آموزش ضمن خدمت و آثار آن بر افزایش کارایی نیروی انسانی در سازمانها

به نام خدا

      مقدمه:

 آموزش ضمن خدمت یکی از مؤثرترین ابزارهای مدیران برای مقابله با تغییرات محیطی بوده و ضامن ارایه مناسب خدمات، بخصوص در سازمان‌های خدماتی و دولتی می‌باشد که چنانکه منظم و هدفمند و در راستای نیازهای واقعی کارکنان تدوین و اجراء شود، نه تنها عملکرد کارکنان و سازمان را بالا می‌برد، بلکه بهبود مهارت‌های مدیران و افزایش رضایت کارکنان و ارباب رجوع را نیز در پی خواهد داشت.

 این مقاله تأثیر آموزش ضمن خدمت بر افزایش کارآیی نیروی انسانی را در سازمانها مورد توجه و ارزیابی قرار می‌دهد و در پی پاسخگویی به این پرسش اصلی هستند که آیا گذراندن دوره‌های آموزش ضمن خدمت کارآیی کارکنان را افزایش می‌دهد؟ همچنین آیا آموزش ضمن خدمت قادر است نیروی انسانی را برای انجام بهتر وظایف محوله پرورش دهد؟ گذراندن این دوره‌ها، چگونه برنامه‌ریزی مدیریت، تخصص، خلاقیت، رضایت شغلی و طرز برخورد کارآموزان با ارباب رجوع را تحت تأثیر قرار می‌دهد؟ آیا عملکرد کارکنان را افزایش می‌دهد؟

به منظور پاسخگویی به پرسشهای یاد‌شده، آثار و نتایج آموزش ضمن خدمت مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت و به این منظور ابتدا رابطه بین دو عامل آموزش ضمن خدمت و کارآیی مشخص می‌گردد. سپس میزان تأثیر این دو عامل بر یکدیگر سنجیده می‌شود و از این طریق معیار ارزیابی دقیقی در اختیار مدیران قرار می‌گیرد. معیاری که دقت عمل مدیران در تصمیم‌گیری و اختصاص بودجه به آموزش را بهبود می‌بخشد.

واژه‌های عملیاتی اصلی بکار گرفته‌شده در این مقاله شامل «آموزش ضمن خدمت»، «رضایت شغلی»، «کارآیی» و «ارتباط» می‌باشد. معانی عملیاتی هر کدام از این واژه‌ها عبارتست از اینکه «آموزش ضمن خدمت» به دوره‌های کوتاه مدت اطلاق می‌شود که کارکنان اداره دارایی اصفهان جهت افزایش دانش و مهارت خود طی می‌کنند، «کارآیی»، دستیابی به اهداف سازمانی با حداقل هزینه و دستمزد است، «رضایت شغلی»، میزان خرسندی تجربه شده در زمانی است که یک خواسته برآورد می‌شود، «ارتباط» همبستگی در رابطه‌ای است که بین آموزش ضمن خدمت و کارآیی وجود دارد.

 اهمیت و ضرورت آموزش ضمن خدمت

 امروزه رشد نیروی انسانی از طریق آموزش و پرورش بیش از پیش مورد توجه و تأکید سازمانها قرار گرفته‌است. تأکیدی که در کوشش‌های مدیریت نوین، تحولی چشمگیر به‌شمار می‌آید. به بیان دیگر اکنون آموزش و پرورش کارکنان در ردیف اساسی‌ترین وظایف هر مدیر قرار گرفته است. در این راستا مهمترین وظیفه مدیر آن است که با تدوین مستمر برنامه‌های آموزشی، راه دگرگون شدن و بهبود کار را هموار نماید. آموزش، کاراترین ابزار و قویترین فرآیند موجود برای انتقال دانش و مهارت به نیروی انسانی و آماده تقویت‌نمودن آنان برای انجام وظایف می‌باشد. امروزه اغلب کشورهای توسعه‌یافته برای بقاء، رشد و تداوم توسعه، بخش قابل توجهی از درآمد ناخالص ملی خود را به طرق مختلف صرف آموزش و تربیت نیروی انسانی می‌نمایند و با تعلیم مهارت‌های ضروری به کارکنان، میزان بهره‌وری کار را افزایش می‌دهند. به علاوه، اجرای برنامه‌های آموزشی در سازمان، پرورش استعدادها، ژرف‌بینی، جامع‌نگری و پایبندی افراد به ارزشهای سازمانی را تقویت می‌نماید.

عملیات آموزش و بهسازی از فعالیتهای ضروری و مستمر برای تطبیق نیروی انسانی با شرایط متغیر سازمان و محیط می‌باشد و آموزش، ابزاری است که به وسیله فنون و روشهای مختلف، مدیران را در اداره سازمانها یاری می‌رساند. ایجاد یک نظام اداری مطلوب و مناسب، تا اندازه زیادی به کمک آموزش و ارتقاء توانمندیهای نیروی انسانی امکان‌پذیر است. تسلط روزافزون انسان بر طبیعت و شناخت و آگاهی از ناشناخته‌ها و پژوهش برای یافتن تکنیکها و ابزارهای جدید به منظور حل مسائل و مشکلات جامعه به ویژه در کشورهای در حال توسعه، مسأله آموزش نیروی انسانی را بیش از پیش مهم و مؤثر نموده‌است.

 با توجه به اینکه ایران نیز سالهاست برای نیل به رشد و توسعه مطلوب در تکاپوست، یکی از اهداف استراتژیک و بلندمدت مدیران بلندپایه آن رها‌نمودن اقتصاد کشور از درآمدهای نفتی و اتکاء به درآمدهای غیر نفتی به عنوان مهمترین منبع درآمد و مؤثرترین ابزار توسعه می‌باشد.

 مزایای آموزش ضمن خدمت

 در این راستا آموزش نیروی انسانی و ارزیابی آثار آن بر افزایش عملکرد آنان، فوق‌العاده حایز اهمیت است. آموزش صحیح نیروی انسانی، ضمن اینکه در سطح سازمانهای دولتی باعث ارتقاء عملکرد کارکنان و سازمان می‌گردد زمینه‌های برخورد مناسبتر کارکنان با مراجعان را نیز فراهم می‌نماید. رابطه‌ای که متأسفانه هنوز از جایگاه مطلوبی برخوردار نیست. با توجه به موارد یاد‌شده و با عنایت به اینکه در این زمینه تاکنون پژوهشهای کاربردی قابل توجهی انجام نگرفته است، اهمیت و ضرورت انجام این پژوهش و ارایه نتایج آن در مقاله حاضر آشکار می‌گردد.

 تاریخچه آموزش ضمن خدمت

 آنطور که از تاریخچه آموزش کارکنان برمی آید آموزش و پرورش نیروی انسانی در سازمان تا پیش از پیدایش مکتب مدیریت علمی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، به صورت منظم و علمی مورد توجه نبوده است. با رشد سریع شهرها، بزرگتر شدن ادارات دولتی و پیچیده‌تر شدن اداره امور عمومی در اوایل قرن بیستم، توجه به آموزش کارکنان مورد اهمیت قرار گرفت. نخستین نشانه‌های آموزش منظم نیروی انسانی در مکتب مدیریت علمی مشاهده می‌شود.

تا پس از جنگ جهانی دوم، در کشورهایی مانند انگلستان برنامه‌های آموزشی جامع و مناسبی برای کارکنان سازمانهای دولتی وجود نداشت. لیکن پس از جنگ، اداره کل کارآموزی و آموزش وابسته به وزارت خزانه‌داری تأسیس شد و برنامه‌های آموزشی خود را برای حل مسایل مربوط به توسعه ملی آغاز نمود. چند سال بعد در فرانسه نیز برای اولی بار مرکز آموزش جدیدی به نام مدرسه ملی امور اداری تأسیس گردید. این مرکز به منظور ارتقاء کیفیت و کارآیی نیروی انسانی در سازمانهای دولتی بر اجرای برنامه‌های آموزشی جامع همت گمارد. دولت آمریکا نیز در سال 1958 با تصویب اولین قانون در کنگره این کشور، راه را برای آموزش نیروی انسانی در بخش دولتی باز کرد.

تحولات سیاسی و اجتماعی در ایران نیز توجه دولت را به امر آموزش نیروی انسانی در بخش دولتی معطوف کرد. چنانکه در تهیه قانون استخدام کشوری مصوب 1345، فصل جداگانه‌ای به امر آموزش کارکنان اختصاص داده شد. این اقدام نقطه آغازی در امر آموزش نیروی انسانی در سطح گسترده و منظم تلقی گردید. تأسیس مرکز آموزش مدیریت دولتی در سال 1348 و آغاز فعالتیهای آموزشی این مرکز جهت آموزش گسترده و منظم در دوره‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت، علاوه بر فراهم‌نمودن زمینه‌های آموزش کارکنان دولت، اهمیت موضوع را بیش از پیش آشکار نموده و راه را برای تجدید بنای نیروی انسانی در سازمانهای دولتی باز کرد.

با این حال آنچه که از تاریخچه و فرضیات اصلی و فرعی تحقیقات انجام شده بر می آید حاکی از این است که آموزش ضمن خدمت کارآیی نیروی انسانی را افزایش می‌دهد.

بنابراین:

  1- آموزش ضمت خدمت مهارتهای شغلی نیروی انسانی را افزایش می‌دهد.

 2- آموزش ضمن خدمت مهارتهای مدیران در ایفای وظایف مدیریت را ارتقاء می‌بخشد .

3 - آموزش ضمن خدمت رضایت شغلی نیروی انسانی را افزایش می‌دهد.

 جامعه آماری تحقیق در این مقاله عبارت است از افرادی که دوره‌های آموزش ضمن خدمت را در سطح سازمان گذرانده‌اند. نحوه برگزاری دوره‌های آموزشی در سازمان های مورد نظر به گونه‌ایست که ابتدا یک برنامه آموزشی کوتاه مدت از طرف واحد آموزش سازمان تنظیم می‌گردد. سپس این برنامه توسط تعدادی از مسئولین واحدهای سازمان در محل دانشکدهها تدریس می‌شود. پس از آموزشهای این دوره‌ها به صورت نظری، بازده عملکرد و به نوعی کارایی و اثربخشی کارکنان آموزش دیده و آموزش ندیده مورد برسی قرار می گیرد و بالاخره به این ترتیب، نتایج حاصل با ضریب بیشتری با واقعیت مطابقت خواهد کرد.

 نتیجه گیری

 اطلاعات حاصله از تجزیه و تحلیل داده‌ها نشان‌دهنده آن است که آموزش ضمن خدمت، نیروی انسانی را برای رسیدن به اهداف و مأموریت‌های سازمان تقویت می‌نماید. آموزش ضمن خدمت در افزایش مهارت‌های شغلی نیروی انسانی اعم از مدیران و کارکنان مؤثر است. همچنین این آموزشها حیطه دانش و معلومات مربوط به وظیفه کارکنان را گسترش می‌بخشد و بر مهارت‌های شغلی آنان می‌افزاید.

از سوی دیگر مشارکت نیروی انسانی در اتخاذ تصمیمات سازمانی رضایت شغلی آنان را افزایش می‌دهد. همچنین کارکنان سازمان، متمایل به شرکت در دوره‌ها هستند و معتقدند چنانچه شرکت در دوره‌های آموزشی با یک سری امکانات و مزایایی رفاهی همراه باشد، نتایج بهتری حاصل خواهد شد. قابل توجه است که نتایج یادشده نیز در پرتو تجزیه و تحلیل اطلاعات حاصل از مصاحبه‌ها تقویت شده و مورد تأکید واقع می‌شود. سایر نتایج پژوهش نمایانگر آن است که آموزش ضمن خدمت یکی از مناسبترین تمهیدات لازم برای هماهنگی نیروی انسانی در سازمان است. همچنین این آموزشها نحوه برخورد کارکنان با ارباب رجوع را بهبود بخشیده بر دامنه برخوردهای مناسب کارکنان می‌افزاید. دوره‌های آموزشی چنانچه متناسب با نیاز سازمان و منابع انسانی آن طراحی شود و به درستی اجراء گردد اثربخشی سازمان را نیز تقویت خواهد نمود و بالاخره با توجه به نتایج بدست‌آمده از نظرخواهی انجام شده در جامعه آماری، آموزش ضمن خدمت نیروی انسانی موجب افزایش کارآیی کارکنان می‌گردد.

دوره های آموزشی ضمن خدمت و مشوق ها

 

 نیازمندی جامعه به دانش آموزان با سواد تر و ماهر تر برای افزایش سطح بهره وری و توانایی رقابت با دیگر کشورها ، باعث می شود که تصمیم گیران جامعه به دنبال معلمان ماهر تر باشند تا با افزایش کارآیی آنان ، به اهداف خود برسند .

 نیازمندی جامعه به دانش آموزان با سواد تر و ماهر تر برای افزایش سطح بهره وری و توانایی رقابت با دیگر کشورها ، باعث می شود که تصمیم گیران جامعه به دنبال معلمان ماهر تر باشند تا با افزایش کارآیی آنان ، به اهداف خود برسند . ( ۱ ) این خواست در سایه آموزش معلمان قابل تحقق است . پس بایستی دوره های آموزشی کوتاه مدت ضمن خدمت به طور مستمر ، مبتنی بر نیاز امروز و فردای جامعه و همراه باپیشرفت های علمی و فنی جهان باشد . و بین مشوق ها و پاداش های اعطایی به کارکنان و میزان بهره وری فرد و سازمان رابطه برقرار کنیم .

● مقدمه

نگاهی دقیق و کنجکاوانه به مجموعه ی رویدادها و تغییرات که نتیجه ی پیشرفت های حاصل شده در زمینه ی فن آوری هایی چون ؛ میکرو الکترونیک ، ژنتیک حیاتی ، ربات ها ، لیزر ، فیبرهای نوری ، نانو تکنولوژی ، انرژی های خورشیدی ، سلول های بنیادی ، انرژی هسته ای ، ترمیم ضایعات نخاعی و اکتشافات زیر دریایی ، ما را به واقعیتی انکار ناپذیر رهنمون می سازد ؛ که دلیل و ریشه ی همه ی تحولات ، توسعه ی دانش و فن آوری است . و همان گونه که همه ی تغییرات ناشی از پیشرفت علم است ، بدون تردید ؛ رویارویی با وضعیت جدید نیز از طریق علم و فن آوری خواهد بود .

آموزش و پرورش منبع اصلی تامین این دانش هاست . و آموزش و پرورش زمانی می تواند ادعا کند که جامعه را برای حل مشکلات ، هماهنگی با تغییرات و پیروزی در عرصه ی رقابت ها قدرتمند سازد که از معلمانی دانا ، توانا و بهره مند از آخرین پیشرفت های علوم و فنون روز برای تحقق انتظارات و الزامات یک نظام آموزشی پویا ، کارآمد و اثربخش برخوردار باشد .

● آموزش شغلی معلمان

آموزش شغلی معلمان ( به عنوان عناصری بسیار مهم و کلیدی جهت تحقق اهداف و اجرای برنامه های نظام آموزشی کشورها ) در پی تحقق اهدافی مانند : بالابردن سطح دانش و مهارت شغلی ، ایجاد تخصص های لازم متناسب با مشاغل ، بهبود روش ها در جهت افزایش سطح کاردانی ، ایجاد روحیه مطالعه و پژوهشگری و نوآوری ، به روز درآوردن دانش و اطلاعات ، ایجاد فرصت ها و زمینه های مناسب رشد جهت ارتقای کارکنان به مشاغل بالاتر ، ایجاد زمینه ی لازم برای انطباق پذیری کارکنان متناسب با تغییرات می باشد تا بتوان به فواید آموزش های شغلی دسترسی پیدا کرد . (۲ )

● آموزش ضمن خدمت و آثار مشوق ها

" یکی از تعاریف آموزش ضمن خدمت عبارت است از : « بهبود سیستماتیک و مستمر مستخدمین از نظر دانش ها ، مهارت ها و رفتارها که به رفاه آن ها و سازمان محل خدمتشان کمک می کند . از این رو تصور می رود که هدف از آموزش ضمن خدمت ایجاد توانایی بیش تر تولید و افزایش کارآیی در شغل فعلی و کسب شرایط بهتری برای احراز مقامات بالاتر می باشد . (جان . اف . می ۱۹۶۸ )

به بیانی دیگر ؛ آموزش ضمن خدمت عبارت است از « کوشش نظام دار به منظور هماهنگ کردن آرزوها و علایق و نیازهای آنی افراد با نیازهای آتی سازمان در قالب کارهایی که از افراد انتظار می رود . ( پی یر و گاتر ۱۹۸۳ )

با این وجود به هر نحوی که بخواهیم آموزش ضمن خدمت را تعریف کنیم جوهره ی اصلی آن در همه ی سازمان ها و نهادها عبارت است از افزایش کارآیی کارکنان و ایجاد سازش با محیط و در نتیجه افزایش خدمات . با این روشنگری آموزش ضمن خدمت چیزی نیست جز تلاش هایی که در جهت ارتقای سطح دانش و آگاهی و مهارت های فنی ، حرفه ای و شغلی و نیز « استقرار رفتار مطلوب در کارکنان یک موسسه یا سازمان صورت می گیرد و آنان را برای انجام بهینه وظایف و مسوولیت های شغلی آماده می کند » " . (۳ )

لازمه ی استقبال و شرکت مشتاقانه ی کارکنان در دوره های آموزشی کوتاه مدت ضمن خدمت ؛ احساس نیاز و انگیزش می باشد . به منظور دستیابی به این شرایط بایستی ابتدا به نحو شایسته و مناسبی تعادل روانی کارمند را بر هم زد ( یعنی آگاه شدن وی از کمبودهای خود در زمینه ی دانش ، مهارت ورفتار مورد نیاز ، مناسب و به روز جهت حصول بهره وری سازمانی و تحقق اهداف شخصی ) تا احساس نیاز و پیدا شدن انگیزه برای برقراری مجدد تعادل روانی و تلاش جهت رفع نیاز پیدا شده ، ایجاد شود .

در این مسیر بایستی جنبه های مثبت رفتاری اعضای سازمان مورد تشویق و تقویت قرار گیرند . و با تاکید بر آن ها و یاری جستن از آن ها ، در راستای رفع یا کاهش جنبه های منفی عملکرد افراد ، برنامه ریزی و کوشش کنیم .

اما اگر بدون توجه به انگیزش کارمندان و صرفا بر اساس مقررات آن ها را مجبور به شرکت در دوره های آموزشی نمود یا فقط از طریق دادن مشوق های مالی مکرر بخواهیم آن ها را به حضور در کلاس ها ترغیب کنیم . در این صورت ممکن است نه تنها اهداف سازمانی تحقق پیدا نکنند بلکه به مرور این گونه تشویق ها و پاداش ها به دلیل جنبه مادی داشتن ، میزان تاثیر آن ها کاهش و افراد جهت برانگیخته شدن خواهان سطوح بالاتری از این گونه پاداش ها باشند که گاهی اوقات قابل تامین از سوی سازمان ها نیست .

پاداش ها و آثار مثبت مترتب بر گواهی های صادره جهت شرکت کنندگان در دوره های آموزشی کوتاه مدت ضمن خدمت آموزش و پرورش به شرح زیر می باشند :

۱) کسب امتیاز در هنگام سازماندهی و تعیین محل خدمتی .

۲ ) انتخاب به عنوان معلم یا مدیر نمونه ( دوره های فناوری اطلاعات ) .

۳) برخورداری از فوق العاده ویژه ( ارتقاء شغلی ) .

۴ ) تعجیل در گرفتن گروه استحقاقی .

۵ ) تاثیر در نمره ی ارزشیابی سالانه .

۶ ) تعیین صلاحیت به عنوان مدرس مراکز تربیت معلم و دوره های آموزشی کوتاه مدت .

۷ ) برخورداری از مزایای یک مدرک تحصیلی بالاتر ( گواهی نوع دوم ) .

۸ ) دریافت یک ماه پاداش ( حقوق و فوق العاده شغل ) به ازای گذراندن ۱۷۶ ساعت دوره آموزشی .

۹ ) در هنگام اعزام فرهنگیان به مدارس خارج از کشور ( دوره آموزشی آشنایی با زبان انگلیسی و رایانه )

۱۰ ) دریافت فوق العاده ماموریت در زمان حضور در دوره ی آموزشی ( فاصله ی بیش از ۳۰ کیلو متر ) .

علاوه بر موارد فوق هزینه های دیگری که در نتیجه ی شرکت کارکنان آموزشی و اداری در دوره ها بر سازمان های آموزشی تحمیل می شود ، عبارتند از :

۱ ) پرداخت حقوق و مزایای کارکنان در ایام حضور در دوره ها ( علی رغم عدم حضور در محل کار ) .

۲ ) هزینه های ناشی از تعطیلی کلاس ها ، اتلاف وقت و افت تحصیلی دانش آموزان .

۳ ) هزینه مدرسین و عوامل اجرایی دوره های آموزشی .

۴ )هزینه خدمات رفاهی زمان اجرای دوره ها .

۵ ) هزینه خدمات آموزشی ( طراحی و ابلاغ دوره ها ، تهیه و تکثیر منابع آموزشی ، تهیه ی امکانات نرم افزاری و سخت افزاری مورد نیاز و ... )

علی رغم هزینه های قابل توجه مورد اشاره به نظر می رسد که در شرایط فعلی دوره های آموزشی در جهت تحقق اهداف نبوده یا کم تر منجر به افزایش بهره وری سازمانی می شوند . زیرا که بدون تلاش مدیران آموزشی جهت الزام یا برانگیختن کارکنان به شرکت در دوره های آموزشی و بدون توجه به میزان تاثیر گذاری دوره های اجراشده در کارایی و اثربخشی افراد و سازمان ها ، خود کارمندان به دلیل بهره مندی های مادی حاصل از دریافت گواهینامه ها بر اجرای دوره ها اصرار و مجدانه پی گیری می نمایند . به گونه ای که گاهی اوقات اواخر اسفند ماه هم دوره های آموزشی برای معلمین اجرا می شود . در حالی که تقریبا فرصت مفید آموزشی مدارس ( در یک سال تحصیلی ) سپری شده است .

در این بخش به برخی از مشکلات دوره های آموزشی کوتاه مدت ضمن خدمت که در بیش تر قابل مشاهده هستند ، اشاره می شود :

۱ ) عدم پیش بینی ردیف بودجه ای مستقل جهت اجرای دوره های آموزشی که این امر باعث می شود با موضوع برخورد سلیقه به عمل آید و با اختصاص ندادن اعتبار لازم ، اجرای دوره ها را با مشکل مواجه نمایند .

۲ )عدم پیش بینی فضای آموزشی و رفاهی مناسب و حتی در نظر گرفتن یک واحد سازمانی مستقل جهت اجرای دوره های آموزشی .

۳ ) عدم دسترسی به امکانات و تجهیزات نرم افزاری و سخت افزاری لازم .

۴ ) عدم دقت لازم در انتخاب و معرفی معلمان جهت گذراندن دوره های آموزشی تربیت مدرس تا جایی که بعضی مدرسین از برخی جهات نه تنها در سطح فراگیران نیستند بلکه پایین تر هم هستند که این موضوع باعث می گردد این گونه مدرسین نتوانند به خوبی از عهده ی اداره ی کلاس های درس دوره های ضمن خدمت برآیند .

۵) به دلیل عدم برخورد علمی مناسب با دوره ها ، شمار زیادی از کارکنان به هدف کسب گواهی ضمن خدمت در دوره ی آموزشی شرکت می کنند نه رفع نیاز دانشی ، مهارتی و رفتاری خویش یا افزایش بهره وری سازمان متبوع خود .

