريزي براي بهبود آنها
1- فرهنگ :مسئوليت پذيري تعهد و پاسخگويي بهبود مستمر و ارتقاي كيفيت و بهره وري
2- آموزش و تربيت در زمينه :راهكارهاي بهبود مستمر سنجش عملكرد، برنامه ريزي براي بهبود فعاليتها،
3-سنجش و ارزيابي جمع آوري دقيق داده ها شواهد و مدارك لازم از وضعيت موجود، براي استفاده در فرآيند بهبود و ارتقاي كيفيت
4-برنامه درسي :آموزشهاي عمومي، تخصصي وفني و حرفه اي در زمينه بهبودمستمر، ارتقاي كيفيت و بهره وري
5- ساختار فيزيكي و فضاي مناسب:موقعيت، شرايط و فضاي كلاس درس و مدرسه؛ سازماندهي كاركنان
مراحل بهبود كيفيت و ارتقاي بهره وري مدرسه :
بهبود كيفيت و ارتقاي بهره وري در مدارس مستلـزم پرداختن گامهاي مستمر و متوالي است، چـــرا كه حركت بهره وري حركتي پويا و مستمر است و هـرگز نمي تواند بصورت آ؛ني و مقطعي اجرا گردد.
به همين دليل اولين گام در مسير ارتقاي كيفيت و بهره وري ، آموزش و فرهنگ سازي است. در اين مرحـله از طريق اموزش مفاهيم و رويكردهاي گوناگون بهبود مستـمر و ارتقـــاي بهــره وري به كاركــنان و دانش آموزان، آنها با اين مفاهيم آشنا مي شوند.
دومين گام : انتخاب يكي از حوزه ها يا مسائل مشكل آفرين و بازنگري و تدوين برنامه بهبود براي آن است
گام سوم، اجراي برنامه بهبود و سپس بازنگري مجدد برنامه اجرا شده به منظور بهره گيري از نتايج و تجارب به دست آمده براي بهبود فرآيندهاي بعدي است.
لزوم ارتقاي مهارت آموزشي آموزگاران و تأثير آن بر موفقيت تحصيلي دانش آموزانمهارت، رمز هدايت
روشهاي كيفيت بخشي به امور آموزش و پرورش در مدارس
روشهاي كيفيت بخشي به امور آموزش و پرورش در مدارس
الف ) برخي از راهكارهاي كيفيت بخشي به امور آموزشي در مدرسه
1- توجه به فضاي فيزيكي در مدرسه در همه ابعاد «از جمله ميز و نيمكت مناسب، رنگ كلاسها، تخته سياه، گچ تحرير مرغوب و...»
2- روابط انساني مطلوب بين كاركنان و دانش آموزان و اوليا با هدايت و رهبري دلسوزانه مدير با عنوان كارگردان اصلي در مدرسه
3- ارتباط و تعامل دوسويه بين دانش آموزان به عنوان عنصر اصلي و محوري در تعليم و تربيت
4- توجه جدي به نيازهاي آموزشي و پرورشي دانش آموزان در مدرسه از قبيل كتابخانه، نمازخانه، كارگاههاي علمي و رايانه، آزمايشگاه، زمين بازي مناسب، وسايل و امكانات ورزشي و...
5- كيفيت بخشي به جلسات شوراي معلمان با طرح مسايل علمي و كاربردي و تشكيل كارگاههاي آموزشي
6- هدايت و راهنمايي معلمان به آموزشهاي خلاق و استفاده از يادگيري مشاركتي توسط خود دانش آموزان، استفاده از روشهاي تدريس بارش مغزي (فكري) براي توانمندسازي دانش آموزان در حل مسايل روزمره و زندگي
7- توجه لازم به كلاسهاي جبراني و ارايه برنامه منظم مطالعه به دانش آموزان در منزل
8- توجه جدي به بانك جايزه در مدرسه و تشويق دانش آموزان
9- توجه جدي به ساعت ورزش در مدارس و نيز برگزاري مسابقات علمي در مدارس با تشويق دانش آموزان
10- توجه جدي و اهميت دادن به روز نوجوان و جوان و دانش آموز در مدرسه و ارتباط مستمر و دو سويه بين كاركنان مدرسه و دانش آموزان در جهت حل مسايل روزمره با كمك خود دانش آموزان
ب ) برخي از راهكارهاي كيفيت بخشي به امور تربيتي و پرورشي در مدارس
1- توجه و اهميت جدي به امر مهم اقامه نماز در مدرسه
2- توجه به خواسته ها و نيازهاي منطقي مربيان پرورشي در مدرسه و فعال نمودن ايشان در امور پرورشي مدرسه همراه با برنامه هاي مناسب و پيش بيني شده در جهت تقويت بنيه ديني در دانش آموزان
3- اهميت دادن به شوراي دانش آموزي در مدرسه و دادن نقشها و مسؤوليتهاي متفاوت به ايشان در كارها از جمله ايجاد نظم در مدرسه، همكاري با معاونان مدرسه، شوراي حل اختلاف در مدرسه براي حل مسايل بين دانش آموزان، امور بهداشتي و ورزشي مدرسه و...
4- فعال نمودن كتابخانه مدرسه و به روز نمودن كتابهاي موجود در آن در جهت استفاده مطلوب دانش آموزان براي رفع نيازهاي علمي، ديني و پژوهشي
5- توجه و اهميت به همه مسابقات علمي و فرهنگي در مدرسه در جهت تقويت بروز استعدادهاي متفاوت دانش آموزان
6- اهميت دادن به تشكيلات سازمان دانش آموزي مدرسه از قبيل «پيشتازان، فرزانگان، هلال احمر و بسيج دانش آموزي»
7- توجه جدي به درس پرورشي در مدارس و اهميت دادن به آن در حد دروس ديگر
8- فعال نمودن در مناسبتها از قبيل «ولادتها، ايام خاص، رحلتها» و برگزاري مراسم مخصوص آن روز در مدرسه در جهت آشنايي بيشتر دانش آموزان
9- تشويق و ترغيب دانش آموزان قاري قرآن، هنرمند، ورزشكار و داراي استعدادهاي خاص
10- توجه به نيازها و خواسته ها و مشكلات رفتاري و خاص دانش آموزان در مدرسه و ايجاد چتر حمايتي براي ايشان «مخصوصاً احيا و بكارگيري مشاوران مجرب در مدارس راهنمايي» با توجه به اين كه دانش آموزان در سن بحران و بلوغ به سر مي برند.


و روشني قلب را جستجو نمودم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم.
این وبلاگ درآذرماه 1387توسط غلاورضا عطائی دبیر عربی شهرستان خاتم تدوین گردیده است.