۶) عدم رعایت نظم و ناخوشایند بودن حضور و غیاب برای برخی از کارکنان به طوری که مایلند بدون حضور و استفاده از کلاس درس ، گواهی پایان دوره را دریافت نمایند . زیرا به نظر می رسد این گونه افراد احساس نیاز ننموده و تاثیر دوره در عملکرد آن ها کم تر مورد توجه بوده است . به بیان دیگر مشوق ها در قبال ارایه گواهینامه ها منظور می شوند نه میزان بهره مندی و تحول نظام آموزشی از اجرای دوره های آموزشی ضمن خدمت .

۷ ) میزان غیبت موجه ( حداکثر به میزان یک دهم کل ساعات دوره ) به عنوان یک حق تلقی شده نه اضطرار و برخی افراد سعی در استفاده از آن دارند .

۸ ) گاهی اوقات مشاهده می شود بعضی مدرسین که در زمینه توانایی علمی ، مهارتی و پایبندی به رعایت مقررات دوره ها ضعیف هستند از مقبولیت بیش تری برخوردارند تا افرادی که سعی در اجرای بهتر دوره ها دارند .

۹ ) بعضی از مدرسین سوال امتحانی در سطح دانش ( اولین سطح حیطه ی شناختی بلوم ) طرح می کنند اما به دلیل ضعف علمی خود و جلب توجه فراگیران خواستار برگزاری آزمون کتاب باز هستند .

۱۰ ) عدم امکان پرداخت حق التدریس به منظور تامین معلم جانشین برای کلاس های درس شرکت کنندگان در دوره های آموزشی مدارس دولتی .

۱۱ ) استفاده از وجود کارشناسان شاغل در ادارات و سازمان ها جهت تدریس در دوره های آموزشی ویژه کارکنان اداری و مدیریتی ( علی رغم غیر مرتبط بودن رشته ی تحصیلی آن ها و صرفا به دلیل داشتن تجربه ی عملی در ارتباط با عنوان دوره ) . این گونه مدرسین فقط می توانند تجربیات عملی خود را منتقل کنند و به احتمال زیاد نتوانند زمینه های نظری فراگیران را توسعه دهند تا خود بتوانند دست به ابتکار بزنند و تغییراتی در روش انجام کار به وجود آورند .

۱۲ ) عدم استفاده از روش های نوین تدریس و نگاه کلاسیک و سنتی به نحوه ی آموزش در دوره ها ، کلاس های درس را غیر فعال و خسته کننده نموده است .

● نتیجه گیری و پیشنهاد

شایسته به نظر نمی رسد که با مقوله ای تربیتی چون دوره های آموزشی کوتاه مدت ضمن خدمت معلمان برخوردی اقتصادی و داد و ستدی به عمل آید . بدین معنا که بدون در نظر گرفتن میزان تاثیر گذاری دوره ها در عملکرد ( تغییر در دانش ، نگرش و رفتار ) و تحقق اهداف فردی و سازمانی و صرفا در قبال ارایه گواهی پایان دوره مشوق ، مزایا و پاداش داده شود . این نحوه ی عمل به هیچ وجه به تعالی فرد و سازمان منجر نخواهد شد و شاید علاوه بر اتلاف منابع مادی ، مالی و انسانی آثار منفی دیگری نیز به دنبال داشته باشد .

لذا پیشنهاد می شود ؛ دریافت هر گونه مزایا منوط به نتیجه ی ارزیابی عملکرد کارمند پس از طی دوره آموزشی و در میدان عمل با استفاده از یک نظام ارزیابی دقیق و جامع و از طریق مقایسه ی حال فرد با گذشته ی او باشد . و هر گز تشویق یک شخص مانع از تشویق دیگری نگردد که در این صورت خطر رقابت منفی در پیش خواهد بود بلکه باید سعی کرد با تاکید و کمک گرفتن از توانایی و ویژگی های مثبت هر انسان در جهت اصلاح جنبه های منفی ایشان تلاش نمود .

همچنین ، تعیین دقیق میزان اعتبارات سالانه ی مربوط به بهسازی نیروی انسانی در قالب یک ردیف بودجه ای مستقل و نظارت جدی بر هزینه های آن در راستای ؛ طراحی ، اجرا و ارزیابی دوره ها - پرداخت حق الزحمه و حق التدریس عوامل اجرایی دوره ها - پرداخت هزینه های آموزشی ، خدماتی و رفاهی - پرداخت مزایا و پاداش های مربوط به کارکنان - ایجاد ، توسه و بهبود و ضعیت مراکز آموزشی رفاهی برگزار کننده ی دوره های ضمن خدمت ، مورد توجه مسوولان امر قرار گیرد .

کیفیت بخشی به آموزش

مقدمه:

در هر جامعه باتوجه به طرز تفکـر آحاد جامعه و بافت فلسفی فکـری و ریشه های عقیدتی آنهـا نظامهایی روی کـار می آیند و این نظامها فـارغ از محاسن و معایب خود در آن جامعه اقدام به طراحی برنامه ها و اهداف غایی در قالب کتب درسی و مکتبی و فکری برای دانش آموزان خود می نمایند .

اساس نظام آموزش و پرورش تربیت انسان شایسته و کار آمد است.لیکن برای رسیدن به چنین هدفی امروزه بحث تحول در آموزش و پرورش و چگونگی انجام آن در دستور کار تمامی دست اندرکاران تعلیم و تربیت قرار گرفته است.

لذا شایسته است که نیروهای فکری ،کار آمد و زبده طبق فرمایش مقام معظم رهبری بر اساس هویت دینی و ملی کشور مبنای تغییر در نظام آموزشی را سر لوحه کار خود قرار دهند.پس این همت و تلاش من ، تو و ماهاست که می تواند زمینه ساز این تحول  و به وجود آمدن برنامه ریزی منسجم و در نهایت ارتقاء سطح کیفی آموزش و پرورش را فراهم آورد.

با بيان اين كه يكي از ايرادهاي نظام آموزشي ايران اين است كه اقتباس از نظام فرانسه است، تغيير و تحول گسترده در آن انجام نشده است.

در جهان در هزاره سوم تحولات سريع اقتصادي، اجتماعي و فني در حال روي دادن است. در حقيقت رشد سريع توليد دانش و اطلاعات در جهان در حال اتفاق است.
كارها مكانيزه و خودكار شدند كه در اين حالت نيروي كار مفهوم جديدي پيدا مي‌كند. وابستگي شديدي نيز بين زندگي و فناوري علم ايجاد مي‌شود.
همگان باید بدانند با دانسته‌هاي 20 سال پيش نمي‌توان زندگي موفقي داشت و بايد همگام با علم حركت كرد. و این امر لزوم بازنگری در نظام آموزشی ما را بیش از پیش برایمان مبرهن می سازد.

تعریف کیفیت ؟

 کیفیت(Quality )عبارتست از دست یابی به استانداردهای از پیش تعیین شده و پاسخ دادن به نیازهاو انتظارات افراد

 کیفیت در آموزش و پرورش و مدارس به تغییر و یا تغییراتی گفته می شود که در رفتارهای دانش آموزان بروز می کند.و به بهبود نظام آموزشی در تمامی حوزه ها  منجر می گردد.

تنها معیار معتبر کیفیت ، تغییر رفتار مطلوب دانش آموزان است. کیفیت در همه ابعادرفتاری دانش آموزان ظاهر می شود یعنی از نوعی جامعیت و کلیت برخوردار است.(نگرش24آبان86)

برای کیفیت بخشی به آموزش چه چیزهایی لازم است؟

  الف). باور و بصیرت

امام صادق (ع) می فرمایند: " هرکس بدون بصیرت عمل کند مانند کسی است که به بیراهه می رود هر چه شتاب کند از هدف دورتر می شود."

  ب). مهارت و صلاحیت های حرفه ای عوامل انسانی

  ج). بسترهای لازم برای کیفیت بخشی در مدارس    

     - مشارکت دانش آموزان در تصمیم گیری

     - نشاط و شادابی

     - واگذاری مسئولیت به فراگیران

     - تشویق و تنبیه

ضرورت تحول در نظام آموزشی:

1- احساس نياز به تغيير.

2-انسان احساس بكند كه چيزي كه بايد تغيير بكند خود اوست .
3- انسانها باور بكنند كه توانايي ايجاد تغيير را دارند.

4-تحول در آموزش و پرورش به دليل تحولات سريع در جهان.

وضع فعلی موجود آموزش و پرورش و چالشهاي عمده آن : 

به نظر می رسد آموزش و پرورش امروزه بیشتر با این مسائل روبروست"

*در حال حاضر مدیریت در آموزش و پرورش بیش‌تر اداری و اجرایی است.

*آموزش و پرورش باید از محتوا محوری به مهارت محوری تغییر رویه دهد.

*متأسفانه ما مسئولیت‌خواهی و بازرسی را فراموش کردیم و دنبال ارزیابی عملکرد نیستیم که این خود معضلی است.

*آموزش و پرورش ایران فاقد فلسفه و دکترین آموزش و پرورش است.

*آموزش و پرورش اگر بخواهد پاسخگو باشد باید خیلی انعطاف‌پذیر و پویا باشد.

*آموزش و پرورش دچار روزمره‌گی شده است.

* صلاحیت مدیران آموزش و پرورش بررسی شود.

* محتواي آموزشي با نيازهاي بازار كار نيز تطابق ندارد.

* محتواي آموزشي با نيازهاي دانش‌آموزان تطابق ندارد.

* مسائل معلمان باید حل شود.

* آموزش و پرورش در مقابل تغییرات سخت و جامد است.

*نظام آموزش و پرورش در تاریکی حرکت می‌‌کند.

*خط مشی عمومی آموزش و پرورش ضعیف است.

*آموزش و پرورش به سیستم «بچه نگهداری» تبدیل شده است .

*نظام آموزش در آموزش و پرورش ایران فرسوده است.

*کتب درسی فاقد کلام نو است‌.


با توجه به مطالب فوق الذکرکه اشاره گردید بررسي ها و يافته هاي فردي و پژوهشي نشان مي دهد در چهار بخش مهم و اساسي يعني:
1- معلم و نيروي انساني
2- مديريت و ساختار و تشكيلات
3- برنامه هاي درسي و آموزشي
4- تأمين منابع مالي

آموزش و پرورش نیاز به تغییر تحول و تو سعه دارد. تداوم وضع موجود باعث عميق تر شدن و گسترده تر شدن چالش ها و بحران ها خواهد شد . در همه ابعادي كه بيان آن رفت و ادامه روند موجود، نسلي از انسانهاي غیر متعارف را براي جامعه ايراني و اسلامي تدارك خواهد ديد .

بررسی چالش های فرا روی و ارئه راهکارهایی برای رسیدن به وضع مطلوب:

چالش اول : معلمان

- باورها و تفكرات سنتي در مورد رسالت و نقش معلمان .

- نگرش نامناسب رده هاي برنامه ريزي و سياست گذاري نسبت به معلمان .

- كاهش شأن و جايگاه حرفه اي معلمان در جامعه .

- كاهش جاذبه شغلي معلمي بدليل كاهش منزلت اجتماعي معلمان.

- بي توجهي نسبت به مشاركت معلمان و برنامه درسي .

- پايين بودن كارايي معلمان بدليل فقدان انگيزه.

- تمام وقت نبودن – عدم صلاحيت علمي و تدريس.

- ناكارآمدي نظام گزينش و تربيت معلم و دوره هاي آموزش معلمان.

- سيستم ارزشيابي نامناسب از عملكرد معلمان .

- بي توجهي به رفاه معلم و فقدان شبكه حمايتي.

چالش دوم : مديريت و ساختارتشكيلات

- عدم درك مديريت علمي براي حل مسائل و مشكلات آموزشي.

- نظام گزينش و انتصاب و ارتقاء شغلي در پستهاي مديريتي بر اساس صلاحيت هاي حرفه اي و شايستگي هاي علمي و تخصصي انجام نگرفته بلكه بيشتر بر اساس تفكر ذهني و مجرد و سياسي ، قومی قبيله اي و گروهي صورت مي گيرد.

- ناتواني سيستم در جذب و نگهداشت نيروهاي كيفي.

- مديريت اقتدارگرا و آمرانه و غير پاسخگو و عدم طراحي و اجراي نظام مديريتي پاسخگو.

- فقدان نظارت و ارزشيابي و كنترل كيفي.

- تمركزگرايي و ديوان سالاري در بخش مديريت

-عدم استفاده بهينه از منابع اختصاص يافته به آموزش و پرورش به دليل مديريت غير علمي و غير صلاحيت مند و اتلاف سرمايه .
- توزيع نامتوازن و نامناسب نيروي انساني براي تداوم مهاجرت و فعل و انفعالات جمعيت دانش آموزي و جامعه معلمان و ناتواني در پوشش مناسب آنها در مناطق مختلف.

-وضع آیین نامه های خشک و انعطاف ناپذیر و غیر شفاف و بوروکراسی گرایانه.

چالش سوم : برنامه هاي درسي و آموزشي

- برنامه درسي غير پويا ، نامناسب و منتقل كننده اطلاعات دست دوم و حافظه مدار و نتيجه مدار. با کمترین توجه به نیازهای واقعی دانش آموزان در همه سطوح.

- نظام برنامه درسي كاملاٌ متمركز و همگاني و انعطاف ناپذير و بي توجهي به تفاوتهاي اقليمي – قومي – فرهنگي و تفاوتهاي فردي و روانشناختي دانش آموزان .

- نظام برنامه درسي پاسخ مدار ، حافظه مدار و مقاوم در برابر مشاركت معلمان و نوآوري هاي آموزشي و فن آوري اطلاعات و ارتباطاتي.

- پاسخگو نبودن برنامه ها و روش ها به نيازها و اقتضائات جديد آموزشي و انتظارات جامعه و خانواده .

- نبودن نظريه مشخص و مناسب در حوزه برنامه درسي ، وجود تعارض هاي ارزشي ، نگرشي و ديدگاهي در فلسفه تربيتي حاكم بر نظام آموزشي.

- عدم جامعت برنامه ها در آموزش مهارت هاي مورد نياز و ضروري (مهارتهاي حرفه اي و شغلي – حقوقي و وظايف شهروندي ، سواد رسانه اي ، آموزش و دموكراسي و تربيت مدني ).

- روشهاي يك رويه در آموزش و فقدان انعطاف در روشهاي ياددهي ـ يادگيري و عدم استفاده از روش هاي فعال فراشناختي متكي به هنر ، مشاركت و حل مسأله و....از سوی مدیران یادگیری.

- تأكيد بر امتحانات و ارزشيابي هاي نتيجه مدار و تراكمي و صرفاً كمي و ارائه بازخورهاي ناكافي و ناقص در مورد يادگيري دانش آموزان از مهمترين آسيب هاي برنامه درسي مي باشد.

چالش چهارم : تأمين و تخصيص منابع

- ناكارآمدي نظام تأمين و تخصيص و توزيع منابع مالي و انساني.

- پايين بودن نسبت اعتبارات دولت براي آموزش و پرورش نسبت به توليد ناخالص ملي( G.N.P )

- كاهش توأم با نوسان هاي شديد مهم اعتبارات دولت براي آموزش و پرورش در بودجه عمومي كشور و در بودجه امور اجتماعي .

- كاهش اهميت سرمايه گذاري در نيرو انساني و آموزش و پرورش .

- فقدان توازن وتعادل درتخصيص هزينه سرانه آموزشي براي سطوح مختلف (ابتدايي ـ راهنمايي ـ متوسطه و عالي )

- كمبود شديد اعتبارات براي هرگونه نوآوري و ابتكار و سرمايه گذاري جديد.

 

چشم ا نداز وضعيت مطلوب :

در بخش معلمان:
- ارتقاء منزلت اجتماعي و سازماني معلمان از طريق حرفه اي و تخصصي شدن معلمي و اشتغال تمام وقت معلمان و بازنگري اساسي در نظام پرداخت حقوق و مزايا و ارائه تسهيلات و امكانات رفاهي و معيشتي .
- تدوين نظام جامع گزينش و جذب نيرو بر اساس معيارهاي علمي .
- تحول در رويكردها و برنامه هاي تربيت معلم و حذف رويكردهاي بوروكراتيك و تحقير كننده معلمان در نظام اداري از شرايط لازم براي دستيابي وبه وضع مطلوب در زمينه نيروي انساني خواهد بود .

-برگزاري مجامع عمومي معلمان ؛ تهيه کتب ؛ تهيه  سی دی هاي کمک آموزشي ؛ بازديد از مراکز صنعتي علمي و تحقيقاتي ؛ اجراي برخي جشنواره ها و مسابقات و فراخوانها و تشکيل کار گاههاي آموزشي ............    

- الزام سازمانها وادارات دراختصاص دوره هاي ضمن خدمت براي اعضاي گروههاي استان و شهرستانها و مناطق بخصوص دوره هاي نقد و بررسي و تحليل کتب درسي ؛ طرحها و برنامه هاي دوره ي تحصيلي و شيوه هاي نظارت و راهنمايي  همانند دوره های مدیران  جدید الانتصاب  .                                                                                       

- تنظيم فرمهاي يکسان ملاکهاي انتخاب افراد گروهها وپيش بيني راهکارهاي مناسب ترغيب معلمان فعال ؛ خلاق و کارآمد و مورد قبول ديگران جهت حضور در گروههاي آموزشي  .

- پيش بيني همايشهاي کشوري براي اعضاي گروههاي آموزشي حداقل هرسال 2رشته وازهراستان1يا2نفر.      

- راه اندازي سايتهاي مختص گروههاي کشوري و تشکيل کتابخانه هاي اينترنتي باموضوعات اختصاصي  .
- تلاش براي رفع تبعيض بين تمامی معلمین .

- بستر سازي لازم جهت الزام به آشنايي دبيران با روشهاي جديد ياددهي و يادگيري و ارزشيابي مستمرو روز آمد کردن اطلاعات دبیران از طریق آموزش.

- بستر سازي لازم در خصوص آشنايي اعضاي گروهها و معلمان با نوآوري هاي آموزشي .     

- طراحي فرايند سيستم تشويق گروههاي فعال ؛ خلاق و کارآمد در مدارس و ادارات آموزش و پرروش.   

  

  در زمينه بر نامه هاي درسي و آموزشي :
- ايجاد زمينه مناسب براي متحول شدن فرايند ياددهي –
يادگيري در جهت خود انگيخته شدن دانش آموز.
 -وجود وقت مناسب براي يادگيري معنادار و مستمر و مبتني بر تفكر و توسعه استعدادهاي چند گانه.
- استفاده از رويكردهاي نوين در تدوين و اجراي برنامه ها با تاكيد بر مداومت و تعالي جويي دانش آموز در يادگيري و تربيت انسان فرهيخته با تاكيد بر ويژگيهايي چون تقويت ذهن پرسشگر ، كنجكاو ، شيفته يادگيري و برخوردار از سواد چند گانه ، شهروندي موثر و كارآمد و متخلق بر اخلاق انساني ،

- استقرار نظام ارزشيابي فرايند مدار ، تكويني ، مستمر ، تحولي نگر و پاسخگو و قابل ارزيابي بودن برنامه ها .
- تامين اعتبار براي اجراي برنامه هاي پيشنهادي گروههاي آموزشي.

-واگذاري تدوين بخشي از محتواي درسي دانش آموزان هر استان به گروههاي مناطق و استان که طي فرايند تعامل معلمان و دانش آموز و مشارکت بیشتر را حاصل نماید.

- طراحي يک فرايند آسيب شناسي و نقد و بررسي شيوه هاي تدريس معلمان ؛ شيوخ هاي ارزشيابي معلمان ؛شيوه هاي ارائه فعاليت هاي خارج کلاس دانش آموزان کاربرد تکنولوژي در آموزش توسط مناطق و استان و ارائه راهکارهاي بومي براي رفع موانع و اشکالات.

در بخش جايگاه مديريت و ساختار و تشكيلات و تامين منابع، مواردي از قبيل :
- تعريف و تقويت جايگاه تخصصي و حرفه اي مديريت آموزشي .
 -حذف تشكيلات موازي و ناكارآمد و ايجاد هماهنگي و انسجام بين بخشي و فرابخشي و طراحي برنامه هاي راهبردي كلان نگر .
 -گسترش بينش علمي –
پژوهشي و پژوهش مداري و آينده نگر در تصميم گيريها و سياست گذاريها .
- تنظيم نظام كنترل كيفي علمي و بهره گيري از ساختارها و مديريت پاسخگو و قابل حسابرسي .

در بخش تخصیص منابع و هزینه ها، مواردی از قبیل:

- افزايش سهم آموزش و پروش از منابع دولتي به ميزان حداقل 15 درصد توليد ناخالص ملي كه تقريبا ميانگين جها ن در دهه گذشته است .
- افزايش سهم آموزش و پرورش از بودجه عمومي و امور اجتماعي حداقل به ميزان 25 درصد كه شاخص ميانگين كشورهاي در حال توسعه ميباشد .
- افزايش هزينه سرانه آموزش ابتدايي و متوسطه به رقم حدود 25 درصد توليد ناخالص ملي سرانه .
- افزايش پوشش تحصيلي و توزيع متوازن و متعادل منابع مالي و انساني بايد مورد توجه قرار گيرد .
 وضع مطلوب در زمينه منابع و اعتبارات به صورت عمده در گرو توجه جدي به اعتبارات آموزشي و ارتقاء مشاركت آحاد مردم و نيكوكاران در بعد مادي و معنوي و سهيم كردن آنها در تصميم سازي هاي و مديريت نظام آموزشي بويژه واحد هاي آموزشي است .
 ايجاد زمينه براي تمركز زدايي تدريجي و متعادل و واگذاري نسبتي از اختيارات سياست گذاري برنامه ريزي ، طراحي و اجرا به سطوح مختلف نظام آموزشي در همه بخش هاي آن به ويژه حوزه برنامه هاي درسي ، نيروي انساني ، مديريت و ساختار و تامين و تخصيص و توزيع منابع انساني و مالي و طراحي نظام جامع مشاركت با محوريت مدرسه و معلم به عنوان يك پيش شرط لازم و ضروري براي هرگونه تفكر و برنامه اصلاح گرايانه آموزشي است .

موانع دست يابي به وضع مطلوب :
- نگرش هاي سنتي رسوب يافته در زمينه گزينش ، جذب و آموزش معلم و غير منعطف بودن نظام سياست گذاري و برنامه ريزي گزينش و تربيت معلم .
- عدم اعتقاد واقعي مديران و برنامه ريزان به نقش مهم و حياتي معلم در فرايند فرهنگ سازي و توليد علم و فن آوري با وجود ادعاهاي لفظي .
 -نبود فضاي مساعد به روي تجربه و نوآوري ،

- استمرار محافظه كاري و حفظ وضع موجود آموزشي از فلسفه سياسي حاكم.

 - فقدان بينش علمي و پژوهشي در جامعه تصميم گير آموزش و پرورش .
- فقر فرهنگ پژوهشي و نگرش علمي حاكم بر مجموعه كارشناسي و معلمان در آموزش و پرورش و بي توجهي به مرجعيت تخصصي و شايسته سالاري .
- وجود تفكرات ، ساختارها و مديريت هاي تمركز گرا ، غير مردم سالار ، اقتدار گرا ، ناهماهنگ ، غير منعطف و بسته در مقابل واگذاري و تفويض نسبتي از اختيارات و قدرت به ديگران .
- گسترش زمينه ها و ارزش هاي فرهنگي محدود كننده مشاركت اجتماعي و مدني و شهروندي موثر و كارآمد ، انسداد فضاي فرهنگي و اجتماعي و سياسي لازم و مورد نياز يك جامعه مردم سالار .
 -به رسميت نشناختن حقوق مردم در تعيين ساز و كارهاي اصلي مربوط به خودشان ،

-حاكميت و رواج انديشه عدم برابري انسانها ،

-قوم مداري و قبيله گرايي و نا برابري قومي وفرهنگي .
- تعارض هاي ارزشي و فلسفي جامعه و حاكم بر نظام آموزشي بويژه شفاف نبودن ديدگاهها درباره مفاهيمي از قبيل مردم سالاري ، مشاركت ، برابري فرصت ها انتخاب گري و آزادي و ساير حقوق اساسي و اوليه انسانها ،

-ابهام هاي موجود در قانون اساسي بويژه در زمينه موضوعاتي چون مردم سالاري ، مشاركت ، برابري انسانها و ….
- بي توجهي به اهميت سرمايه گذاري در بخش آموزش به عنوان سازمان مولد نيروي انساني آموزش ديده و متخصص و ماهر و عدم تخصيص منابع مالي كافي به آموزش و پرورش .
- عدم تناسب قوانين موجود با روشهاي مبتني بر جلب مشاركت آحاد مردم در امور مالي آموزش و پرورش كه اين عدم تناسب خصوصا در نامناسب بودن قوانين با واگذاري تصميم سازي ها به مردم در كنار مشاركت مالي قابل تامل مي باشد .

توصيه هاي راهبردي :
 -تدوين نظام جامع گزينش تربيت ، جذب ، نگهداري و ارتقاء معلمان با عنايت به مؤلفه هاي صلاحيت هاي مورد انتظار ( علمي –اخلاقي –
تدريسي )
- تلاش در جهت ارتقاء پايگاه اجتماعي و شأن حرفه اي معلمان ،

-بازسازي منزلت اجتماعي و افزايش سطح رفاه و بهره مندي آنها و افزايش جاذبه ها و انگيزه ها براي انتخاب معلمي به عنوان يك حرفه مقدس ( بهمن ماه 1327 مشاوران ماوراي بحارپژوهشي در زمينه كمي برنامه عمراني اول توسعه و بازديد از 140 شهرستان و 200 مدرسه ) راهبردهايي مطرح كردند از جمله حقوق يك معلم5/1 برابر حقوق ديگر كارگزاران حكومتي باشد .
- تعيين جهت گيريهاي كلان برنامه درسي بر اساس رويكردهاي تحولي نگري و انسان محور ( برنامه درسي موضوع محور – مسئله محور – انسان محور ) و توجه به برنامه درسي محلي براي تعالي دانش آموز در يادگيري ها و تربيت انسان فرهيخته واجد ذهن پرسشگر ، عشق يادگيري ، كيش و فرهنگ جديت ، توانا در برقراري ارتباط با اشكال مختلف نهايي دانشي و سواد در جامعه ،

-توانايي رو يارو شدن موثر وحسن استفاده از تكنولوژي ارتباطي و اطلاعاتي ، قابليت هاي شهروندي ( مانند فرد ورزي ، تفكر انتقادي ، قانونگرايي ) و انسان متخلق و متفكر .
- تاكيد بر رويكردهاي تلفيقي و فرآيند مدار و افزايش انعطاف پذيري نظام برنامه درسي براي انتخاب و توليد برنامه درسي متنوع بر اساس تفاوت هاي اقليمي جغرافيايي فرهنگي ، قومي و زباني .
- تاكيد بر حسابرسي و پاسخگو بودن آموزش ها و ايجاد نظام ارزشيابي كيفي ، مستمر و فرآيند محور .
 تربيت نيروي انساني متناسب با فلسفه و اقتضائات ،

-تمركز زدايي و ايجاد آمادگي ها و توانمندي هاي تخصصي و شايستگي هاي لازم از طريق ايجاد تحول در برنامه هاي تربيت معلم و آموزش نيروي انساني .
- بازنگري در نظام مديريتي و ساختاري آموزش و پرورش در سطوح مختلف ( مدرسه ، منطقه ، استان ، وزارتخانه ) براساس واگذاري و توزيع تدريجي و مستمر نسبتي از اختيارات برنامه ريزي ، سياست گذاري و تصميم گيري در زمينه هاي مختلف متناسب با قابليت ها و شرايط استانها و مناطق و طراحي نظام جامع مشاركت همه جانبه در آموزش و پرورش .
- توسعه و تقويت مراكز و نهادهاي پژوهشي و اهتمام به مسئوليت نظارت ، ارزشيابي و كنترل كيفي اين مراكز ،

انجام انواع ارزشيابيها از كارآمدي ساختار و مديريتي نظام آموزشي و اصلاح ساختار در جهت ادغام و انسجام بخشي به ساختارهاي دوگانه وموازي و ناهمانگ .
- تقويت جايگاه تخصصي مديريت آموزش و برنامه ريزي آموزشي و ايجاد و تقويت زمينه هاي مشاركت و توسعه سياسي و اجتماعي و فرهنگي .
- تخصيص منابع دولتي بيشتر به آموزش و پرورش و ايجاد زمينه مناسب براي تحقق اهداف و ايفاي نقش آموزش و پرورش در توسعه كشور و تخصيص و توزيع و بهره برداري از امكانات موجود .
- افزايش مشاركت مالي آحاد مردم و نيكوكاران به همراه مشاركت معنوي و حق تصميم گيري .

نتیجه بحث:

باید اعتراف کرد که جو غالب بر  فضای فکری و عملکرد متخصصین تعلیم و تربیت کشور ایران علمی نیست! درست است که ما وارد کننده علوم از جمله دانش تعلیم و تربیت نوین هستیم و باید از  ذخایر شگرف این دانش در جهان استفاده کنیم . اما دریک کلام ما در این مسیر بیشتر راه تقلید را پیموده ایم و نه اقتباس . دانشگاهیان و فرهنگیان ما کمتر اهل تحقیق هستند ! البته ؛ مباحثی از این قبیل کاملا قابل سفسطه و انکار است.اما واقعیات موجود چه آن را دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم آثار خود را برجا می گذارند ....

باید اذعان کرد که امروزه ما فقط به تماشای جدولهای آماری درصدهای قبولی کاذب آماری دل خوش کرده و این مسئله سبب گردیده تا هر روز بیشتراز روز قبل فاصله خودرا با جهان علم وتکنولوژی وفناوری درعـرصه جهانی زیادترکنیم .

درچنین سیستم آموزشی ما ازدانش آموزان انتظارحفظ مفاهیم اولیه بعضی ازقوانین یا پدیده ها بصورت طوطی- وار را خواستار شده و هیچ تـوجهی به خلا قیت و ابتکارات دانش آموزان یا به نحـوه تفکـر آنها از پدیده های اطـراف نداشته و در ارزشیا بی دانش آموزان هم کمتـر تـوجهی به مسائل علـمی آزمایشگاهی یا ابتکارات آنان نداریم .

سیستم آموزشی توجهی بیش از اندازه به کمیت آموزشی و اصالت دادن  به محتوا و برنامه را دنبال می نماید که این امر به نوبه خود اشتبا هی بـزرگ بوده و آنهم شاید جابجایی هدف و وسیله درآن صورت گرفته بدین معنا که معیار کمی و درصدهای آماری قبولی وسیله ای بـرای نشان دادن رشد کیفی در مطالعات مختلف بکاربرده می شود که بدین وسیله راههای اصلاح روشها و یا مقایسه آنها و یا اصلاح شیو ه ها بـرای رسیدن به هدف متعالی تعلیم و تـربیت و ارتقاء کیفیت یادگیری مورد استفاده قـرارمی گیرد که عملاً توجه به کیفیت از یاد رفته و بصورت سنتی تأ کیدی بیشتـر بـر آمارهای درصد قبولی بعنوان بلای آموزشی کیفی درجامعه ریشه دوانده است.

ازسویی که ما همواره ادعای داشتن فرهنگی دیرینه و ریشه های عملی کهن را مینمائیم اما امروز که زمان زمان عمل و فعالیت و تلاش شبانه روزی جهت جبـران عقب ماندگی است سرخود را در برف فرو برده بخیال این که بهتـرین چاره را در مقابل خطرات پیدا کرده و در پناهگاهی بسیار امن بسر می بریم . 

پس باید با هوشیاری کامل و وحدت و انسجام با حمایتهای بی دریغ دولت و تلاشهای پیگیرتمامی دست اندرکاران تعلیم وتربیت و همه کسانی که آینده این مرزو بوم افتخار آنهاست ریشه های ضعف و نقص را در نظام آموزشی از بین برده و جوانه های امید را یکبار دیگربر نهال پیر نظام آموزشی پیوند زده تاانشاءالله در آینده ای نه چندان دور  شاهد شکوفایی هر چه بیشتر استعدادهای فرزندان این مرزو وبوم همیشه آباد باشیم.

نقش معلم در تربيت ديني



از آنجا که بيشتر مردم کشور ما، ايران، مسلمانند و حکومت آن اسلامي است، يکي از وظايف اصلي آموزش و پرورش، تربيت ديني نسل جديد است. در روايات معصومان(ع) بر اين وظيفه تصريح شده است.
    امام سجاد(ع) در رساله حقوق، در بيان حقوق و مسئوليتهاي والدين مي فرمايد: «انک مسوول عما وليته به من حسن الادب و الدلاله علي ربه عز و جل و المعونه علي طاعته؛ بدان که مسئول نيکو تربيت کردن فرزند خود و راهنمايي او به سوي خدا و کمک کردن او براي اطاعت از خدا تو هستي.» همچنين پيامبر(ص) وقتي نمايندگان خود را به نام حاکم به شهرهاي تازه مسلمان شده مي فرستاد، به آنان دستور مي داد به تربيت ديني مردم همت گمارند.
    حضرت در سفارشي به معاذ بن جبل آنگاه که او را به سوي يمن مي فرستاد فرمود: «يا معاذ علمهم کتاب الله و احسن ادبهم علي الاخلاق الصالحه؛ اي معاذ، کتاب خدا را به آنان بياموز و آنان را بر اخلاق نيکو به خوبي تربيت کن.» امام خميني(ره)، بنيانگذار جمهوري اسلامي نيز بر اين موضوع تاکيد داشت و در مناسبتهاي مختلف آن را بيان مي کرد.
    براي مثال، ايشان در ديدار معلمان با وي، فرمود: «بايد توجه داشته باشيد که اين بچه هايي که پيش شما هستند تربيت ديني بشوند.»
    در آموزش و پرورش افراد بسياري به کار مشغول هستند و فعاليتهاي آنان به طور مستقيم يا غيرمستقيم، در تربيت ديني دانش آموزان موثر است. در اين ميان، نقش معلمان بسيار برجسته تر از ديگران است؛ زيرا بيشتر وقت دانش آموزان در مدرسه، کلاس و در کنار معلمان و زير نظر آنان سپري مي شود و ساير عوامل ديگر تنها زمينه ساز فعاليت معلم هستند؛ از اين رو، بسياري از دانش آموختگان، چه در نظام آموزشي سنتي و چه در مدارس جديد، شکل گيري شخصيت خود را مرهون معلمان خود مي دانند. براي مثال، شهيد مطهري در مورد استاد خود امام(ره) مي گويد: درس اخلاقي که به وسيله شخصيت محبوبم در هر پنجشنبه و جمعه گفته مي شد و در حقيقت، درس معارف و سير و سلوک بود، نه اخلاق به مفهوم خشک علمي، مرا سرمست مي کرد. بدون هيچ اغراق و مبالغه اي اين درس مرا آنچنان به وجد مي آورد که تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد، خودم را شديدا تحت تاثير آن مي يافتم. بخش مهمي از شخصيت من در آن درس و سپس در درسهاي ديگري که در طي دوازده سال از استاد الهي فراگرفتم انعقاد يافت و همواره خود را مديون او دانسته و مي دانم.»
    با توجه به نقش مهمي که معلم در تربيت ديني دانش آموزان مي تواند داشته باشد، هرگاه از تربيت ديني دانش آموزان و کامروايي و ناکامي نظام آموزش و پرورش در اين زمينه سخن به ميان مي آيد، انگشت اشاره به سوي معلمان نشانه مي رود.
    محمد داودي در کتاب «نقش معلم در تربيت ديني»انتشارات پژوهشکده حوزه و دانشگاه کوشيده است نقش معلمان را در تربيت ديني بررسي کند.
    براي بررسي نقش معلم در تربيت ديني به پاسخ براي اين سوالات پرداخته ايم:
    1. اسلام چه مولفه ها و اجزايي دارد و اين مولفه ها و اجزا چه رابطه اي با يکديگر دارند؟ به سخن ديگر اسلام چه ساختاري دارد؟
    2.دينداري مطلوب اسلام کدام است؟ اين دينداري چه درجات و مراتبي دارد؟ کدام يک از اين مراتب مناسب محور تربيت ديني در مدارس قرار گيرد؟
    3. براساس آن مرتبه اي از دينداري مطلوب اسلام، که محور تربيت ديني در مدارس قرار مي گيرد، يک دانش آموز مومن بايد چه ويژگي هايي را دارا باشد؟
    4. چه عواملي در تربيت ديني موثرند و ميزان تاثير هر يک از آنها چه اندازه است؟
    5. در اين ميان، معلمان چه نقشي مي توانند ايفا کنند؟ پاسخ دادن اين سوال، مي تواند مشخص کند آيا همه انتظاراتي که جامعه از معلمان در تربيت ديني دارد انتظاراتي بجا يا نابجاست؟
    6.معلمان اکنون در کشور ما چه نقشي در تربيت ديني ايفا مي کنند؟
    7. آيا نقش کنوني معلمان در تربيت ديني، با نقشي که بايد ايفا کنند تفاوت دارد؟ اگر چنين است، چه تغييراتي بايد صورت گيرد تا نقش معلمان در تربيت ديني به وضعيت مطلوب برسد؟
    حاصل پژوهش در سه بخش و يک فصل مقدماتي ارائه شده است: در بخش اول مفاهيم به کار رفته در عنوان پژوهش، قلمرو پژوهش و چارچوب آن مشخص شده است. در بخش دوم مباحث بنيادين نقش معلم بررسي شده است. در فصل اول اين بخش ساختار اسلام تبيين شده است، در فصل دوم، دينداري مطلوب اسلام و مراتب و درجات آن و در فصل سوم، ويژگي هاي دانش آموز مسلمان با استناد به منابع اسلامي بيان شده است.
    بخش سوم با دو فصل به بررسي عوامل موثر بر تربيت ديني و جايگاه معلم در آن مي پردازد.
    بخش چهارم به بررسي نقش هاي معلم در تربيت ديني اختصاص يافته است. فصل اول به نقش معلم در فرهنگ اسلامي اختصاص يافته است. در فصل دوم، اين بخش نقش معلم در تربيت اعتقادي و در فصل سوم، نقش معلم در تربيت عبادي بررسي شده است. در فصل چهارم نيز نتايج به دست آمده از مطالعه و پيشنهادهايي براي بهبود نقش تربيتي معلم و بهبود وضع تربيت ديني در مدارس ارائه شده است.

20نکته ی تغذیه ای برای موفقیت در فصل امتحانات

بسیاری از دانش ‌آموزان روزهای پیش از امتحان را تا حد امکان به مطالعه می ‌پردازند و تصور می‌ کنند که غذا و استراحت مانع مطالعه می ‌شود، در صورتی که با تغذیه صحیح می ‌توان بازده فکری را افزایش داد.

 به کارگیری نکات و توصیه ‌های زیر توان شما را برای یادگیری بهتر و موفقیت در امتحانات افزایش می‌دهد:

 1- در زمان کار یا مطالعه غذا نخورید و برای این کار زمان خاصی را در نظر بگیرید تا با آرامش بیشتری غذا بخورید.

 2- بررسی‌ های دانشمندان نشان می دهد که غذاهای نشاسته ‌ای مانند ماکارونی، برنج و نان به دلیل تاثیر در بهبود کیفیت خواب، در شب امتحان مفید هستند.


3- صبح روز امتحان بهتر است به منظور افزایش کارایی مغز، از مواد سرشار از پروتئین یا سرشار از فیبر مانند تخم‌ مرغ، نان سنگک یا بربری با عسل یا پنیر استفاده شود.

 4- کارشناسان تغذیه به دانش آموزانی که اضطراب زیادی دارند و نمی ‌توانند صبحانه ی مفصلی بخورند، توصیه می ‌کنند از موز و مقداری کشمش استفاده کنند.

 5- بعضی از دانش ‌آموزان به دلیل اضطراب زیاد، امتحانات خود را خراب می‌ کنند، بنابراین بهتر است برای مقابله با این اضطراب از غذاهای مناسب استفاده کنند. بعضی از سبزی ‌ها از قبیل ریحان، نعنا، کاهو و سیب در کاهش اضطراب بسیار مفید هستند.

 6- خوردن نان و پنیر و گردو یا یک ظرف عدسی در روز امتحان کمک می ‌کند تا در طول امتحان آرام باشید. همچنین خوردن عسل و نوشیدنی‌ های حاوی عسل در کاهش اضطراب بسیار موثر است.

 7- خوردن جگر، گوشت و ماهی، کمک زیادی در کاهش اضطراب می ‌کند، زیرا کم‌ خونی نیز یکی از دلایل کاهش یادگیری و تمرکز است.

8- مصرف سبزی‌ و میوه‌ های تازه توصیه می‌ شود.

 9- در ساعات مطالعه از خوردن ماست ترش و دوغ ترش بپرهیزید و خوردن روزانه شیر و همچنین ماست شیرین را فراموش نکنید.

 10- در ایام امتحان، بیشتر مواظب سلامت خود باشید تا در معرض سرماخوردگی، گرمازدگی، مسمومیت‌های غذایی و سوء هاضمه قرار نگیرید و از خوردن غذا در بیرون از خانه جدا خودداری کنید. غذا را خوب بجوید و به آرامی میل کنید.

 11- در طول روز آب کافی بیاشامید، اما دقت داشته باشید که آشامیدن آب و نوشیدنی‌ های دیگر در وسط غذا سبب اختلال در هضم و ایجاد نفخ می ‌شود.

 12- از مصرف زیاد شیرینی جات و تنقلات خودداری کنید. این خوراکی‌ ها ممکن است در نگاه اول انرژی ‌زا به نظر برسند، اما باید توجه داشت که این قابلیت در آن ها بسیار کم دوام است و پس از مدتی احساس خستگی بیشتری به شما دست خواهد داد.

 13- بر خلاف تصور عموم، مطالعه و درس خواندن نیاز بدن‌ ‌به انرژی را افزایش نمی ‌دهد، بنابراین استفاده بیش از حد از مواد غذایی شیرین و چرب در طول دوران امتحان، نه تنها مفید نیست، بلکه سبب چاقی‌ ‌می‌ شود.

 14- صبحانه غذای اصلی است، ناهار و شام را کمی مختصرتر بخورید، اما صبحانه را کامل میل کنید.

15- مصرف روزانه یک لیوان شیر،‌ ‌برای ایجاد آرامش در طول دوران امتحان موثر است.

 16- خوردن آجیل از قبیل بادام، کشمش، فندق، گردو و نخودچی که سرشار از منیزیم است، به یادگیری کمک می کند، زیرا کمبود آن یکی از علل کاهش یادگیری است.

 ١7- ماست و دوغ ترش، خواب آور است، اما خوردن ماست شیرین مفید است.

 18- از خوردن قهوه و چای پُررنگ، خودداری کنید، ولی چای کم‌ رنگ مفید است.

 19- تغذیه متعادل و متنوع شامل نان و غلات، انواع سبزی، لبنیات، گوشت ها و میوه‌ها سبب کاهش استرس در زمان امتحان می ‌شود.

 20- اگر احساس خستگی می ‌کنید، کمی استراحت کنید. انسان در موقع خستگی احتیاج به استراحت دارد نه محرک، بنابراین مصرف قهوه به منظور بیدار ماندن توصیه نمی ‌شود.

خلاقیت و موفقیت های کوچک و بزرگ

 

گفته می‌شود که در غرب، به خلاقیت به صورت جهش کلی یا معنایی نگاه می‌شود ولی خلاقیت در ژاپن به اصلاحات همراه با جهش‌های کوچک توجه دارد تا محصولات جدیدی را بدون تغییرات پیش بینی نشده‌ی ناگهانی تولید کند. در خلاقیت‌های توام با جهش‌های کوچک، ارزش‌هایی وجود دارد که غربی‌ها آن را نادیده می‌گیرند چرا که آنها خود بزرگ بینی دارند و می‌خواهند جهان را تحت تاثیر قرار دهند، آنها به خاطر دلبستگی به نبوغ خود، گاهی خلاقیت عملی را نادیده می گیرند .جهش‌‌های کوچک، اغلب شکل تغییراتی اصلاحی، موثر و ترکیبی از امور را به خود می گیرند و چه بسا که ارزش کامل فکری جدید، به خلاقیت همراه با جهش های کوچک بستگی داشته که چکیده و مختصری از نوآوری های متعدد باشد . دوبونو معتقد است که جهش‌های کوچک منجر به جهشی بزرگ نمی شود و جهش بزرگ معمولاً، تغییر در الگو یا مفهومی جدید است که از یک مجموعه یا رشته جهش‌های کوچک بر نمی‌آید. او می گوید که خلاقیت کوچک و بزرگ هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند و برای جهش‌های بزرگ، جهش های کوچک لازم است. اما اگر ما خلاقیت را فقط خلاقیتی توام با جهش بزرگ تعریف کنیم در آن صورت چنین کاری فقط متناسب حال دانشمندان خواهد بود.


اولین نکته ای که به صورت جدی باید به آن توجه داشت این است که نباید خلاقیت را صرفاً در مبحث فن آوری بررسی کرد، همان گونه که قبلاً اشاره شد ، کشور ژاپن بنا به دلایل متعددی به رشد و توسعه دست یافت و طبیعتاً بنا به همان دلایل که مهمترین آن ها شکست در جنگ جهانی دوم و اشغال آن کشور به دست آمریکایی ها بود،ادامه ی رشد و تحول جامعه ی ژاپن توام با مباحث سیاسی هم هست و بر همگان آشکار است که آمریکایی ها به واسطه ی تسلطی که بر آن کشور و منطقه دارند، بدیهی است که راه کارهای اقتصادی و حتی سیاسی و فرهنگی جامعه‌ی ژاپن را شکل داده و می‌دهند. انتخاب یک تکنولوژی یا فن‌آوری وابسته به امکانات یک ملت، منابع اقتصادی و انسانی آن‌ها است و در عین حال، متأثر از تاریخ آن کشور می‌باشد. اگر ژاپنی‌ها به خلاقیت‌های کوچکتر اکتفا می‌کنند نه از آن جهت است که آن‌ها توانایی تولید فکر یا فن‌آوری‌های خلاقانه‌تری را ندارند بلکه در معادلات سیاسی و اقتصادی جهان، راهبرد فن آوری شان شکل می گیرد، همان گونه که کشوری مانند افغانستان در طی دهه‌های به حداقل رشد نیز نرسیده است چرا که مافیای جهانی از آنجا بهره های متعددی می‌برد که از اصلی ترین آنها، کشت و تامین مواد مخدر در سطح کلان است و سودهای حاصله، مانع از آن می شود که ملت محروم افغانستان سرو سامان یابند .نباید همه چیز را به صورت فردی مانند توان فردی برای خلاقیت نگاه کرد .هنگامی که در سطح ملی و بین المللی دست به قضاوت یا مقایسه‌ی ملت‌ها می‌زنیم می باید به عوامل اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و غیره توجه کرد. کشور ژاپن به رشد رسید و غربی ها د رآن جهت حرکت کردند تا منطقه‌ی آسیای شرقی را که با بحران های بعد از جنگ جهانی دوم دست به گریبان بود، توسط اقتصاد ژاپن تحت نفوذ و کنترل باشد . ضمن آن که خلاقیت های کوچک یا بزرگ و معنایی که موجب تحول مفاهیمی
می شوند، وابسته به رویکرد و نگاه اقتصادی، توجیه پذیرند به طور مثال کشور ژاپن برای رشد سریع و جهشی در اقتصاد شکست خورده و اشغال شده‌اش، بدیهی است که به دنبال ایده ها و طرح های زود بازده مانند تولید رادیو ،تلوزیون و وسایل الکترونیکی و غیره برود و با تحول جدید، تغییراتی به صورت جهش های کوچک مانند کامپیوتر و نرم افزار و غیره ایجاد کند . تغییرات کلی و عمومی نیاز به ریشه‌های عمیق اقتصادی و فرهنگی دارد. اگر غرب به جهش‌های بزرگتری دست یافت، تاریخ علم و فن آوری، ریشه‌های عمیقی در آنجا داشت، همان‌گونه که استعمار و تلاش برای چپاول ملت‌ها در آنجا دارای سابقه‌ی زمانی طولانی است. تغییر در راهبرد فن‌آوری وصنعت به شکلی که موجب تحول اساسی شود کار بسیار دشواری است. از سوی دیگر اگر به خلاقیت با دید فن آوری نگریسته شود،ارزش خلاقیت در سایر جریان ها نادیده گرفته و اجحافی در قضاوت رخ داده‌است. همان گونه که از افراد مختلف به خاطر تفاوت‌های فردی مانند هوش و استعداد و امکانات محیطی و تربیتی و غیره انتظار نمی‌رود که همه خلاقیت یکسانی داشته باشند ، ملت‌ها نیز چنین هستند .ساخت ماهواره ها و دانش بشر از جهان هستی محصول تغییر در الگو هایی است که به طور مثال نیوتون در بازنگری نظریات کوپرنیک و اینشتین در نظریات نیوتون به عمل آورد و این که چرا تحولات اساسی از غرب ریشه دوانده مبحثی پیچیده است .

امام خميني (ره) ازولادت تا رحلت

 

امام خميني (ره) ازولادت تا رحلت
در روز بيستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهريـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 ميلادى) در شهرستان خمين از توابع استان مركزى ايران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله عليها, روح الـلـه المـوسـوى الخمينـى پـاى بـر خـاكدان طبيعت نهاد


امام خميني (ره) ازولادت تا رحلت

.

او وارث سجاياى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدايـت  مردم وكسب مـعارف الهى كـوشيـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمينـى  مرحوم آيه الـله سيد مصطفى مـوسـوى از معاصريـن مرحـوم آيه الـلـه  العظمـى ميرزاى شيـرازى (رض), پـس از آنكه ساليانـى چنـد در نجف  اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نايل  آمـده بـود بـه ايـران بازگشت و در خمـيـن ملجاء مردم و هادى آنان  در امـور دينـى بـود. در حـالـيكه بيـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه  نمى گذشت, طاغوتيان و خوانين تحت حمايت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئـيهايشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود, با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسير خمـيـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهيـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به  .تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزيدند تا قاتل قصاص گرديد

بديـن ترتبيب امام خـميـنى از اوان كـودكى با رنج يـتـيـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گرديد. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت  سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آيـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده  التصانيف ) بوده است. همچنيـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـويى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از  نعمت وجـود آن دو عزيز نيز محـروم گـرديد .

هجرت به قـم, تحصيل دروس تكميلى وتدريس علوم اسلامى

اندكـى پـس از هجرت آيه الله العظمـى حاج شيخ عبد الكريـم حايرى يزدى ـ رحـمه الله عليه ـ  ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى, مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمينى نيز رهـسپار حـوزه  علميه قـم گرديد و به سرعت مراحل تحصيلات تكميلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتيد حـوزه قـم طـى كرد. كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه  مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانى و بيان ) نزد مرحوم آقا مـيـرزا محمـد علـى اديب تهرانـى و تكميل دروس سطح نزد مرحـوم آيه الـله  سيد محمد تقـى خـوانسارى, و بيشتر نزد مرحـوم آيه الـله سـيـد عـلى  يثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعيـم حـوزه قـم آيـه الـله  العظمى حاج شيخ عبدالكريـم حايرى يزدى ـ رضـوان الـلـه عليهـم نام  برد .

پـس از رحلت آيه الله العظمـى حـايـرى يزدى تلاش امـام خمينـى به همراه جمعى ديگر از مجتهديـن حـوزه علميه قـم به نـتيچـه رسـيـد و آيه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعـيـم حـوزه عـلمـيـه عازم قـــم  گـرديـد. در اين زمان, امام خمينـى به عـنـوان يـكـى از مـدرسيـن و مجتهديـن صـاحب راءى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق  شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علميه قـم به  تدريـس چنديـن دوره فقه, اصـول, فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فيضيه, مسجـد اعظم, مسجـد  محمـديه, مـدرسه حـاج ملاصـادق, مسجد سلماسى, و ... همت گماشت و در حـوزه علميه نجف نيز قريب 14 سال  در مسجـد شيخ اعطـم انصــــارى (ره) معارف اهل بـيت و فـقـه را در عاليترين سطـوح تدريـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستـيـن بار .مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولايت فـقيه بازگـو نمود.

امـام خمينـى در سنگـر مبـارزه و قيــام

روحيه مبارزه و جهاد در راه خـدا ريـشـه در بينـش اعـتـقـادى و تربـيت و محيط خانـوادگى و شرايط سـيـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ايـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سـيـر تكاملى آن به مـوازات تكـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ايـشان از يكـسـو و اوضاع و احـوال سياسـى و اجتماعى ايـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى ديگـر در اشكـال مخـتـلف ادامـه يـافـته است و در ســـال 1340 و 41 ماجراى انجمـنهاى ايالـتى و ولايـتى فرصـتـى پـديـد آورد تا ايـشان در رهبـريت قـيام و روحـانيـت ايـفاى نقـش كنـد و بـديـن تـرتـيـب قـيـام سراسرى روحانيت و ملت ايـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ويـژگـى برجستـه يعنى رهـبرى واحد امام خمـيـنى و اسلامـى بـودن انگـيـزه ها, و شعارها و هدفهـاى قيام, سرآغـازى شـد بر فـصـل نـويـن مـبارزات مـلـت ايران كه بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى شـد امام خمـيـنـى خاطـره خـويـش از جنـگ بيـن المـلل اول را در حاليكه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنين ياد مـى كند : مـن هـر دو جـنـگ بـيـن المللـى را يادم هست ... مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مركزى كه ما داشـتـيـم در خـمـيـن, مـن آنجا آنهـا را مى ديـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـديـم در جـنـگ بيـن المـلـل اول. حضـرت امام در جايى ديگر با ياد آورى اسامى بـرخى از خوانيـن واشـرار سـتمگر كه در پناه حكـومت مـركـزى بـه غـارت اموال و نواميـس مردم مى پرداختند مى فـرمايد : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـوديـم, مـورد هـجـوم رجـبعلـيـهـا بــوديـم و خـودمان تفنگ داشتيـم و مـن در عيـن حالى كه تـقـريـبا شـايـد اوايـل بلوغم بود, بـچـه بودم, دور ايـن سنگـرهايى كه بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اينها مى خـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند, آنجا مى رفـتـيــم سنگرها را سركشـى مى كرديـم كـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند 1299 شمسـى كه بنابر گـواهـى اسـناد و مدارك تاريخـى و غـير قابـل خـدشـه بـوسيله انگليـسها حـمايت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد كـه بـه سلطنت قاجاريه پايان بخشيد و تا حـدودى حكـومت مـلوك الطـوايـفـى خـوانيـن و اشـرار پـاركنـده را محمـدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان ديكتاتـورى پديد آورد كه در سايـه آن هـزار فامـيـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ايـران حاكـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهايى عهـده دار نقـش سابق خوانين و اشرار گرديد .

در چنينـى شرايطـى روحانيت ايران كه پـس از وقايع نهـضـت مشروطيت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگليسى از يكـسو و دشمـنيهاى غرب باختگان روشنفـكر مـآب از سـوى ديگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـوديت خـويـش بـه تكاپـو افـتاد. آيه الـلـه العظمى حاج شيخ عـبدالـكريـم حايرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراك به ايـن شهـر هجرت كرد واندكـى پـس از آن امـام خـميـنى كه با بـهـره گيرى از استعداد فـوق العاده خـويـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علميه را در خـميـن و ارا ك با سـرعـت طى كرده بود به قـم هجرت كـرد و عملا در تـحكيـم موقعيت حـوزه نـو تاسيـس قـم مـشاركـتى فعال داشت.

زمان چندانـى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته اين حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.

پـس از رحلت آيـه اللـه العظمى حايرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علميه قـم را خطر انحلال تهـديد مى كرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جويى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمـيـه قـم را آيات عـظـام :

سيد محمد حجت, سيد صدر الديـن صدر و سيـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه عليهـم ـ بر عهده گرفتند. در ايـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان, شرايط براى تحقق مرجعيت عظمى فراهـم گرديد. آيه الله العظمى بروجردى شخصيت علمى برجسته اى بـود كـه مـى تـوانست جانشين مناسبـى براى مـرحوم حايرى و حفـظ كيان حـوزه بـاشـد. ايـن پيشنهاد از سـوى شاگردان آيـه الـلـه حايرى و از جمله امام خـمـيـنـى به سرعت تعقيب شـد. شخص امام در دعـوت از آيـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذيرش مسئوليت خطـير زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.

امام خمينـى كه با دقـت شـرايط سياسـى جامعه و وضعـيـت حـوزه ها را زير نظر داشت و اطـلاعات خـويش را از طريق مطالـعه مـستمر كتب تاريخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درك محضر بزرگانى همچون آيـه الـلـه مـدرس تكـميل مى كرد دريافـته بـود كه تـنها نقـطـه امـيـد بـه رهـايـى و نجات از شـرايط ذلت بارى كه پـس از شكست مشروطيت و بخصـوص پـس از روى كار آوردن رضا خان پديد آمده است, بيدارى حوزه هاى عـلمـيـه و پيش از آن تضـميـن حيات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانيت مـى بـاشـد.

امام خمينى در تعقيب هدفهاى ارزشمند خويش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علميه را با هـمـكارى آيـه الـلـه مـرتضـى حايـرى تهـيـه كرد و بـه آيـه الـلـه بـروجردى ( ره) پـيشـنهاد داد. ايـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمير حـوزه مـورد اسـتقبال و حمايت قرار گرفت .

اما رژيـم در محاسباتـش اشـتـبـاه كرده بـود. لايحه انجـمـنـهاى ايالتى و ولايتى كـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن, سوگـند به قرآن كريـم و مرد بـودن انـتخاب كـنـنـدگان و كانديـداها تغيير مـى يافت در 16 مهـر 1341 ه - ش به تصـويب كـابـيـنـه اميـر اسـد الـلـه علـم رسيـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى ديگر بـود.

حذف و تغيير دو شـرط نخـست دقـيـقا بـه منظور قانـونـى كـردن حضـور عناصر بهايـى در مصـادر كـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانكه قـبـلا نـيـز اشاره شد پـشتـيـبـانى شـاه از رژيـم صهـيـونيـستـى در تـوسعه مناسبات ايران و اسرائـيل شرط حمايـتهاى آمـريـكـا از شـاه بـود. نـفـوذ پـيـروان مـسـلك استعـمـارى بهـائـيت در قـواى سه گانه ايران ايـن شرط را تحقق مـى بخشيد. امام خمـيـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصويب لايحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .

نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژيـم شـاه و گوشـزد كـردن رسالت خطير علما و حـوزه هاى علمـيـه در ايـن شـرايـط بـسيـار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـا سرگـشـاده اعـتـراض آمـيز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمايـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگيخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خمـيـنـى به شاه و نخست وزير تند و هشـدار دهنده بود. در يكـى از ايـن تلگرافها آمده بـود :

اينجانب مجددا به شما نصيحت مى كنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهيد واز عواقب وخـيـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلميـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسيد وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلكت را به خطـر نـيـنـدازيد و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقيـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد .

بديـن ترتـيـب ماجراى انجـمنهاى ايـالـتى و ولايـتـى تجربـه اى پيروز و گرانقدر براى ملت ايران بـويژه از آنجهـت بـود كـه طى آن ويـژگـيـهـاى شخصيتـى را شناخـتـنـد كه از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شايسته بـود. باو جـود شكست شـاه در ماجـراى انجـمـنها, فـشـار آمريكـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه يافت. شـاه در ديـماه 1341 هجـرى شمسى اصـول ششگانه اصلاحات خويـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمينى بار ديگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جويى دوباره فراخواند .

با پيشنهاد امام خمينى عـيـد باسـتانـى نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژيم تحريـم شد. در اعلامـيه حضـرت امام از انـقـلاب سـفـيـد شاه بـه انقـلاب سـيـاه تعـبـيـر و هـمـسـويـى شـاه بـا اهـداف آمريكا و اسرائيل افـشا شده بود . از سـوى ديگـر, شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ايـران بـراى انجام اصلاحات آمـريكا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمـيـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفـيـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسيار گران  مىآمد .

امام خمـيـنى در اجـتماع مردم, بى پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنايات و هـمـپـيـمان بـا اسـرائـيـل ياد مـى كـرد و مـردم را بـه قـيام فرا مـى خـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـرورديـن 1342 شديـدا از سـكـوت عـلماى قـم و نجف و ديگر بلاد اسلامى در مقابل جنايات تازه رژيـم انـتـقـاد كرد و فـرمـود : امـروز سكـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( 13 فرورديـن 42 ) اعلامـيـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى يعنى غارتگرى منـتـشر ساخت .

راز تاءثير شگـفت پـيـام امام و كـلام امـام در روان مخاطـبـيـنـش كه تا مرز جانـبازى پيـش مـى رفت را بايـد در هـمـيـن اصـالت انـديشه, صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه اش بـا مـردم جستجـو كـرد .

سال 1342 با تحريـم مراسـم عـيـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـوميـن فيضيه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـريكـا اصـرار مـى ورزيـد و امام خـمـيـنى بر آگاه كردن مردم و قـيـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـريكـا و خيـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فرورديـن 1342 آيـه الله العظمـى حكيـم از نجف طـى تلگـرافـهـايى بـه علما و مراجع ايران خـواستار آن شد كـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت كنند. اين پيشنهاد براى حفـظ جان عـلما و كيان حـوزه ها مطرح شده بود .

حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ايـن تهـديـدها, پاسخ تلگـراف آيـه الـلـه العـظـمى حكيـم را ارسال نمـوده و در آن تاكيـد كرده بـود كـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى كـردن حـوزه علميه قـم به مصلحت نيست .

امام خميـنـى در پيامـى( بـه تايخ 12 / 2 / 1342 ) بـمناسـبـت چهـلـم فاجعـه فـيـضـيـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ايران در رويارويـى سـران ممـالك اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائيل غاصب تـاكيد ورزيد وپيمانهاى شـاه و اسـرائيل را محكـوم كرد .

قيام 15 خرداد

ماه محرم 1342 كه مـصادف با خرداد بـود فـرا رسـيد. امام خمينى از ايـن فـرصت نهـايت اسـتفاده را در تحـريك مردم بـه قيام عـليـه رژيـم مستبد شاه بعمل آورد .

امام خمينى در عـصـر عاشـوراى سال 1383 هجرى قمـى( 13 خرداد 1342شمسى ) در مـدرسه فيضـيـه نطق تاريخـى خـويـش را كه آغازى بر قيام 15 خرداد بود ايراد كرد .

در هميـن سخنرانى بـود كه امام خمـيـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصيحت مـى كنـم, اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نيصحت مى كـنم دسـت بـردار از اين كارها, آقا اغـفـال مى كنند تو را. مـن مـيل ندارم كـه يـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى, همه شكر كـنند ... اگر ديكـته مى دهند دسـتت و مى گـويند بخـوان, در اطـرافـش فكـر كـن .... نصـيحت مرا بـشـنـو ... ربط ما بـيـن شـاه و اسرائيل چيست كه سازمان امنيت مـى گـويد از اسرائـيـل حرف نزنـيـد ... مگر شاه اسـرائـيلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش كـردن قـيـام را صادر كـرد. نخست جمع زيادى از ياران امام خمينـى در شـامگاه 14 خرداد دستگيـر و ساعت سه نيمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد 42 ) صـدها كماندوى اعـزامـى از مركز, منزل حضرت امـام را محاصره كردند و ايشان را در حاليكه مشغول نماز شب بـود دستگيـر و سـراسـيـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى كـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد . صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگيرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران, مـشهـد, شيـراز وديگـر شهرها رسيـد و وضعيتـى مشـابه قـم پـديد آورد .

نزديكترين نديم هميشگى شاه, تيمـسار حسيـن فردوست در خاطراتش از بكارگيرى تجربيات و همكارى زبـده ترين ماموريـن سـياسى و امـنيـتى آمريكا براى سركـوب قـيام و هـمچنيـن از سراسـيمگـى شاه و دربـار وامراى ارتـش وساواك در ايـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضـيح داده است كه چگـونه شـاه و ژنـرالهـايـش ديـوانه وار فرمان سركـوب صادر مى كردند .

امام خمينـى, پـس از 19 روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد .

با دستگيرى رهبـر نهـضـت و كـشتار وحشيانه مـردم در روز 15 خـرداد 42, قيام ظاهرا سركوب شد. امـام خمـينى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـويان, با شهـامت و اعلام ايـنكه هـيـئـت حاكمه در ايـران و قـوه قضائيه آنرا غـير قـانـونـى وفـاقـد صلاحـيت مـى داند, اجتـناب ورزيـد. در شامگاه 18 فـرورديـن سال 1343 بـدون اطلاع قـبـلى, امام خمينى آزاد و به قـم منتقل مـى شـود. بـه محض اطلاع مردم, شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـى گيرد وجشنهاى باشكـوهى در مـدرسه فـيـضـيـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـى شـود . اوليـن سالگـرد قـيام 15خـرداد در سال 1343 با صـدور بيانيه مـشتـرك امام خمـيـنـى و ديگر مراجع تقليد و بيانيه هاى جداگانه حـوزه هاى علمـيه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد.

امـام خمـينـى در هـمـيـن روز ( 4 آبـان 1343 ) بـيانـيـه اى انقلابـى صادر كرد و درآن نـوشـت : دنـيا بـدانـد كه هر گرفـتارى اى كـه ملـت ايـران و مـلـل مسلمـيـن دارنـد از اجـانب اسـت, از آمـريكاست, ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـريكـا خصـوصـا متنفــر است ... آمـريكـاست كه از اسـرائيل و هـواداران آن پشتيبـانـى مـى كنـد. آمريكاست كه به اسرائيل قـدرت مـى دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. افشاگرى امام عليه تصـويب لايحه كاپيتـولاسيون, ايران را در آبان سـال 43 در آستـانه قيـامـى دوبـاره قرار داد .

سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهاى مـسلح اعـزامى از تـهـران, مـنزل امام خمـيـنى در قـم را محاصره كـردنـد. شگـفـت آنـكه وقـت باز داشت, هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نيايـش شبـانه امام خمينـى بـود .حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نيروهاى امـنـيـتى مـستقيما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا يك فـرونـد هـواپـيـماى نظامى كـه از قبل آماده شـده بـود, تحت الحـفـظ مامـوريـن امـنيـتى و نظامى بـه آنكارا پـرواز كـرد. عـصـر آنـروز سـاواك خـبـر تـبـعـيـد امـام را بـه اتهام اقـدام عليه امنيت كشـور ! در روزنـامه ها مـنتـشـر سـاخت.

عليرغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران, تعطيلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامـه ها به سازمانهاى بيـن المللـى و مـراجع تقليـد جلـوه گـر شد.

اقامت امام در تركيه يازده ماه به درازا كشيد در اين مدت رژيم شاه با شدت عمل بـى سابقه اى بقاياى مقاومت را در ايران در هـم شكـست و در غياب امام خمينى به سرعت دست به اصلاحات آمريكا پـسند زد. اقـامت اجبارىدر تـركيـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدويـن كتـاب بزرگ تحـريـر الـوسيله را آغاز كند.

تبعيـد امـام خمينـى از تـركيه به عراق

روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آيه الله حاج آقا مصطفـى از تركيه به تبعيدگاه دوم, كشـور عراق اعزام شدند . امام خمينى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زيارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــاى كاظميـن, سامـرا و كـربلا شتـافت ويك هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود يعنـى نجف عزيمت كرد.

دوران اقامت طـولانـى و 13 ساله امام خمـينى در نجف در شرايطى آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدوديـتهاى مستقيـم در حـد ايـران و تـركيه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و كارشكـنـيها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن رويارو بـلكه از ناحيه روحانى نمايان و دنيا خـواهان مخفى شده در لباس ديـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود كه امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرايط مبارزه در ايـن سالها بـه تلخى تمام ياد كرده است. ولى هـيچـيـك از ايـن مصـائب و دشـواريها نـتـوانـست او را از مـسيــرى كه آگـاهانه انتخاب كرده بود باز دارد .

امام خمينى سلسله درسهاى خارج فـقه خـويـش را با همه مخالفتها و كارشكنيهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شيخ انصارى (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجـرت از عراق به پاريـس ادامه داشت . حوزه درسى ايشان به عنـوان يكى از برجسته تريـن حوزه هاى درسى نجف از لحـاظ كيفيت و كميت شـاگـردان شنـاخته شـد .

امام خمينـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پيكـهايى بـه ايران, ارتباط خويـش را بـا مـبارزيـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـايـدارى در پيگيـرى اهـداف قـيام 15 خـرداد فـرا مى خواند .

امام خمينى در تمام دوران پـس از تـبـعـيد, عليرغـم دشواريهاى پديد آمـده, هيچگاه دست از مبارزه نـكـشيـد, وبـا سخنـرانيها و پيامهـاى خـويـش اميـد به پيـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت .

امام خمينى در گفتگـويى با نمانيده سازمان الفـتـح فـلسطيـن در 19 مهر 1347 ديـدگاههاى خويش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطين تشريح كرد و در همين مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زكات بـه مجـاهـدان فلسطينـى فتـوا داد .

اوايل سال 1348 اختلافات بـيـن رژيـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو كشـور شدت گرفت. رژيـم عراق جمع زيادى از ايـرانـيان مقيـم اين كشـور را در بـدتريـن شرايط اخراج كرد. حزب بـعث بـسـيار كوشيد تا از دشمـنى امام خمـيـنى با رژيـم ايـران در آن شرايط بـهـره گيرد .

چهار سال تـدريس, تلاش و روشنگرى امام خمـيـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اينـك در سال 1348 علاوه بر مبارزين بيـشمار داخل كشور مخاطبين زيادى در عراق, لبـنان و ديگر بـلاد اسلامـى بـودنـد كه نهـضت امام خمينى را الگـوى خويـش مى دانستند .

امـام خمينـى و استمـرار مبـارزه ( 1350 ـ 1356 )

نيمه دوم سال 1350 اختلافات رژيـم بعثـى عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسيارى از ايرانيان مقيـم عراق انجاميد. امام خمينى طـى تلگرافى به رئيـس جمهور عراق شديدا اقدامات ايـن رژيـم را محكـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرايط پيـش آمـده تصميـم به خـروج از عراق گـرفت اما حكـام بـغداد بـا آگـاهـى از پيـامـدهـاى هجـرت امـام در آن شـرايط اجـازه خـروج ندادند سال 1354 در سالگرد قيام 15 خـرداد, مـدرسه فيضيه قـم بار ديگر شاهـد قيام طلاب انقلابـى بـود. فريادهاى درود بر خمينـى ومـرگ بر سلسله پهلـوى به مـدت دو روز ادامه داشت پيـش از ايـن سازمانهـاى چـريكـى متلاشـى شـده وشخصيتهاى مذهى و سياسى مبارز گرفـتار زندانهاى رژيم بودند .

شاه در ادامه سياستهاى مذهـب ستيز خود در اسفنـد 1354 وقيحـانه تاريخ رسمـى كشـور را از مـبداء هجرت پيامـبـر اسلام بـه مبداء سلطنت شاهان هخامنشى تغـيير داد. امام خمينى در واكنيشى سخت, فـتوا به حرمت استفاده از تاريخ بـى پايـه شاهنشاهـى داد. تحريـم اسـتفـاده از ايـن مبداء موهـوم تاريخى هـمانند تحريـم حزب رستاخيز از سـوى مردم ايران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـى براى رژيـم شاه شـده و رژيـم در سـال 1357 ناگزيـر از عقـب نشينـى و لغو تـاريخ شاهنشاهى شد .

اوجگيرى انقلاب اسلامى در سال 1356 و قيام مـردم

امام خمينـى كه بـه دقت تحـولات جارى جهان و ايـران را زيـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـايت بـهـره بـردارى را كـرد. او در مرداد 1356 طـى پيامى اعلام كرد : اكنون به واسطـه اوضاع داخلى و خارجى و انعـكاس جنايات رژيـم در مجامع و مطـبـوعات خارجى فرصتى است كه بايد مجامع علمى و فـرهـنگى و رجال وطـنـخـواه و دانشجويان خارج و داخل و انجمـنهاى اسلامى در هر جايـى درنگ از آن استفاده كنند و بى پرده بپا خيزند .

شهادت آيه الله حاج آقا مصطفى خمـينى در اول آبان 1356 و مراسم پر شكـوهـى كه در ايران برگزار شـد نقـطـه آغازى بـر خيزش دوباره حـوزه هاى علميه و قيام جامعه مذهـبى ايران بـود. امام خمـينى در همان زمان به گـونه اى شگفت ايـن واقعه را از الطـاف خفـيـه الهى ناميده بـود. رژيـم شاه با درج مقاله اى تـوهـيـن آمـيـز عـليـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه ايـن مـقـاله, بـه قـيام 19 دى مـاه قـم در سـال 56 منجـر شد كـه طى آن جمعى از طلاب انقلابـى به خـاك و خـون كشيـده شـدند . شاه عليـرغم دست زدن به كشتارهاى جمعى نتـوانست شعله هاى افروخته شده را خاموش كند .او بسيج نطـامـى و جهاد مسلحـانه عمـومـى را بـعنــــوان تنها راه باقـيمانـده در شرايط دست زدن آمريكا بـه كـودتاى نظامـى ارزيـابـى مى كرد .

هجرت امام خمينى از عراق به پاريس

در ديدار وزراى خارجه ايران و عراق در نـيـويـورك تصـمـيـم به اخراج امام خمينـى از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر 1357 مـنزل امـام در نجف بـوسيله قـواى بعثـى محاصره گرديـدانعكاس ايـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ايران, عراق و ديگـر كشـورها مـواجه شـد .

روز 12 مهر ,امام خمينى نجف را به قصد مرز كـويت ترك گـفـت. دولت كويـت با اشاره رژيـم ايـران از ورود امـام بـه ايـن كـشـور جلوگـيـرى كـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و يا سـوريه بـود امـا ايشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان ( حجه الاسلام حاج سيـد احمـد خمينـى ) تصميـم بـه هجـرت به پاريـس گرفت. در روز 14 مهـر ايشان وارد پاريس شدند .

و دو روز بعد در منزل يكى از ايرانـيـان در نوفـل لـوشـاتــو ( حـومـه پاريـس ) مستقـر شـدنـد. ماءمـوريـن كاخ اليزه نظر رئيـس جـمهـور فـرانسه را مبنـى بـر اجتناب از هرگـونه فـعـالـيـت سـياسـى بـه امام ابلاغ كـردنـد. ايـشـان نيز در واكـنـشــى تنـد تصـريح كـرده بـود كه ايـنگونـه محدوديتها خلاف ادعاى دمكراسى است و اگر او ناگزير شـود تا از ايـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از ايـن كـشـور بـه آن كـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهايـش نخـواهـد كشيـد .

امام خمـيـنى در ديـماه 57 شـوراى انقلاب را تكشيل داد. شاه نيز پـس از تشكيل شـوراى سلطـنـت و اخـذ راى اعـتـماد بـراى كـابـينه بختيار در روز 26 ديـماه از كشـور فـرار كـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ايران پيجيد و مردم در خيابانها به جشـن و پايكـوبى پرداختند

بازگشت امام خمينى به ايران

پس از 14 سال تبعيـد

اوايل بهمـن 57 خبر تصميم امام در بازگشت بـه كـشور منتشر شد. هر كس كه مى شنيد اشك شوق فرو مى ريخت. مردم 14 سال انتظار كشيده بـودنـد. اما در عيـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ايشان بـودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حكومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمينى تصميـم خويـش را گرفته و طى پيامـهـايى به مردم ايران گـفـته بـود مى خـواهد در ايـن روزها سرنـوشـت سـاز و خطير در كنار مردمـش باشد. دولت بخـتـيار با هماهنگى ژنرال هايزر فـرودگـاههاى كشـور را به روى پـروازهـاى خـارجى بست.

دولت بختيار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نـيـاورد و ناگزيـر از پذيرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمينـى بامداد 12 بهمـن 1357 پـس از 14 سال دورى از وطـن وارد كشـور شـد . استقبال بـى سـابـقـه مـردم ايـران چنـان عـظـيـم و غـيـر قـابل انكـار بــود كه خبرگزاريهاى غربـى نيز ناگزير از اعـتـراف شـده و مستـقـبـليـن را 4 تا 6 ميليون نفر برآورد كردند .

رحلت امام خمينى

وصال يار, فراق ياران

امام خمينى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـى بايــست ابـلاغ كنـد , گفته بـود و در عمـل نيز تـمام هستيـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود . اينك در آستـانه نيمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزيزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او , در مـقابل هيچ قدرتى خـم نشده , و چشـمانش جز براى او گريه نكرده بـود . سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فـراق و بيان عطـش لحظه وصال محبوب بـود . و اينك ايـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او , و جانــكاه و تحمل ناپذير بـراى پيروانـش , فـرا مـى رسيد . او خـود در وصيتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضميرى اميدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جايگاه ابــدى سفر مى كنـم و به دعاى خير شما احتياج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحيـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصير بپذيـرد و از مـلت امـيدوارم كه عذرم را در كـوتاهى ها و قصـور و تقصيـرها بـپذيـرنـد و بـا قــدرت و تصميـم و اراده بــه پيش بروند .

شگفت آنكه امام خمينـى در يكـى از غزلياتـش كه چنـد سال قبل از رحلت سروده است :

انتظار فرج از نيمه خرداد كشم . سالها مى گذرد حادثه ها مى آيد.

 ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سيزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـى از كار ايستـاد كه ميليـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـويت احـياء كرده بـود . بــه وسيله دوربين مخفـى اى كه تـوسط دوستان امــام در بيمارستان نصب شده بـود روزهاى بيمارى و جريان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه هايـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ايـن ايـام از تلويزيون پخـش شـد غوغايى در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نيست . لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.

در آخرين شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل كرده بود و در حاليكه چنديـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى كرد . در ساعات آخر , طمانينه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانيت خـدا و رسالت پيـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنيـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد . وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد , گـويـى زلزله اى عظيـم رخ داده است , بغضها تـركيـد و سرتاسر ايران و همـه كانـونهايـى كـه در جـهان بـا نام و پيام امام خمينـى آشـنا بـودنـد يــكپارچه گـريستند و بـر سر و سينه زدنـد . هيچ قلـم و بيـانـى قـادر نيست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غير قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصيف كند.

مـردم ايـران و مسلمانان انقلابى , حق داشتـند اينـچنيـن ضجه كـنند و صحنه هايى پديد آورند كه در تاريخ نمونه اى بـديـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداريـم. آنان كسـى را از دست داده بـودند كـه عـزت پـايمال شـده شان را بـاز گـردانده بود , دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمريكايى و غربـى را از سرزمينشان كـوتاه كرده بود , اسلام را احــياء كـرده بــود , مسلمـيـن را عــزت بـخـشـيـده بـــود , جمهـورى اسلامـى را بـر پـا كـرده بـود , رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شيـطانـى دنـيا ايستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت كه آشكارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمايت همه جانبه مـى شـد . مردم ,رهبر محبـوب و مرجع دينـى خـود و منادى اسلام راستيـن را از دست داده بـودند .

شايـد كسانـى كه قـادر به درك و هضـم ايـن مفاهيـم نيستنـد , اگـر حالات مردم را در فيـلمهاى مـراسـم توديع و تشييع و خاكسپارى پيكر مطهر امام خمينـى مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگينـى ايـن حادثه تاب تحمـل نيـاورده و قـلبـشان از كار ايستـاده بـود را بشنـوند و پيكرهايى كه يكـى پـس از ديـگرى از شـدت تـاثـر بيهوش شـده , بر روى دسـتها در امـواج جمعـيت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فيلمها و عكسها ببيننـد , در تفسير ايـن واقعيتها درمانده شوند .

امـا آنـانكه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه كـرده انـد , مشكلـى نـخواهند داشت . حقيقـتا مردم ايران عاشق امام خمينى بـودند و چـه شعار زيبا و گـويايى در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه :

عشق به خمينـى عشق به همه خوبيهاست .

روز چهاردهم 1368 , مجلس خبرگان رهـبـر تشكيل گرديـد و پـس از قرائت وصيتنامه امـام خمينى تـوسـط حضرت آيـه الله خامنه اى كه دو ساعت و نيـم طـول كشيد , بحث و تبـادل نظر براى تعييـن جانشينـى امام خمينـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چنديـن ساعت سـرانجام حضرت آيـه الله خامنه اى ( رئيـس جمهور وقت ) كه خود از شـاگـردان امـام خمينـى ـ سلام الله عليه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از يـاوران قيـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام در همـه فـراز و نشيبها در جـمع ديگـر يــاوران انـقلاب جـانبـازى كرده بود , به اتفاق آرا براى ايـن رسالـت خطير بـرگـزيده شد . سالها بـود كه غـربيـها و عوامل تحت حمايتشان در داخل كشـور كه از شكست دادن امـام ماءيـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مى دادند .

اما هـوشمندى ملت ايران و انتخاب سريع و شايسته خـبرگان و حمايـت فـرزنـدان و پيـروان امـام همه اميدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پايان راه او نبـود بلكه در واقع عصر امام خمينـى در پهـنه اى وسيعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود . مگر انديشه و خـوبى و معنويت و حقيقت مى ميرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 67 ميلونها نفر از مردن تهران و سـوگوارانى كه از شهرها و روستاها آمـده بـودند , در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع كردنـد تـا بـراى آخـريـن بـار با پيكر مطهر مـردى كه بـا قيـامش قـامت خميـده ارزشها و كرامتها را در عصر سياه ستـم استـوار كرده و در دنـيا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز كرده بود , وداع كنند.

هيچ اثرى از تشريـفات بـى روح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود . همه چيز, بسيجى و مردمى وعاشقانه بـود. پيـكر پاك و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه ميليـونها نفـر از جمعيت مـاتـم زده چـون نگينى مى درخشيد . هر كس به زبان خويـش با امامـش زمـزمه مى كرد و اشك مـى ريخت . سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جميعت سياهپوش بود .

پـرچمهاى عزا بـر در و ديـورا شهر آويخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراكـز و ادارات و مـنازل بگـوش مـى رسيـد . شـب كـه فـرا رسيـد هزاران شمع بياد مشعلـى كه امـام افـروخـته است , در بـيابـان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد . خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود .

فرياد يا حسيـن بسيجيان كه احساس يتيمى مـى كـردنـد و بــر سـر و سينه مـى زدنـد فـضا را عـاشـورايـى كرده بـود . بـاور اينـكـه ديـگر صداى دلنشيـن امام خمينـى را در حسينيه جماران نخـواهند شنيد , طاقتـها را بـرده بـود . مـردم شـب را در كـنار پيـكـر امـام بـه صبـح رسانيدند . در نخستنى ساعت بامداد شانزده خــرداد , مـيـلـونهـا تـن به امامت آيت الله العظمـى گلپايگانى(ره) با چشمانى اشكبار برپيكر امام نماز گذاردند .

انبـوهى جمعيت و شكوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمـينى به كشـور در 12 بهمـن 1357 و تـكـرار گسـتـرده تـر ايـن حماسـه در مـراسـم تشييع پيكر امام , از شگفـتيهاى تـاريخ اسـت . خـبرگـزاريهاى رسمـى جهـانـى جمعيت استقبال كننده را در سال 1357 تا 6 ميليـون نفر و جمعيت حاضـر در مــراسـم تشـييـع را تا 9 ميليـون نفر تخميـن زدند و ايـن در حالى بـود كه طى دوران 11 سـاله حكومت امام خمينى بـواسطه اتحـاد كشـورها غربـى و شرقى در دشمنى با انـقلاب و تحميل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه ديـگـر آنـان , مردم ايـران سخـتيها و مشكلات فـراوانـى را تحـمـل كرده و عزيزان بى شمارى را در ايـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـى بـايـست بـتدرج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز اينچنيـن نشـد . نسل پرورش يـافـته در مكتب الـهى امام خمينى به ايـن فرمـوده امام ايـمان كامـل داشـت كه :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداكاريها و جان نثـاريها ومحروميتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـكه مراسـم تـدفيـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـكان ادامـه نيافت , طـى اطلاعيه هاى مـكرر از راديـو اعلام شـد كـه مـردم بـه خانه هايشان بازگردند , مراسـم به بعد مـوكـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد . براى مسئوليـن تـرديـدى نـبـود كه هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان ديگر امـام كـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده اند نيز بر جمعيت تشييع كننـده افـزوده خـواهـد شـد , ناگزير در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفـين بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد كـه گـوشـه هـايـى از اين مـراسـم بـوسـيـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدين سان رحلت امام خمينـى نيز همچـون حياتـش منـشاء بيـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و يادش جاودانه گرديد چرا كـه او حقيـقت بـود و حقيقت هميشه زنـده است و فناناپذير .


 

ارسال برای دوستان

 

نسخه قابل چاپ
-->


امام خميني (ره) ازولادت تا رحلت

.

او وارث سجاياى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدايـت  مردم وكسب مـعارف الهى كـوشيـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمينـى  مرحوم آيه الـله سيد مصطفى مـوسـوى از معاصريـن مرحـوم آيه الـلـه  العظمـى ميرزاى شيـرازى (رض), پـس از آنكه ساليانـى چنـد در نجف  اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نايل  آمـده بـود بـه ايـران بازگشت و در خمـيـن ملجاء مردم و هادى آنان  در امـور دينـى بـود. در حـالـيكه بيـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه  نمى گذشت, طاغوتيان و خوانين تحت حمايت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئـيهايشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود, با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسير خمـيـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهيـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به  .تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزيدند تا قاتل قصاص گرديد

بديـن ترتبيب امام خـميـنى از اوان كـودكى با رنج يـتـيـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گرديد. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت  سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آيـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده  التصانيف ) بوده است. همچنيـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـويى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از  نعمت وجـود آن دو عزيز نيز محـروم گـرديد .

هجرت به قـم, تحصيل دروس تكميلى وتدريس علوم اسلامى

اندكـى پـس از هجرت آيه الله العظمـى حاج شيخ عبد الكريـم حايرى يزدى ـ رحـمه الله عليه ـ  ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى, مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمينى نيز رهـسپار حـوزه  علميه قـم گرديد و به سرعت مراحل تحصيلات تكميلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتيد حـوزه قـم طـى كرد. كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه  مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانى و بيان ) نزد مرحوم آقا مـيـرزا محمـد علـى اديب تهرانـى و تكميل دروس سطح نزد مرحـوم آيه الـله  سيد محمد تقـى خـوانسارى, و بيشتر نزد مرحـوم آيه الـله سـيـد عـلى  يثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعيـم حـوزه قـم آيـه الـله  العظمى حاج شيخ عبدالكريـم حايرى يزدى ـ رضـوان الـلـه عليهـم نام  برد .

پـس از رحلت آيه الله العظمـى حـايـرى يزدى تلاش امـام خمينـى به همراه جمعى ديگر از مجتهديـن حـوزه علميه قـم به نـتيچـه رسـيـد و آيه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعـيـم حـوزه عـلمـيـه عازم قـــم  گـرديـد. در اين زمان, امام خمينـى به عـنـوان يـكـى از مـدرسيـن و مجتهديـن صـاحب راءى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق  شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علميه قـم به  تدريـس چنديـن دوره فقه, اصـول, فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فيضيه, مسجـد اعظم, مسجـد  محمـديه, مـدرسه حـاج ملاصـادق, مسجد سلماسى, و ... همت گماشت و در حـوزه علميه نجف نيز قريب 14 سال  در مسجـد شيخ اعطـم انصــــارى (ره) معارف اهل بـيت و فـقـه را در عاليترين سطـوح تدريـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستـيـن بار .مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولايت فـقيه بازگـو نمود.

امـام خمينـى در سنگـر مبـارزه و قيــام

روحيه مبارزه و جهاد در راه خـدا ريـشـه در بينـش اعـتـقـادى و تربـيت و محيط خانـوادگى و شرايط سـيـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ايـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سـيـر تكاملى آن به مـوازات تكـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ايـشان از يكـسـو و اوضاع و احـوال سياسـى و اجتماعى ايـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى ديگـر در اشكـال مخـتـلف ادامـه يـافـته است و در ســـال 1340 و 41 ماجراى انجمـنهاى ايالـتى و ولايـتى فرصـتـى پـديـد آورد تا ايـشان در رهبـريت قـيام و روحـانيـت ايـفاى نقـش كنـد و بـديـن تـرتـيـب قـيـام سراسرى روحانيت و ملت ايـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ويـژگـى برجستـه يعنى رهـبرى واحد امام خمـيـنى و اسلامـى بـودن انگـيـزه ها, و شعارها و هدفهـاى قيام, سرآغـازى شـد بر فـصـل نـويـن مـبارزات مـلـت ايران كه بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى شـد امام خمـيـنـى خاطـره خـويـش از جنـگ بيـن المـلل اول را در حاليكه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنين ياد مـى كند : مـن هـر دو جـنـگ بـيـن المللـى را يادم هست ... مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مركزى كه ما داشـتـيـم در خـمـيـن, مـن آنجا آنهـا را مى ديـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـديـم در جـنـگ بيـن المـلـل اول. حضـرت امام در جايى ديگر با ياد آورى اسامى بـرخى از خوانيـن واشـرار سـتمگر كه در پناه حكـومت مـركـزى بـه غـارت اموال و نواميـس مردم مى پرداختند مى فـرمايد : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـوديـم, مـورد هـجـوم رجـبعلـيـهـا بــوديـم و خـودمان تفنگ داشتيـم و مـن در عيـن حالى كه تـقـريـبا شـايـد اوايـل بلوغم بود, بـچـه بودم, دور ايـن سنگـرهايى كه بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اينها مى خـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند, آنجا مى رفـتـيــم سنگرها را سركشـى مى كرديـم كـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند 1299 شمسـى كه بنابر گـواهـى اسـناد و مدارك تاريخـى و غـير قابـل خـدشـه بـوسيله انگليـسها حـمايت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد كـه بـه سلطنت قاجاريه پايان بخشيد و تا حـدودى حكـومت مـلوك الطـوايـفـى خـوانيـن و اشـرار پـاركنـده را محمـدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان ديكتاتـورى پديد آورد كه در سايـه آن هـزار فامـيـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ايـران حاكـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهايى عهـده دار نقـش سابق خوانين و اشرار گرديد .

در چنينـى شرايطـى روحانيت ايران كه پـس از وقايع نهـضـت مشروطيت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگليسى از يكـسو و دشمـنيهاى غرب باختگان روشنفـكر مـآب از سـوى ديگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـوديت خـويـش بـه تكاپـو افـتاد. آيه الـلـه العظمى حاج شيخ عـبدالـكريـم حايرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراك به ايـن شهـر هجرت كرد واندكـى پـس از آن امـام خـميـنى كه با بـهـره گيرى از استعداد فـوق العاده خـويـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علميه را در خـميـن و ارا ك با سـرعـت طى كرده بود به قـم هجرت كـرد و عملا در تـحكيـم موقعيت حـوزه نـو تاسيـس قـم مـشاركـتى فعال داشت.

زمان چندانـى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته اين حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.

پـس از رحلت آيـه اللـه العظمى حايرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علميه قـم را خطر انحلال تهـديد مى كرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جويى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمـيـه قـم را آيات عـظـام :

سيد محمد حجت, سيد صدر الديـن صدر و سيـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه عليهـم ـ بر عهده گرفتند. در ايـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان, شرايط براى تحقق مرجعيت عظمى فراهـم گرديد. آيه الله العظمى بروجردى شخصيت علمى برجسته اى بـود كـه مـى تـوانست جانشين مناسبـى براى مـرحوم حايرى و حفـظ كيان حـوزه بـاشـد. ايـن پيشنهاد از سـوى شاگردان آيـه الـلـه حايرى و از جمله امام خـمـيـنـى به سرعت تعقيب شـد. شخص امام در دعـوت از آيـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذيرش مسئوليت خطـير زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.

امام خمينـى كه با دقـت شـرايط سياسـى جامعه و وضعـيـت حـوزه ها را زير نظر داشت و اطـلاعات خـويش را از طريق مطالـعه مـستمر كتب تاريخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درك محضر بزرگانى همچون آيـه الـلـه مـدرس تكـميل مى كرد دريافـته بـود كه تـنها نقـطـه امـيـد بـه رهـايـى و نجات از شـرايط ذلت بارى كه پـس از شكست مشروطيت و بخصـوص پـس از روى كار آوردن رضا خان پديد آمده است, بيدارى حوزه هاى عـلمـيـه و پيش از آن تضـميـن حيات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانيت مـى بـاشـد.

امام خمينى در تعقيب هدفهاى ارزشمند خويش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علميه را با هـمـكارى آيـه الـلـه مـرتضـى حايـرى تهـيـه كرد و بـه آيـه الـلـه بـروجردى ( ره) پـيشـنهاد داد. ايـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمير حـوزه مـورد اسـتقبال و حمايت قرار گرفت .

اما رژيـم در محاسباتـش اشـتـبـاه كرده بـود. لايحه انجـمـنـهاى ايالتى و ولايتى كـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن, سوگـند به قرآن كريـم و مرد بـودن انـتخاب كـنـنـدگان و كانديـداها تغيير مـى يافت در 16 مهـر 1341 ه - ش به تصـويب كـابـيـنـه اميـر اسـد الـلـه علـم رسيـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى ديگر بـود.

حذف و تغيير دو شـرط نخـست دقـيـقا بـه منظور قانـونـى كـردن حضـور عناصر بهايـى در مصـادر كـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانكه قـبـلا نـيـز اشاره شد پـشتـيـبـانى شـاه از رژيـم صهـيـونيـستـى در تـوسعه مناسبات ايران و اسرائـيل شرط حمايـتهاى آمـريـكـا از شـاه بـود. نـفـوذ پـيـروان مـسـلك استعـمـارى بهـائـيت در قـواى سه گانه ايران ايـن شرط را تحقق مـى بخشيد. امام خمـيـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصويب لايحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .

نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژيـم شـاه و گوشـزد كـردن رسالت خطير علما و حـوزه هاى علمـيـه در ايـن شـرايـط بـسيـار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـا سرگـشـاده اعـتـراض آمـيز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمايـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگيخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خمـيـنـى به شاه و نخست وزير تند و هشـدار دهنده بود. در يكـى از ايـن تلگرافها آمده بـود :

اينجانب مجددا به شما نصيحت مى كنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهيد واز عواقب وخـيـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلميـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسيد وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلكت را به خطـر نـيـنـدازيد و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقيـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد .

بديـن ترتـيـب ماجراى انجـمنهاى ايـالـتى و ولايـتـى تجربـه اى پيروز و گرانقدر براى ملت ايران بـويژه از آنجهـت بـود كـه طى آن ويـژگـيـهـاى شخصيتـى را شناخـتـنـد كه از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شايسته بـود. باو جـود شكست شـاه در ماجـراى انجـمـنها, فـشـار آمريكـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه يافت. شـاه در ديـماه 1341 هجـرى شمسى اصـول ششگانه اصلاحات خويـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمينى بار ديگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جويى دوباره فراخواند .

با پيشنهاد امام خمينى عـيـد باسـتانـى نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژيم تحريـم شد. در اعلامـيه حضـرت امام از انـقـلاب سـفـيـد شاه بـه انقـلاب سـيـاه تعـبـيـر و هـمـسـويـى شـاه بـا اهـداف آمريكا و اسرائيل افـشا شده بود . از سـوى ديگـر, شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ايـران بـراى انجام اصلاحات آمـريكا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمـيـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفـيـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسيار گران  مىآمد .

امام خمـيـنى در اجـتماع مردم, بى پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنايات و هـمـپـيـمان بـا اسـرائـيـل ياد مـى كـرد و مـردم را بـه قـيام فرا مـى خـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـرورديـن 1342 شديـدا از سـكـوت عـلماى قـم و نجف و ديگر بلاد اسلامى در مقابل جنايات تازه رژيـم انـتـقـاد كرد و فـرمـود : امـروز سكـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( 13 فرورديـن 42 ) اعلامـيـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى يعنى غارتگرى منـتـشر ساخت .

راز تاءثير شگـفت پـيـام امام و كـلام امـام در روان مخاطـبـيـنـش كه تا مرز جانـبازى پيـش مـى رفت را بايـد در هـمـيـن اصـالت انـديشه, صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه اش بـا مـردم جستجـو كـرد .

سال 1342 با تحريـم مراسـم عـيـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـوميـن فيضيه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـريكـا اصـرار مـى ورزيـد و امام خـمـيـنى بر آگاه كردن مردم و قـيـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـريكـا و خيـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فرورديـن 1342 آيـه الله العظمـى حكيـم از نجف طـى تلگـرافـهـايى بـه علما و مراجع ايران خـواستار آن شد كـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت كنند. اين پيشنهاد براى حفـظ جان عـلما و كيان حـوزه ها مطرح شده بود .

حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ايـن تهـديـدها, پاسخ تلگـراف آيـه الـلـه العـظـمى حكيـم را ارسال نمـوده و در آن تاكيـد كرده بـود كـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى كـردن حـوزه علميه قـم به مصلحت نيست .

امام خميـنـى در پيامـى( بـه تايخ 12 / 2 / 1342 ) بـمناسـبـت چهـلـم فاجعـه فـيـضـيـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ايران در رويارويـى سـران ممـالك اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائيل غاصب تـاكيد ورزيد وپيمانهاى شـاه و اسـرائيل را محكـوم كرد .

قيام 15 خرداد

ماه محرم 1342 كه مـصادف با خرداد بـود فـرا رسـيد. امام خمينى از ايـن فـرصت نهـايت اسـتفاده را در تحـريك مردم بـه قيام عـليـه رژيـم مستبد شاه بعمل آورد .

امام خمينى در عـصـر عاشـوراى سال 1383 هجرى قمـى( 13 خرداد 1342شمسى ) در مـدرسه فيضـيـه نطق تاريخـى خـويـش را كه آغازى بر قيام 15 خرداد بود ايراد كرد .

در هميـن سخنرانى بـود كه امام خمـيـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصيحت مـى كنـم, اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نيصحت مى كـنم دسـت بـردار از اين كارها, آقا اغـفـال مى كنند تو را. مـن مـيل ندارم كـه يـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى, همه شكر كـنند ... اگر ديكـته مى دهند دسـتت و مى گـويند بخـوان, در اطـرافـش فكـر كـن .... نصـيحت مرا بـشـنـو ... ربط ما بـيـن شـاه و اسرائيل چيست كه سازمان امنيت مـى گـويد از اسرائـيـل حرف نزنـيـد ... مگر شاه اسـرائـيلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش كـردن قـيـام را صادر كـرد. نخست جمع زيادى از ياران امام خمينـى در شـامگاه 14 خرداد دستگيـر و ساعت سه نيمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد 42 ) صـدها كماندوى اعـزامـى از مركز, منزل حضرت امـام را محاصره كردند و ايشان را در حاليكه مشغول نماز شب بـود دستگيـر و سـراسـيـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى كـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد . صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگيرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران, مـشهـد, شيـراز وديگـر شهرها رسيـد و وضعيتـى مشـابه قـم پـديد آورد .

نزديكترين نديم هميشگى شاه, تيمـسار حسيـن فردوست در خاطراتش از بكارگيرى تجربيات و همكارى زبـده ترين ماموريـن سـياسى و امـنيـتى آمريكا براى سركـوب قـيام و هـمچنيـن از سراسـيمگـى شاه و دربـار وامراى ارتـش وساواك در ايـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضـيح داده است كه چگـونه شـاه و ژنـرالهـايـش ديـوانه وار فرمان سركـوب صادر مى كردند .

امام خمينـى, پـس از 19 روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد .

با دستگيرى رهبـر نهـضـت و كـشتار وحشيانه مـردم در روز 15 خـرداد 42, قيام ظاهرا سركوب شد. امـام خمـينى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـويان, با شهـامت و اعلام ايـنكه هـيـئـت حاكمه در ايـران و قـوه قضائيه آنرا غـير قـانـونـى وفـاقـد صلاحـيت مـى داند, اجتـناب ورزيـد. در شامگاه 18 فـرورديـن سال 1343 بـدون اطلاع قـبـلى, امام خمينى آزاد و به قـم منتقل مـى شـود. بـه محض اطلاع مردم, شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـى گيرد وجشنهاى باشكـوهى در مـدرسه فـيـضـيـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـى شـود . اوليـن سالگـرد قـيام 15خـرداد در سال 1343 با صـدور بيانيه مـشتـرك امام خمـيـنـى و ديگر مراجع تقليد و بيانيه هاى جداگانه حـوزه هاى علمـيه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد.

امـام خمـينـى در هـمـيـن روز ( 4 آبـان 1343 ) بـيانـيـه اى انقلابـى صادر كرد و درآن نـوشـت : دنـيا بـدانـد كه هر گرفـتارى اى كـه ملـت ايـران و مـلـل مسلمـيـن دارنـد از اجـانب اسـت, از آمـريكاست, ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـريكـا خصـوصـا متنفــر است ... آمـريكـاست كه از اسـرائيل و هـواداران آن پشتيبـانـى مـى كنـد. آمريكاست كه به اسرائيل قـدرت مـى دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. افشاگرى امام عليه تصـويب لايحه كاپيتـولاسيون, ايران را در آبان سـال 43 در آستـانه قيـامـى دوبـاره قرار داد .

سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهاى مـسلح اعـزامى از تـهـران, مـنزل امام خمـيـنى در قـم را محاصره كـردنـد. شگـفـت آنـكه وقـت باز داشت, هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نيايـش شبـانه امام خمينـى بـود .حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نيروهاى امـنـيـتى مـستقيما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا يك فـرونـد هـواپـيـماى نظامى كـه از قبل آماده شـده بـود, تحت الحـفـظ مامـوريـن امـنيـتى و نظامى بـه آنكارا پـرواز كـرد. عـصـر آنـروز سـاواك خـبـر تـبـعـيـد امـام را بـه اتهام اقـدام عليه امنيت كشـور ! در روزنـامه ها مـنتـشـر سـاخت.

عليرغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران, تعطيلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامـه ها به سازمانهاى بيـن المللـى و مـراجع تقليـد جلـوه گـر شد.

اقامت امام در تركيه يازده ماه به درازا كشيد در اين مدت رژيم شاه با شدت عمل بـى سابقه اى بقاياى مقاومت را در ايران در هـم شكـست و در غياب امام خمينى به سرعت دست به اصلاحات آمريكا پـسند زد. اقـامت اجبارىدر تـركيـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدويـن كتـاب بزرگ تحـريـر الـوسيله را آغاز كند.

تبعيـد امـام خمينـى از تـركيه به عراق

روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آيه الله حاج آقا مصطفـى از تركيه به تبعيدگاه دوم, كشـور عراق اعزام شدند . امام خمينى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زيارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــاى كاظميـن, سامـرا و كـربلا شتـافت ويك هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود يعنـى نجف عزيمت كرد.

دوران اقامت طـولانـى و 13 ساله امام خمـينى در نجف در شرايطى آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدوديـتهاى مستقيـم در حـد ايـران و تـركيه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و كارشكـنـيها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن رويارو بـلكه از ناحيه روحانى نمايان و دنيا خـواهان مخفى شده در لباس ديـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود كه امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرايط مبارزه در ايـن سالها بـه تلخى تمام ياد كرده است. ولى هـيچـيـك از ايـن مصـائب و دشـواريها نـتـوانـست او را از مـسيــرى كه آگـاهانه انتخاب كرده بود باز دارد .

امام خمينى سلسله درسهاى خارج فـقه خـويـش را با همه مخالفتها و كارشكنيهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شيخ انصارى (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجـرت از عراق به پاريـس ادامه داشت . حوزه درسى ايشان به عنـوان يكى از برجسته تريـن حوزه هاى درسى نجف از لحـاظ كيفيت و كميت شـاگـردان شنـاخته شـد .

امام خمينـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پيكـهايى بـه ايران, ارتباط خويـش را بـا مـبارزيـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـايـدارى در پيگيـرى اهـداف قـيام 15 خـرداد فـرا مى خواند .

امام خمينى در تمام دوران پـس از تـبـعـيد, عليرغـم دشواريهاى پديد آمـده, هيچگاه دست از مبارزه نـكـشيـد, وبـا سخنـرانيها و پيامهـاى خـويـش اميـد به پيـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت .

امام خمينى در گفتگـويى با نمانيده سازمان الفـتـح فـلسطيـن در 19 مهر 1347 ديـدگاههاى خويش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطين تشريح كرد و در همين مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زكات بـه مجـاهـدان فلسطينـى فتـوا داد .

اوايل سال 1348 اختلافات بـيـن رژيـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو كشـور شدت گرفت. رژيـم عراق جمع زيادى از ايـرانـيان مقيـم اين كشـور را در بـدتريـن شرايط اخراج كرد. حزب بـعث بـسـيار كوشيد تا از دشمـنى امام خمـيـنى با رژيـم ايـران در آن شرايط بـهـره گيرد .

چهار سال تـدريس, تلاش و روشنگرى امام خمـيـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اينـك در سال 1348 علاوه بر مبارزين بيـشمار داخل كشور مخاطبين زيادى در عراق, لبـنان و ديگر بـلاد اسلامـى بـودنـد كه نهـضت امام خمينى را الگـوى خويـش مى دانستند .

امـام خمينـى و استمـرار مبـارزه ( 1350 ـ 1356 )

نيمه دوم سال 1350 اختلافات رژيـم بعثـى عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسيارى از ايرانيان مقيـم عراق انجاميد. امام خمينى طـى تلگرافى به رئيـس جمهور عراق شديدا اقدامات ايـن رژيـم را محكـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرايط پيـش آمـده تصميـم به خـروج از عراق گـرفت اما حكـام بـغداد بـا آگـاهـى از پيـامـدهـاى هجـرت امـام در آن شـرايط اجـازه خـروج ندادند سال 1354 در سالگرد قيام 15 خـرداد, مـدرسه فيضيه قـم بار ديگر شاهـد قيام طلاب انقلابـى بـود. فريادهاى درود بر خمينـى ومـرگ بر سلسله پهلـوى به مـدت دو روز ادامه داشت پيـش از ايـن سازمانهـاى چـريكـى متلاشـى شـده وشخصيتهاى مذهى و سياسى مبارز گرفـتار زندانهاى رژيم بودند .

شاه در ادامه سياستهاى مذهـب ستيز خود در اسفنـد 1354 وقيحـانه تاريخ رسمـى كشـور را از مـبداء هجرت پيامـبـر اسلام بـه مبداء سلطنت شاهان هخامنشى تغـيير داد. امام خمينى در واكنيشى سخت, فـتوا به حرمت استفاده از تاريخ بـى پايـه شاهنشاهـى داد. تحريـم اسـتفـاده از ايـن مبداء موهـوم تاريخى هـمانند تحريـم حزب رستاخيز از سـوى مردم ايران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـى براى رژيـم شاه شـده و رژيـم در سـال 1357 ناگزيـر از عقـب نشينـى و لغو تـاريخ شاهنشاهى شد .

اوجگيرى انقلاب اسلامى در سال 1356 و قيام مـردم

امام خمينـى كه بـه دقت تحـولات جارى جهان و ايـران را زيـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـايت بـهـره بـردارى را كـرد. او در مرداد 1356 طـى پيامى اعلام كرد : اكنون به واسطـه اوضاع داخلى و خارجى و انعـكاس جنايات رژيـم در مجامع و مطـبـوعات خارجى فرصتى است كه بايد مجامع علمى و فـرهـنگى و رجال وطـنـخـواه و دانشجويان خارج و داخل و انجمـنهاى اسلامى در هر جايـى درنگ از آن استفاده كنند و بى پرده بپا خيزند .

شهادت آيه الله حاج آقا مصطفى خمـينى در اول آبان 1356 و مراسم پر شكـوهـى كه در ايران برگزار شـد نقـطـه آغازى بـر خيزش دوباره حـوزه هاى علميه و قيام جامعه مذهـبى ايران بـود. امام خمـينى در همان زمان به گـونه اى شگفت ايـن واقعه را از الطـاف خفـيـه الهى ناميده بـود. رژيـم شاه با درج مقاله اى تـوهـيـن آمـيـز عـليـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه ايـن مـقـاله, بـه قـيام 19 دى مـاه قـم در سـال 56 منجـر شد كـه طى آن جمعى از طلاب انقلابـى به خـاك و خـون كشيـده شـدند . شاه عليـرغم دست زدن به كشتارهاى جمعى نتـوانست شعله هاى افروخته شده را خاموش كند .او بسيج نطـامـى و جهاد مسلحـانه عمـومـى را بـعنــــوان تنها راه باقـيمانـده در شرايط دست زدن آمريكا بـه كـودتاى نظامـى ارزيـابـى مى كرد .

هجرت امام خمينى از عراق به پاريس

در ديدار وزراى خارجه ايران و عراق در نـيـويـورك تصـمـيـم به اخراج امام خمينـى از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر 1357 مـنزل امـام در نجف بـوسيله قـواى بعثـى محاصره گرديـدانعكاس ايـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ايران, عراق و ديگـر كشـورها مـواجه شـد .

روز 12 مهر ,امام خمينى نجف را به قصد مرز كـويت ترك گـفـت. دولت كويـت با اشاره رژيـم ايـران از ورود امـام بـه ايـن كـشـور جلوگـيـرى كـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و يا سـوريه بـود امـا ايشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان ( حجه الاسلام حاج سيـد احمـد خمينـى ) تصميـم بـه هجـرت به پاريـس گرفت. در روز 14 مهـر ايشان وارد پاريس شدند .

و دو روز بعد در منزل يكى از ايرانـيـان در نوفـل لـوشـاتــو ( حـومـه پاريـس ) مستقـر شـدنـد. ماءمـوريـن كاخ اليزه نظر رئيـس جـمهـور فـرانسه را مبنـى بـر اجتناب از هرگـونه فـعـالـيـت سـياسـى بـه امام ابلاغ كـردنـد. ايـشـان نيز در واكـنـشــى تنـد تصـريح كـرده بـود كه ايـنگونـه محدوديتها خلاف ادعاى دمكراسى است و اگر او ناگزير شـود تا از ايـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از ايـن كـشـور بـه آن كـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهايـش نخـواهـد كشيـد .

امام خمـيـنى در ديـماه 57 شـوراى انقلاب را تكشيل داد. شاه نيز پـس از تشكيل شـوراى سلطـنـت و اخـذ راى اعـتـماد بـراى كـابـينه بختيار در روز 26 ديـماه از كشـور فـرار كـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ايران پيجيد و مردم در خيابانها به جشـن و پايكـوبى پرداختند

بازگشت امام خمينى به ايران

پس از 14 سال تبعيـد

اوايل بهمـن 57 خبر تصميم امام در بازگشت بـه كـشور منتشر شد. هر كس كه مى شنيد اشك شوق فرو مى ريخت. مردم 14 سال انتظار كشيده بـودنـد. اما در عيـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ايشان بـودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حكومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمينى تصميـم خويـش را گرفته و طى پيامـهـايى به مردم ايران گـفـته بـود مى خـواهد در ايـن روزها سرنـوشـت سـاز و خطير در كنار مردمـش باشد. دولت بخـتـيار با هماهنگى ژنرال هايزر فـرودگـاههاى كشـور را به روى پـروازهـاى خـارجى بست.

دولت بختيار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نـيـاورد و ناگزيـر از پذيرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمينـى بامداد 12 بهمـن 1357 پـس از 14 سال دورى از وطـن وارد كشـور شـد . استقبال بـى سـابـقـه مـردم ايـران چنـان عـظـيـم و غـيـر قـابل انكـار بــود كه خبرگزاريهاى غربـى نيز ناگزير از اعـتـراف شـده و مستـقـبـليـن را 4 تا 6 ميليون نفر برآورد كردند .

رحلت امام خمينى

وصال يار, فراق ياران

امام خمينى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـى بايــست ابـلاغ كنـد , گفته بـود و در عمـل نيز تـمام هستيـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود . اينك در آستـانه نيمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزيزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او , در مـقابل هيچ قدرتى خـم نشده , و چشـمانش جز براى او گريه نكرده بـود . سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فـراق و بيان عطـش لحظه وصال محبوب بـود . و اينك ايـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او , و جانــكاه و تحمل ناپذير بـراى پيروانـش , فـرا مـى رسيد . او خـود در وصيتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضميرى اميدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جايگاه ابــدى سفر مى كنـم و به دعاى خير شما احتياج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحيـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصير بپذيـرد و از مـلت امـيدوارم كه عذرم را در كـوتاهى ها و قصـور و تقصيـرها بـپذيـرنـد و بـا قــدرت و تصميـم و اراده بــه پيش بروند .

شگفت آنكه امام خمينـى در يكـى از غزلياتـش كه چنـد سال قبل از رحلت سروده است :

انتظار فرج از نيمه خرداد كشم . سالها مى گذرد حادثه ها مى آيد.

 ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سيزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـى از كار ايستـاد كه ميليـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـويت احـياء كرده بـود . بــه وسيله دوربين مخفـى اى كه تـوسط دوستان امــام در بيمارستان نصب شده بـود روزهاى بيمارى و جريان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه هايـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ايـن ايـام از تلويزيون پخـش شـد غوغايى در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نيست . لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.

در آخرين شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل كرده بود و در حاليكه چنديـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى كرد . در ساعات آخر , طمانينه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانيت خـدا و رسالت پيـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنيـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد . وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد , گـويـى زلزله اى عظيـم رخ داده است , بغضها تـركيـد و سرتاسر ايران و همـه كانـونهايـى كـه در جـهان بـا نام و پيام امام خمينـى آشـنا بـودنـد يــكپارچه گـريستند و بـر سر و سينه زدنـد . هيچ قلـم و بيـانـى قـادر نيست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غير قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصيف كند.

مـردم ايـران و مسلمانان انقلابى , حق داشتـند اينـچنيـن ضجه كـنند و صحنه هايى پديد آورند كه در تاريخ نمونه اى بـديـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداريـم. آنان كسـى را از دست داده بـودند كـه عـزت پـايمال شـده شان را بـاز گـردانده بود , دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمريكايى و غربـى را از سرزمينشان كـوتاه كرده بود , اسلام را احــياء كـرده بــود , مسلمـيـن را عــزت بـخـشـيـده بـــود , جمهـورى اسلامـى را بـر پـا كـرده بـود , رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شيـطانـى دنـيا ايستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت كه آشكارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمايت همه جانبه مـى شـد . مردم ,رهبر محبـوب و مرجع دينـى خـود و منادى اسلام راستيـن را از دست داده بـودند .

شايـد كسانـى كه قـادر به درك و هضـم ايـن مفاهيـم نيستنـد , اگـر حالات مردم را در فيـلمهاى مـراسـم توديع و تشييع و خاكسپارى پيكر مطهر امام خمينـى مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگينـى ايـن حادثه تاب تحمـل نيـاورده و قـلبـشان از كار ايستـاده بـود را بشنـوند و پيكرهايى كه يكـى پـس از ديـگرى از شـدت تـاثـر بيهوش شـده , بر روى دسـتها در امـواج جمعـيت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فيلمها و عكسها ببيننـد , در تفسير ايـن واقعيتها درمانده شوند .

امـا آنـانكه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه كـرده انـد , مشكلـى نـخواهند داشت . حقيقـتا مردم ايران عاشق امام خمينى بـودند و چـه شعار زيبا و گـويايى در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه :

عشق به خمينـى عشق به همه خوبيهاست .

روز چهاردهم 1368 , مجلس خبرگان رهـبـر تشكيل گرديـد و پـس از قرائت وصيتنامه امـام خمينى تـوسـط حضرت آيـه الله خامنه اى كه دو ساعت و نيـم طـول كشيد , بحث و تبـادل نظر براى تعييـن جانشينـى امام خمينـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چنديـن ساعت سـرانجام حضرت آيـه الله خامنه اى ( رئيـس جمهور وقت ) كه خود از شـاگـردان امـام خمينـى ـ سلام الله عليه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از يـاوران قيـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام در همـه فـراز و نشيبها در جـمع ديگـر يــاوران انـقلاب جـانبـازى كرده بود , به اتفاق آرا براى ايـن رسالـت خطير بـرگـزيده شد . سالها بـود كه غـربيـها و عوامل تحت حمايتشان در داخل كشـور كه از شكست دادن امـام ماءيـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مى دادند .

اما هـوشمندى ملت ايران و انتخاب سريع و شايسته خـبرگان و حمايـت فـرزنـدان و پيـروان امـام همه اميدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پايان راه او نبـود بلكه در واقع عصر امام خمينـى در پهـنه اى وسيعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود . مگر انديشه و خـوبى و معنويت و حقيقت مى ميرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 67 ميلونها نفر از مردن تهران و سـوگوارانى كه از شهرها و روستاها آمـده بـودند , در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع كردنـد تـا بـراى آخـريـن بـار با پيكر مطهر مـردى كه بـا قيـامش قـامت خميـده ارزشها و كرامتها را در عصر سياه ستـم استـوار كرده و در دنـيا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز كرده بود , وداع كنند.

هيچ اثرى از تشريـفات بـى روح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود . همه چيز, بسيجى و مردمى وعاشقانه بـود. پيـكر پاك و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه ميليـونها نفـر از جمعيت مـاتـم زده چـون نگينى مى درخشيد . هر كس به زبان خويـش با امامـش زمـزمه مى كرد و اشك مـى ريخت . سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جميعت سياهپوش بود .

پـرچمهاى عزا بـر در و ديـورا شهر آويخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراكـز و ادارات و مـنازل بگـوش مـى رسيـد . شـب كـه فـرا رسيـد هزاران شمع بياد مشعلـى كه امـام افـروخـته است , در بـيابـان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد . خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود .

فرياد يا حسيـن بسيجيان كه احساس يتيمى مـى كـردنـد و بــر سـر و سينه مـى زدنـد فـضا را عـاشـورايـى كرده بـود . بـاور اينـكـه ديـگر صداى دلنشيـن امام خمينـى را در حسينيه جماران نخـواهند شنيد , طاقتـها را بـرده بـود . مـردم شـب را در كـنار پيـكـر امـام بـه صبـح رسانيدند . در نخستنى ساعت بامداد شانزده خــرداد , مـيـلـونهـا تـن به امامت آيت الله العظمـى گلپايگانى(ره) با چشمانى اشكبار برپيكر امام نماز گذاردند .

انبـوهى جمعيت و شكوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمـينى به كشـور در 12 بهمـن 1357 و تـكـرار گسـتـرده تـر ايـن حماسـه در مـراسـم تشييع پيكر امام , از شگفـتيهاى تـاريخ اسـت . خـبرگـزاريهاى رسمـى جهـانـى جمعيت استقبال كننده را در سال 1357 تا 6 ميليـون نفر و جمعيت حاضـر در مــراسـم تشـييـع را تا 9 ميليـون نفر تخميـن زدند و ايـن در حالى بـود كه طى دوران 11 سـاله حكومت امام خمينى بـواسطه اتحـاد كشـورها غربـى و شرقى در دشمنى با انـقلاب و تحميل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه ديـگـر آنـان , مردم ايـران سخـتيها و مشكلات فـراوانـى را تحـمـل كرده و عزيزان بى شمارى را در ايـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـى بـايـست بـتدرج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز اينچنيـن نشـد . نسل پرورش يـافـته در مكتب الـهى امام خمينى به ايـن فرمـوده امام ايـمان كامـل داشـت كه :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداكاريها و جان نثـاريها ومحروميتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـكه مراسـم تـدفيـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـكان ادامـه نيافت , طـى اطلاعيه هاى مـكرر از راديـو اعلام شـد كـه مـردم بـه خانه هايشان بازگردند , مراسـم به بعد مـوكـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد . براى مسئوليـن تـرديـدى نـبـود كه هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان ديگر امـام كـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده اند نيز بر جمعيت تشييع كننـده افـزوده خـواهـد شـد , ناگزير در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفـين بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد كـه گـوشـه هـايـى از اين مـراسـم بـوسـيـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدين سان رحلت امام خمينـى نيز همچـون حياتـش منـشاء بيـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و يادش جاودانه گرديد چرا كـه او حقيـقت بـود و حقيقت هميشه زنـده است و فناناپذير .


  ارسال برای دوستان

  نسخه قابل چاپ -->

نهضت امام خمينی ، زمينه ساز ظهور دولت حضرت مهدی

نهضت امام خمينی ، زمينه ساز ظهور دولت حضرت مهدی
نويسنده : عرفان محمود - مجله الحياه الطيبه
مترجم : حجت الاسلام رحمت الله خالقي

آنچه نزد همه فرقه‏ هاى اسلامى قطعى و مسلم است اينكه احاديث ‏شريف زيادى از سيد رسولان حضرت محمد (ص) روايت ‏شده كه تصريح مى‏كند مهدى موعود از اهل بيت پيامبر (ص) به طور حتم و قطع در آخر زمان ظهور خواهد كرد تا زمين را پر از عدل و داد كند بعد از آنكه با جور و ستم پر شده باشد. (1) حتى افراد زيادى از دانشمندان اهل سنت از مذاهب گوناگون آن، به متواتر بودن اين احاديث تصريح كرده‏ اند و بعضى از آنها در اثبات تواتر اين اخبار بررسيهاى علمى نموده و كتابهايى نيز تاليف كرده‏ اند: (2) از اين رو، دانشمندان مذاهب چهارگانه اهل سنت فتوا داده ‏اند كه كسى كه ظهور حضرت مهدى موعود را انكار كند بايد كشته شود، يا اينكه به شدت تاديب شود تا از راى خود برگردد... (3)

از نظر شيعيان اهل بيت، متواتر بودن اين اخبار امرى قطعى و اعتقاد به حتمى بودن ظهور مهدى موعود از ضروريات مذهب است كه نمى‏توان آنها را انكار كرد و جزئى از اصول دين است كه اعتقاد به آنها از روى دليل و يقين واجب است زيرا بنابر عقيده مذهب اهل بيت، امامت از اصول دين است و اعتقاد به مهدى موعود به جهت اينكه از جانشينان و اوصياى رسول خدا است، از ضروريات اعتقاد به امامت مى‏باشد كه دلايل زيادى از آيات قرآن و احاديث صحيح نبوى و همچنين براهين عقلى بر آن اقامه كرده‏اند. (4)

همگانى بودن عقيده به وجود نجاتبخش جهان

از بارزترين اعتقادات مشترك اديان مختلف آسمانى ظهور مصلح موعود در آخر زمان است كه همه اديان به ظهور او بشارت داده‏اند، گرچه در تعريف و تعيين هويت او اختلاف دارند. همچنين بررسى متون اديان آسمانى درباره مصلح موعود ثابت مى‏كند كه او همان مهدى و همان فردى است كه اهل بيت پيامبر (ص) به آن عقيده دارند (5) حتى اعتقاد به حتمى بودن ظهور موعود نجاتبخش جهان، در مكاتيب مادى نيز وجود دارد; پس عقيده به ظهور چنين موعودى بيش از هر عقيده ديگرى افكار عمومى بشر را به سوى خود جلب كرده است. (6)

روايات حركت زمينه سازان در مدارك مشترك

با مراجعه به رواياتى كه درباره مهدى موعود نقل شده است، در مى‏يابيم كه يكى از نقاط روشن اشتراك بين اخبارى كه اهل سنت و اهل بيت نقل كرده‏اند، وجود يك حركت انقلابى زمينه ساز براى ظهور مهدى موعود مى‏باشد، حركتى كه از ايران به راه خواهد افتاد. چنين اتفاق نظرى، بى آنكه مخالفى داشته باشد، خود دليل روشنى است‏بر صحت اخبار و دست كم صحت مضمون مشترك بين آنها.

در اينجا نمونه‏هايى از اين احاديث‏شريفه را از مداركى كه در نزد شيعه و سنى معتبرند، نقل مى‏كنيم:

1- ابن ماجه، ترمذى و بيهقى در كتاب سنن خود، طبرانى در معجم وسيط، قرطبى در تذكره خود، ابن كثير در فتن خود، هيثمى در مجمع الزوائد، سيوطى در حاوى، ابن‏حجر در قول المختصر و در الصواعق المحرقه، متقى هندى در كنزالعمال و در البرهان فى علامات مهدى آخرالزمان. و... از رسول خدا (ص) روايت كرده‏اند كه فرمود: "مردمى از مشرق خروج مى‏كنند و زمينه حكومت مهدى را فراهم مى‏آورند." با توجه به لحن اخبار و متون قديم چنين اثبات مى‏شود كه مشرق به ايران امروزى گفته مى‏شود. همچنين در روايات ديگر تصريح شده است كه چنين مردمى اهل خراسان، يا قم يا طالقان مى‏باشد. و همه اينها به ايران امروزى اشاره دارد، البته با ذكر نام مهمترين مناطق آباد و شهرهاى متمدن ايران آن روز. (7)

2- ابو داود و نسائى كتاب سنن خود و ابن‏المنادى در ملاحم، قرطبى در تذكره خود، ابن كثير در فتن خود و حميدى در الجمع بين الصحيحين و بسيارى ديگر با سند صحيح از امام على (ع) از رسول خدا (ص) نقل كرده‏اند كه فرمود: "مردى از ماوراء النهر قيام مى‏كند كه به او حارث ابن حراث مى‏گويند و در پيشاپيش او مردى است كه به او منصور گفته مى‏شود و زمينه را براى آل محمد فراهم مى‏سازد، همان طور كه قريش زمينه را براى رسول خدا (ص) فراهم نمود و يارى او بر هر مومنى واجب است، (يا فرمود: اجابت و پاسخ مثبت‏به او بر هر مومنى واجب است) . (8) نامهايى كه در روايت فوق، به آن اشاره شده است، رمزى مى‏باشد، همان‏طور كه در بسيارى از اخبار ملاحم نيز چنين است و مراد از آن يا فرد خبير است، يا كسى كه عمل مفيد دارد، يعنى كارش به نتيجه مى‏رسد.

3- خطيب بغدادى و ديلمى از ابن عباس و ابوهريره روايت كرده‏اند كه هنگامى كه پرچمهاى سياه به اهتزاز درآمدند، به قوم فارس احترام كنيد; زيرا دولت‏شما با آنها است (9) . در اينجا تعبير" دولتكم" به دولت مهدوى اسلامى اشاره دارد. 4- ابن حماد ، ابن ابى شيبه، ابن ماجه، عقيلى و هيثم ابن كليب در مسند صحابه، ابن المنادى و حاكم در مستدرك خود، دانى در سنن خود، ابن حبان و ابو نعيم و ابن طلحة الكنجى شافعى و مقدسى و ابن‏قيم در المنارالمنيف، ذهبى در ميزان الاعتدلال، ابن كثير در فتن، سيوطى در الحاوى و خصائص و جمع الجوامع والدرالمنثور، ابن حجر در صواعق و متقى هندى در البرهان و كنزالعمال و شوكانى در التوضيح، و... از ابن مسعود روايت كرده‏اند كه به حضور رسول خدا (ص) رسيديم آن حضرت در حالى به نزد ما تشريف‏فرما شدند. كه آثار خوشحالى در چهره‏اش نمايان بود، به طورى كه هر سوالى مى‏كرديم جواب مى‏داد و حتى اگر سوال نمى‏كرديم خود ايشان شروع به صحبت مى‏كردند، تا اينكه گروهى از جوانان بنى‏هاشم كه حسن و حسين (ع) نيز در ميان آنها بودند از آنجا گذشتند، رسول خدا (ص) با ديدن آنها حسن و حسين را به آغوش كشيد و چشمانش پر از اشك شد; گفتيم:اى رسول خدا (ص) چه چيزى باعث ناراحتى شما شد كه ما را نيز ناراحت نمود. فرمود: ما اهل بيتى هستيم كه خداوند براى ما آخرت را بر دنيا برگزيد و بعد از من اهل بيت من با سرگردانى و آوارگى روبه رو خواهند شد، تا آنكه گروهى با پرچمهاى سياه از مشرق قيام مى‏كنند و حق را طلب مى‏كنند، ولى به آنها داده نمى‏شود سپس بار ديگر حق را طلب مى‏كنند و در راه آن نبرد مى‏كنند و پيروز مى‏شوند; پس هر كدام از شما و يا نسل آينده شما آنها را درك كرد بايد به امام اهل بيت من بپيوندد حتى اگر با سينه‏خيز رفتن روى برف باشد; زيرا آنها پرچمهاى هدايت را به دست مردى از اهل بيت مى‏دهند... كه او زمين را با عدل و داد پر مى‏كند، همان گونه كه با جور و ظلم پر شده است (10) . اين روايت، اشاره دارد به اينكه به حركت درآمدن پرچمها، قبل از ظهور حضرت مهدى مى‏باشد و پرچمها با نام او به حركت درمى‏آيند و مردم را به سوى او فرا مى‏خوانند. البته در تعدادى از احاديثى كه حافظان اهل سنت آنها را از حضرت على (ع) و از برخى از امامان ديگر روايت كرده‏اند مضمون اين اخبار نقل شده است همچنين از پيروان و شيعيان آنها نيز مضمون اين اخبار نقل شده كه در ذيل نمونه‏هايى از آن را ذكر مى‏كنيم.

5- نعمانى در كتاب الغيبة به سند خود از امام باقر (ع) روايت كرده‏است كه فرمود: گويا گروهى را مى‏بينم كه از مشرق قيام كرده‏اند و حق را طلب مى‏كنند كه به آنها داده نمى‏شود و دوباره طلب مى‏كنند باز هم به آنها داده نمى‏شود وقتى وضع را چنين ديدند اسلحه به دست گرفته و نبرد مى‏كنند و دشمنانشان به خواسته‏هاى آنها تن مى‏دهند، ولى آنها قبول نمى‏كنند تا اينكه خودشان به حكومت‏برسند و دولت تشكيل دهند و آن حكومت را به كسى مگر به صاحب شما (يعنى امام زمان (عج‏» واگذار نمى‏كنند و كشته‏هاى آنها شهيدند. بدانيد كه اگر من آن زمان را در ك مى‏كردم خود را در خدمت و اختيار رهبر آنها قرار مى‏دادم. (11)

6- از امام صادق (ع) روايت‏شده است كه فرمود: به زودى كوفه از مومنان خالى مى‏شود و همان‏طور كه مار در لانه خود به دور خود مى‏پيچد و نهان مى‏شود و قدرت تحرك ندارد، علم و دانش نيز در گوشه‏اى پنهان و محدود مى‏شود. (يعنى در كوفه علم و دانش منتشر نمى‏شود و اگر هم وجود داشته باشد، درگوشه‏اى بى اثر مخفى مى‏شود) . پس از آن علم در شهر ديگرى كه به آن قم گفته مى‏شود، ظاهر مى‏شود و معدن فضل و علم مى‏گردد، به طورى كه در روى زمين كسى كه مستضعف در دين باشد و يا دين را نفهمد، باقى نمى‏ماند; حتى زنهايى كه در حجله‏ها و پشت پرده‏ها هستند; و اين زمان ظهور قائم ما خواهد بود و خدا قم و اهل آن را جانشينان حضرت حجت قرار مى‏دهد و اگر چنين نباشد زمين اهل خود را فرومى‏برد و در زمين حجتى باقى نمى‏ماند و علم از آنجا به ساير كشورها و شهرها در شرق و غرب سرازير مى‏شود و حجت‏خدا بر مردم كامل مى‏شود، به طورى كه كسى در زمين نمى‏ماند كه دين و علم به او نرسيده باشد، پس از آن حضرت قائم (عج) ظهور مى‏كند و سبب انتقام خدا و عذاب او بر چنين بندگان مى‏شود; زيرا خدا از بندگان انتقام نمى‏كشد مگر بعد از آنكه آنها حجت‏خدا را انكار كنند. (12)

مسلما انتقام از ستمگران نيز گرفته خواهد شد; زيرا حجت‏بر آنها تمام شده آنها حجت‏خدا را انكار كرده‏اند و براى غير ستمگران ظهور حضرت مهدى (عج) رحمت است.

7- از امام كاظم (ع) روايت‏شده است كه فرمود: مردى از اهل قم، مردم را به سوى حق فرا مى‏خواند و همراهان او مانند آهن و پولاد آبديده هستند كه تند بادها آنها را نمى‏لرزاند و از جنگ خسته نمى‏شوند و نمى‏ترسند و به خدا توكل مى‏كنند و عاقبت از آن تقواپيشگان است. (13)

8- ابن حماد و ... از حافظان اهل سنت از امام على (ع) روايت كرده‏اند كه فرمود: پرچمهاى سياه ظاهر مى‏شوند (يعنى مردمى با پرچمهاى سياه قيام مى‏كنند) و لشكريان سفيانى شكست‏خورده و فرار مى‏كنند در آن هنگام مردم جهان مهدى را آرزو و طلب مى‏كنند. (14)

9- سيد ابن طاوس در اقبال از ملاحم بطائنى در حديثى از امام صادق (ع) روايت كرده كه فرمود: مادامى كه براى فرزندان فلانى حكومت و سلطنت است، امت محمد (ص) هرگز روى آسايش نخواهد ديد، مگر اينكه حكومت آنها منقرض گردد. وقتى حكومت آنها منقرض شد، خداوند براى فرج و آسايش امت محمد (ص) فرج مردى از ما را مى‏رساند كه مردم را به تقوا راهنمايى مى‏كند و به هدايت رفتار مى‏كند و در حكومت‏خود رشوه نمى‏گيرد; به خدا قسم من او را به نام و نام پدرش مى‏شناسم; پس از آن مردى كه نيرومند و قوى است و كمر باريك و داراى خال در پيشانى و گونه‏ها است، براى برپايى عدالت قيام مى‏كند و او نگهبان هر چيزى است كه پيش او به وديعه گذاشته شده است و زمين را با عدالت پر مى‏كند، همان طور كه ستمگران و گناهكاران آن را با جور و ستم پر كرده بودند. (15)

زمينه سازان ظهور حضرت مهدى (عج) و نهضت امام خمينى (ره) و احاديث مربوط به آن رواياتى كه بر وقوع يك حركت زمينه ساز براى انقلاب بزرگ مهدى دلالت دارند، صفاتى را ذكر مى‏كنند كه اين صفات به روشنى بر نهضت امام خمينى تطبيق مى‏كند:

1- به راه افتادن اين قيام از ايران

اين حركت از ايران (مشرق زمين) آغاز مى‏شود. ايران سرزمينى است كه در آن برف مى‏بارد، در حالى كه باريدن برف در جزيرة‏العرب متداول نيست. انقلاب اسلامى ايران نيز در ماه بهمن به پيروزى رسيد. بهمن در زبان فارسى به معناى توده انبوه برفى است كه در كوهها جمع مى‏شود و به سوى دره‏ها و دشتها سقوط مى‏كند; همچنين به ذرات ريز برف كه در هوا معلقند و گاهى باعث‏به وجود آمدن كولاك مى‏شود، بهمن مى‏گويند. (16) از آن سبب اين ماه را بهمن ناميده‏اند كه موسم ريزش برف در ايران است; جمله "فاتوها و لوحبوا على الثلج; به آن نهضت‏بپيونديد حتى اگر با سينه خيز رفتن روى برف باشد" در اين روايات دليل روشنى است‏بر اينكه شروع اين حركت از ايران مى‏باشد; افزون بر احاديث‏شريفى كه بر شروع اين حركت از ايران دلالت دارد، پيروزى انقلاب اسلامى در دهه دوم ماه بهمن كه فصل ريزش برف سنگين در ايران است و به كار بردن اين جمله "حبوا على الثلج" به همراه كلمه مشرق در روايات به روشنى به مكان شروع اين حركت اشاره دارد.

2- نسب رهبران حركت

همان گونه كه از نص احاديث‏شريفه‏اى كه نمونه‏هايى از آن ذكر شد، و رواياتى كه از كتب اهل سنت نقل شده است، (خصوصا روايتهاى سوم و هفتم) روشن مى‏شود كه قيام كنندگان اين حركت، گروهى از شيعيان اهل بيت هستند و رهبر اين حركت (كه زمينه را براى آل محمد فراهم مى‏كند) مردى از اهل بيت است، (چنانكه در حديث دوازدهم آمده بود) . اين صفت‏به خوبى با نهضت امام خمينى (ره) كه از جهت راه و روش و نسب به اهل بيت نسبت دارد تطبيق مى‏كند.

3- مشخصات رهبر حركت

با توجه به آنچه گفته شد، رهبر اين حركت مردى از قم است كه مردم را به سوى حق فرامى‏خواند، به تقوا راهنمايى مى‏كند، رفتار هدايت‏شده دارد و در حكومت‏خود رشوه نمى‏گيرد و اين مشخصات به روشنى با امام خمينى (ره) قابل تطبيق است.

4- سيماى زمينه‏سازان حركت

با توجه به مجموعه احاديث‏شريفى كه در اين باره ذكر شد، بر پا كنندگان اين نهضت در طلب حق و پيشمرگ شدن براى برقرارى و پايدارى آن اصرار بسيار دارند و به جهت توكل كامل به خداى تبارك و تعالى و داشتن تقوا، شايسته مقامى شده‏اند كه آينده وعاقبت‏براى آنان است; بنابراين به پيروزى نهايى مى‏رسند. همان طور كه ديديم يكى از آشكارترين مواردى كه نهضت امام خمينى را از ساير نهضتها جدا مى‏كند، همان زنده كردن روح عرفانى جهاد در جامعه بود كه در مسير انقلاب هزاران بار خود را به نمايش گذاشت، از جمله چهره فداكارانه و شهادت‏طلبانه‏اى كه ياران امام با الهام از حادثه كربلا در حوادث گوناگون انقلاب، چه قبل از پيروزى انقلاب و چه بعد از آن، به ويژه در طى هشت‏سال دفاع مقدس، آن را ترسيم كردند.

بنابراين، مشخصات رهبر و ياران و حاميان اين حركت، بر امام خمينى و ياران او انطباق‏پذير است.

اما آنچه كه درباره ويژگيهاى مرد خراسانى كه با پرچم سياه قيام مى‏كند... وارد شده، به رهبران اين نهضت‏بعد از رهبر بزرگ آن كه مرد قمى است، و به حركتهاى آنها كه در مراحل بعدى اين انقلاب انجام مى‏دهند، مربوط مى‏شود و تكرار جمله طلب حق (يطلبون الحق) در احاديث‏شريفى كه از روند و گسترش اين حركت زمينه ساز خبر مى‏دهند، به آن اشاره دارد و روشن ست‏حركتى كه مى‏خواهد زمينه را براى انقلاب بزرگ جهانى، مثل انقلاب مهدوى فراهم كند، نياز به فرصتى دارد تا با اين هدف بسيار بزرگ متناسب باشد; بنابراين هنگامى كه ما مى‏گوييم نهضت امام خمينى زمينه ساز انقلاب بزرگ مهدوى است، مقصود اين است كه اين نهضت در ادامه و در مراحل گوناگون خود و با تلاش رهبران و حاميان خود، (يعنى كسانى كه شاهد شروع اين نهضت‏به دست امام خمينى (ره) بوده‏اند) و يا نسلهاى آينده و رهبران آنها زمينه ظهور امام مهدى (عج) را فراهم خواهند كرد.

5- پايان يافتن استضعاف آيين اهل بيت (ع)

آنچه كه از احاديث‏شريفه استفاده مى‏شود، اين است كه اين حركت همراه با تحرك علمى است كه راه و رسم اهل بيت را به سوى يك حركت جهادى تبليغ مى‏كند و اين امر نه تنها طبيعى است‏بلكه براى انقلاب بزرگ جهانى كه داراى پايه و هدفهاى اعتقادى است، ضرورت دارد. انقلابى كه از راه و روش اهل بيت‏سرچشمه گرفته است; زيرا (طبق حديثى كه ذكر شد) رسول خدا تصريح كرده كه مهدى (عج) از آنها است و ظهور او (قبل از او ظهور زمينه‏سازان ظهور او) به استضعاف اهل بيت و راه و رسم آنها پايان مى‏بخشد. همان طور كه در احاديث‏به آن اشاره شده است، شروع اين حركت پس از انتقال مركز نشر علوم اهل بيت از كوفه به شهر قم در ايران خواهد بود. پس شهر قم مركز نشر و پخش اين علوم به همه كره خاكى خواهد شد و اين همان چيزى است كه با آغاز نهضت امام خمينى (ره) و همزمان با آن تحقق يافته است.

حوزه علميه قم كه به وسيله حاج شيخ عبدالكريم حائرى (استاد امام خمينى (ره‏» و با كمك گروهى از علما، از جمله امام خمينى (ره) (كه مرحوم حاج شيخ حائرى را براى اقامت در قم و تاسيس حوزه علميه در آن شهر تشويق كردند) تاسيس شد. بعد از او، يعنى در زمان مرحوم آقاى بروجردى كه امام خمينى مهمترين نقش را در راضى نمودن ايشان به مهاجرت از شهر بروجرد به شهر قم و پذيرش سرپرستى حوزه علميه آن به عهده داشت (17) ، فعاليت‏حوزه قم گسترش يافت. با پيروزى انقلاب اسلامى، حوزه قم بزرگترين حوزه علوم اهل بيت (ع) در جهان گرديد، به ويژه پس از آنكه نقش حوزه نجف به جهت محدوديتهاى ايجاد شده توسط رژيم عراق محدود و كمتر شد; زيرا بسيارى از علما نجف را ترك كردند و از فعاليت و تحرك باقى ماندگان نيز كاسته شد و بدينسان آنچه كه اخبار شريفه (خصوصا حديث نهم خبر داده بودند، در عمل به حقيقت پيوست. و چنانكه امام صادق (ع) تصريح مى‏فرمايد: اين تحول - انتقال مركز علوم آل محمد به قم نزديك قيام قائم ما، يعنى امام‏مهدى (عج) به وجود مى‏آيد، به طورى كه در آن زمان قم معدن علم و فضل مى‏شود در روى زمين حتى يك نفر مستضعف در دين باقى نمى‏ماند - زيرا به سبب انتشار علوم آل محمد به همه دنيا مردم دين را مى‏شناسند - و به اين ترتيب آيين اسلام از رهگذر حوزه علميه قم به همه جهانيان خواهد رسيد; به گونه‏اى كه تاريخ حوزه‏هاى علوم اهل بيت تاكنون شاهد حضور اين همه دانش پژوه و دانشجو، مانند حضور امروزه طلاب در حوزه قم نبوده كه از اطراف دنياى اسلام براى فراگيرى علوم آل محمد در اين حوزه حضور يافته‏اند. همچنين وجود مدارس دينى براى بانوان در حوزه علميه قم كه تاريخ هرگز شاهد آن نبوده است و اين در تاريخ فرهنگ دينى بانوان، آن هم در سطح عالى پديده‏اى نوظهور و منحصر به فرد است كه در حديث مزبور نيز به آن اشاره شده است: "حتى المخدرات فى‏الحجال; حتى زنها در پشت پرده‏ها و حجله‏ها از علوم آل محمد بهره‏مند مى‏شوند".

زمينه ‏سازان و نبرد با سفيانى

در اين قسمت ‏به سه نكته، در ارتباط اين بحث اشاره مى‏كنيم:

اولا، اين حركت در چهار چوب عمومى خود پيش از نهضت امام خمينى شروع شد و در اثر گذاريها و اثرپذيريهاى خود و در بعضى جرياناتى كه در احاديث‏شريفه به آن اشاره شده است، بعد از رحلت امام خمينى نيز ادامه خواهد داشت. از اين رو، حوادثى كه در روايات ذكر شده، ولى هنوز واقع نشده‏اند، نمى‏توانند اساسا مانع تطبيق اين حركت‏بر نهضت امام خمينى باشد; زيرا اين نهضت نسبت‏به نهضتهاى آغازين كه پيش از نهضت امام بوده‏اند، از گسترش زيادى برخوردار است و زمينه پيش آمدن مراحل بعدى اين حركت را مشكل مى‏سازد; مانند خروج پرچمهاى سياه و پايان يافتن فتنه سفيانى و...و جرياناتى كه بعد از امام خمينى به ظهور بعضى از رهبران اين حركت مربوط مى‏شود.

بنابراين تطبيق احاديث ‏شريفه بر نهضت امام خمينى از باب اطلاق اسم بر آشكارترين نشانه ‏هاى شئ است; مانند اطلاق اسم نماز كه به معناى دعا است‏ بر عبادت معروف، از اين جهت كه دعا از بارزترين اجزاى نماز است.

ثانيا، اينكه گفته شود اگر چه اين احاديث‏ بر نهضت امام خمينى تطبيق مى‏كند، ولى احتمال دارد كه بر گروه ديگرى نيز منطبق شود و در واقع آنها زمينه ‏سازان برقرارى دولت ‏حضرت مهدى (عج) باشند، آنچه مسلم است اينكه نمى‏توان از يك مصداق مشاهده شده و ملموس اين احاديث صرف نظر كرد و به مصداقى كه احتمال بروز آن در آينده مى‏رود، توجه كرد.

اين احاديث ‏شريفه، بسيارى از حوادث جزئى را به عنوان نشانه ‏هاى ظهور مهدى موعود (عج) ذكر كرده ‏اند، بنابراين چگونه ممكن است كه از ذكر حادثه بزرگى، مانند نهضت امام خمينى (ره) كه تاريخ نظير آن را نديده است، غفلت كنند؟

آنچه بررسى دقيق اين احاديث ما را به آن رهبرى مى‏كند، اين است كه تمام آنچه در احاديث آمده است‏با همه ابعاد و ريشه ‏هايش بر نهضت امام خمينى قابل انطباق است.

براى اثبات اين حقيقت، تعدادى بررسى روايى صورت گرفته و منتشر شده است; مانند بررسى كه شيخ مهدى فتلاوى با عنوان دولة الموطئين للمهدى (عج) در كتاب الاخبارلاهل السنة به چاپ رسيده است; همچنين بررسى شيخ على كورانى كه با عنوان " الممهدون" به چاپ رسيده است و نيز بررسى شيخ محمدى رى شهرى كه به زبان و با عنوان "زمينه سازان انقلاب جهانى مهدى (عج) " چاپ شده است، يا تحقيقى كه على اكبر ذاكرى با عنوان "انقلاب اسلامى ايران در آيات و روايات" انجام داده و به چاپ رسيده است.

زمينه سازى براى انقلاب مهدى در سخنان امام خمينى (ره)

ديدگاه رهبر بزرگ اين نهضت، حضرت امام خمينى در بيان نقش نهضت ‏خود، به لحاظ شخصيت والاى آن و شناختى كه معظم‏ له به خط سير انقلابى آن را رهبرى كرده و اهداف استراتژيك آن را بيان نموده، از اهميت ويژه‏ اى برخوردار است واقعيت نيز تاثير شديد افكار او را در تعيين مسير حركت، حتى بعد از رحلت او (رض) ثابت كرده است و هر كس كه روش امام خمينى را بررسى كند به خوبى مى‏داند كه ايشان در به كارگيرى كلمات و واژه‏ها و اوصاف در جايگاه واقعى خود دقت مى‏كردند و به طور كامل از مبالغه گويى و بيان نظراتى كه به حقيقت واقعى و قطعى تكيه ندارد دورى مى‏كردند.

جمهورى اسلامى و توجه امام مهدى (عج)

امام خمينى در بسيارى از سخنان خود، حكومت اسلامى را كه خود او آن را به وجود آورده است، چنين توصيف مى‏كند كه اين حكومت، حكومت امام مهدى (عج) است و او حافظ اين دولت است. در اينجا به يك سخن از امام كه به روشنى به نقش زمينه‏سازى اين نهضت تصريح دارد اشاره مى‏كنيم:

" اين نهضت مقدس براى انقلاب بزرگ مهدى موعود است". اين سخن علاوه بر داشتن تصريح به اين موضوع، از آخرين سخنان امام قبل از رحلت ايشان است; از اين جهت اين سخن از پختگى كامل براى بيان نقش نهضت امام و مسير حركت آينده برخوردار است.

انقلاب اسلامى ايران طلايه ‏دار انقلاب حضرت مهدى (عج)

امام در بخشهايى از سخنان خود كه به مناسبت ولادت مهدى منتظر (عج) در تاريخ چهارده شعبان 1408 (دو ماه و نيم پيش از رحلت‏خود) ايراد كرده‏ اند، مى‏فرمايند:

سلام و درود به پيشگاه مقدس مولود نيمه شعبان و آخرين ذخيره امامت (بقية الله ارواحنا فداه) و يگانه دادگستر ابدى و بزرگ پرچمدار رهايى انسان از قيود ظلم و ستم استكبار، سلام بر او، سلام بر منتظران واقعى او، سلام بر غيبت و ظهور او و سلام بر آنان كه ظهورش را با حقيقت درك مى‏كنند و از جام هدايت و معرفت او لبريز مى‏شوند.

و سلام بر ملت‏ بزرگ ايران كه با فداكارى و ايثار و شهادت راه ظهورش را هموار مى‏كنند...

مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست، انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت (ارواحنا فداه) است كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهاد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار داد... بايد دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمايد، ولى اين به آن معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهانى اسلام است منصرف كند. (18)

با توجه به سخنان امام خمينى و تصريح ايشان بر نقش زمينه ساز اين نهضت‏ براى انقلاب بزرگ مهدى، به چند نكته اشاره مى‏شود:

1- نهضت امام خمينى آغازگر انقلاب بزرگ اسلامى است‏كه دلالت دارد بر استمرار اثرگذاريها و انتشار افكار آن و رشد و گسترش آن در جهان اسلام تا زمانى كه امام مهدى (عج) ظهور نمايد. البته واقعيت ‏سياسى معاصر جهان نيز اين حقيقت را تاييد مى‏كند; زيرا جهان شاهد انتشار و رشد افكار امام خمينى در كشورهاى مختلف اسلامى است كه به بيدارى عمومى جهان اسلام كه خواهان اجراى احكام اسلام هستند انجاميده است.

2- انقلاب امام خمينى جدا از انقلاب بزرگ مهدوى نيست، بلكه بخشى از آن است و همان هدفهاى استراتژيك آن را در باره برپايى حكومت جهانى اسلام دنبال مى‏كند; پس پرچم يكى است كه خود امام مهدى (عج) آن را بر دوش مى‏كشد.

آنچه كه اين نهضت را از دايره افراد و مصاديق پرچمهايى كه قبل از ظهور مهدى (عج) برداشته مى‏شوند، (قيامهايى كه قبل از ظهور او (عج) به وجود مى‏آيند) خارج مى‏كند و بعضى از احاديث‏شريفه با صراحت دلالت دارند كه پرچمداران اين پرچمها طاغوتند (و چنين قيام كنندگانى با طاغوت بيعت كرده‏اند و به فرمان او جنگ مى‏كنند)، مقصود آن حركتهاى انقلابى است كه مستقل و جدا از حركت مهدوى باشد و در راهى كه خود امام مهدى (عج) آن را ترسيم كرده است، حركت نكند، يعنى بر پايه تمسك به ولايت امام زمان (عج) استوار نباشد و براى زمينه سازى ظهور آن بزرگوار تلاش و فعاليت نكند.

تصديق اين احاديث‏ شريفه توسط خط سير انقلاب امام خمينى (ره)

3- قيام امام خمينى به طور عملى زمينه ‏ساز انقلاب بزرگ مهدوى است اين مساله را با توجه به متناسب بودن دستاوردهاى اين انقلاب، با هدفهاى انقلاب امام مهدى (عج) استدلال مى‏كنيم و اين استدلال نقش مهمى در اثبات صحت اين احاديث دارد با توجه به اينكه احاديث از سرچشمه‏هاى وحى صادر شده است، حتى اگر سندهاى آنها مورد خدشه باشد; آنچه كه نهضت امام خمينى به وجود آورده، با آنچه اين اخبار از آن خبر داده تطبيق مى‏كند. هر چند اين اخبار بيش از هزار سال پيش از وقوع اين نهضت صادر شده است، يعنى در زمانى كه اوضاع آن روز طورى نبوده كه حتى اشاره‏اى بر آنچه كه اين احاديث از آن خبر مى‏دهند، (مثل نقش ايران در زمينه ‏سازى براى ظهور امام مهدى موعود (عج‏» وجود داشته باشد و اين ثابت مى‏كند كه آنچه از اخبار وارد شده، اخبارى غيبى است كه صدور آن جز از سرچشمه وحى، يا از كسى كه از اخبار غيبى آگاه است، ممكن نيست.

هدفهاى انقلاب مهدى (عج) و دستاوردهاى انقلاب امام خمينى

در ابتدا بايد هدفهاى انقلاب مهدوى و آنچه را كه خدا با دست ولى خود (عج) انجام خواهد داد، بشناسيم; سپس چيزهايى را كه نهضت امام خمينى به‏ وجود آورده و اثرگذاريهايى كه در صحنه عمل داشته است و ارتباط آنها با اهداف انقلاب مهدوى و تناسبى كه بين آنها وجود دارد را بشناسيم تا ميزان صحت اين سخن كه نهضت امام خمينى زمينه ساز ظهور حضرت مهدى (عج) است، شناخته شود.

آنچه كه خداوند تبارك و تعالى به دست مهدى موعود (عج) به وجود خواهد آورد، از اخبار غيبى است كه در آينده محقق خواهد شد; بنابراين، راه شناخت آنها در رجوع به سرچشمه‏هاى وحى و تدبر در آيات كريمه و احاديث صحيح نبوى به ويژه رواياتى كه مورد اتفاق همه فرق اسلامى است و به دست آوردن اهداف عمومى انقلاب بزرگ مهدوى مى‏باشد. اما آنچه كه به قسمت دوم قضيه برمى‏گردد، اينكه نهضت امام خمينى يك حركت معاصر است و مى‏توان دستاوردهاى سازنده آن را با تامل و دقت در دگرگونيها و تغييراتى كه در همه جهان به وجود آورده درك كرد، به طورى كه ارزشهاى اسلامى را زنده كرد و آثارى در جهان اسلام و غير آن به جا گذاشت و آثارى نيز از ادامه اثر گذاريهاى محسوس آن انتظار مى‏رود.

اهداف انقلاب مهدوى در نصوص و متون دينى

در قرآن كريم و احاديث ‏شريفه‏اى كه مورد اتفاق همه مسلمانان است هدفهاى عمده‏ اى براى انقلاب بزرگ مهدوى بيان شده است كه به اختصار ذكر مى‏كنيم.

1- شمارى از آيات قرآن، بر برترى وغلبه اسلام بر همه اديان و آشكار شدن خورشيد اسلام تصريح دارند; مانند آيه ‏هاى 32 و 33 از سوره توبه و آيه ‏هاى 8 و 9 از سوره صف. احاديث ‏شريفى كه از اهل سنت و شيعه نقل شده‏اند و نيز مفسران شيعه و سنى اتفاق نظر دارند به اينكه اين هدف كه تحقق آن حتمى است (چون اراده خدا به آن تعلق گرفته) تنها در زمان مهدى منتظر (عج) برآورده خواهد شد. (19)

2- پايان دادن به برگشت از دين حق و پيروى و دوستى مسلمانان از يهود و نصارا; كه قرآن در آيه‏ هاى 51- 54 سوره مائده از آن خبر داده است; همچنين علامه طباطبايى در تفسير ترجمه شده قيم خود"الميزان" با بيان مفصلى استدلال مى‏كند كه اين حوادث در عصر مهدى موعود (عج) جريان مى‏يابد. (20)

3- پايان دادن به ستم و جور و برپا كردن حكومت عدل اسلامى در سراسر جهان; به ‏طورى كه آياتى از قرآن و احاديث ‏شريفى كه بر صحت آنها اتفاق نظر وجود دارد بر اين امر تصريح كرده‏اند.

4- نابود كردن شرك و پاك نمودن زمين از آن به طور كامل و نشر توحيد محض وعبادت حقه براى خداوند تبارك و تعالى; همان‏طور كه از آيه 55 سوره نور و آيه 56 سوره ذاريات و... استفاده مى‏شود; (21) همچنين برپا كردن جامعه توحيدى شايسته كه تنها خدا را عبادت كنند و به او شرك نورزند ونماز را به پا دارند و زكات را بپردازند و امر به معروف و نهى از منكر كنند.

5- واگذارى حاكميت زمين به بندگان شايسته خدا و كسانى كه در زمين به جهت وابستگى خود به دين توحيدى، ضعيف نگه داشته شده‏ اند; شمارى از آيات كريمه قرآن; مانند آيه 55 سوره نور و آيه‏5 سوره قصص و 105سوره انبيا به اين امر اشاره دارد.

آنچه گفته شد، بنا به استناد آيات كريمه و احاديث صحيح نبوى، از اهداف عمومى انقلاب بزرگ مهدوى هستند.

زنده كردن نقش اسلام در عصر كنونى

از بارزترين دستاوردهاى نهضت امام خمينى كه همه تحليلگران با ديدگاههاى گوناگون خود بر آن اتفاق نظر دارند، عبارت است از:

زنده كردن نقش اسلام در دنيا، به ويژه در جهان اسلام و تشكيل دولتى بر پايه اسلام كه با تعهد و پايبندى به ارزشهاى اسلامى به نيازهاى عصر كنونى پاسخ داد و به طور عملى ادعاهاى غرب و غرب‏گرايان را باطل و نابود كرد; آنها تلاش براى تشكيل حكومت اسلامى در عصر كنونى را بى فايده مى‏دانستند; زيرا از نظر آنها اسلام در بهترين شرايط خود; يعنى چهارده قرن پيش فقط روش حكومتى خوبى بوده است; اما امروزه توان اداره كردن حكومت را ندارد و نمى‏تواند به نيازهاى اين عصر و تحولات اجتماعى، اقتصادى، سياسى و نظامى آن پاسخگو باشد. پس بهتر اين است كه اسلام از مسائل سياسى، اقتصادى، اجتماعى و نظامى دور بماند و در حد مسائل اعتقادى صرف و كارهاى شخصى افراد محصور بماند! !

اين افكار در اوايل قرن گذشته، حتى در ميان مسلمانان نفوذ كرده بود و اين نظر كه آيا ممكن است اسلام در همه شئون اجرا شود، يا اصولا چنين چيزى فايده‏اى دارد، يا خير؟ تنها در حد يك فرضيه مطرح مى‏شد و چيزى كه هرگز تصور نمى‏شد شروع اين حركت و به پيروزى رسيدن انقلاب اسلامى جهانى بود كه براى غلبه كردن اسلام بر همه اديان ديگر و بر پا كردن حكومت جهانى كه بر همه دنيا حكومت كند، توفيق يابد و افكار موثر خود را نيز در جهان اسلام باقى بگذارد.

اثبات امكان تشكيل دولت نوين اسلامى

نهضت امام خمينى در عمل امكان برپايى حكومت عدل اسلامى را كه با عصر حاضر هماهنگ باشد و بتواند به نيازهاى آن پاسخ دهد، ثابت كرد و آن افكار و ادعاهاى احمقانه غرب را درباره اسلام رد كرد و ياس و نااميدى كه در نتيجه آن به وجود آمده بود، برطرف كرد.

بهترين دليل موفقيت انقلاب ايران، همگانى بودن درخواست مردمى و عمومى - و نه فقط در ميان گروهى محدود از دانشمندان دينى يا تيز هوشان امت اسلام - نسبت‏به برپايى حكومت اسلامى در سرزمينهاى اسلامى است و اين واقعيت آشكارى است كه پيروزى نهضت امام خمينى و موفقيت آن در برقرارى حكومت اسلامى در ايران را به وجود آورده است و اين خود زمينه‏ساز انقلاب جهانى مهدى است پيامش برپايى حكومت اسلامى در همه جهان مى‏باشد.

آينده‏ نگرى و ايجاد آگاهى عمومى نسبت ‏به اسلام

انقلاب امام خمينى (ره) با موفقيت عملى خود در ايجاد خواست عمومى براى شناختن اسلام، حتى در ميان غير مسلمانها زمينه را براى اين هدف از اهداف انقلاب جهانى مهدى (عج) فراهم آورد.

اين حركت گسترش پيدا كرد و در ميان افكار بشرى خارج از دايره جهان اسلام نفوذ كرد و با استقبال عمومى غرب براى پذيرش اسلام رو به رو شد. بتدريج اين فكر كه تنها اسلام مى‏تواند مشكلات نفس‏گيرى كه حلقوم بشريت امروز را مى‏فشارد، حل كند رواج پيدا كرد; حتى شمارى از شخصيتهاى دينى مسيحى، تصريح مى‏كنند كه خداوند شخصيتها و ياران نهضت امام خمينى را برانگيخت تا ارزشهاى دينى را زنده كنند و جهان را از فسادى كه در آن دست و پا مى‏زند نجات دهند.

اصولا موفقيت نهضت امام خمينى در تشكيل دولت اسلامى، يك حالت‏بيدارى در ملتهاى غير اسلامى براى شناخت اين تمدن نوين به وجود آورد، تمدن نوينى كه قدرتهاى بزرگ را به مبارزه مى‏طلبيد و تلاش همگانى آنها را براى شكست اين نهضت در طول هشت‏سال جنگ و... با شكست روبه رو كرد و توانست نمونه‏اى از استقلال كامل را به جهان عرضه كند و اين حالت‏بيدارى و آينده‏نگرى به جهت‏شعار دفاع از مظلومان و كوبيدن ستمگران در ذهن ملتهاى مستضعف رسوخ كرده است.

عرضه كردن اسلام به عنوان تمدن نوين براى جوامع بشرى

دعوت عملى اسلام، به عنوان تمدن نوينى كه مى‏تواند مشكلات بشرى را حل كند، با دعوتهاى تبليغى همراه شد; از جمله مى‏توان به نامه مشهور امام خمينى كه آن را براى آخرين رهبر اتحاد جماهير شوروى ميخائيل گورباچف فرستاد، اشاره كرد كه در آن نامه او را به تحليل و بررسى اسلام و شناخت راههاى نورانى و صاف و هدفهاى عالى آن دعوت نمود و تصريح كرد كه جمهورى اسلامى در ايفاى نقش خود، مثل پايه استوار و براى پشتيبانى از حركتهاى آزاديبخش اسلامى و غير اسلامى ثابت قدم است. و اين خود زمينه‏سازى براى اهداف انقلاب مهدوى در جهان است، تا چه رسد به جهان اسلام.

نبرد با وابستگيها و برانگيختن روح همبستگى اسلامى

يكى ديگر از دستاوردهاى نهضت امام خمينى، تعهد شديد و تاكيد زياد بر روش اسلامى است كه مستقل باشد و شكلهاى گوناگون وابستگى به بيگانگان و غرب و غرب‏گرايى و يهود و نصارا را نفى كند و با هرگونه وابستگى مبارزه كند به مسلمانان خطرات آن را بشناساند. اين نهضت، از اينكه توانسته است دولتى مستقل و آزاد تشكيل دهد و برخواست‏ياران آنها چيره شود، اين احساس را براى مسلمانان به وجود آورد كه از نسبت دادن خود به اسلام احساس غرور و افتخار كنند. و اين توفيق اثر روشنى در زمينه سازى براى انقلاب بزرگ مهدوى دارد كه همه اشكال وابستگيها را به يهود و نصارا قطع مى‏كند و نقش رهبرى مسلمانان را براى نجات بشريت‏به آنها برمى‏گرداند كه: "خير امت اخرجت للناس"... عزت اسلامى را بر پايه استقلال واقعى به آنها برمى‏گرداند.

برانگيختن روح فداكارى

از دستاوردهاى ديگر نهضت امام خمينى، زنده كردن روح فداكارى و راههاى جهاد شهادت طلبانه كه از نهضت امام حسين (ع) الهام گرفته است. اين روحيه قدرت اثرگذارى خود را - چه قبل از پيروزى انقلاب، چه بعد از آن - در مبارزه‏هاى بسيار سختى كه دولتهاى استكبار جهانى با اتحاد وسيع خود بر ضد آن انجام داده‏اند، نشان داده و همواره عناصر داخلى و خارجى آنها را با شكست روبه‏رو كرده‏است.

روشن است كه زنده شدن اين روحيه عامل بسيار مهمى در زمينه سازى انقلاب مهدوى دارد كه همانا نابودى ستم و شرك و آزادى مستضعفان و پايان دادن به حاكميت مستكبران و ستمگران مى‏باشد و اين ماموريت دشوارى است كه موفقيت در آن بدون چنين روحيه جهادى استوار ممكن نيست، به ويژه آنكه ميدان مبارزه‏اى كه در آن خواهد جنگيد، بسيار گسترده است.

گسترش احساس مظلوميت ‏حق

يكى از موفقيتهاى بزرگى كه نهضت امام خمينى داشت، گسترش احساس عمومى نسبت‏به مظلوم بودن راه حق است، راهى كه سيدالشهداء آن را ترسيم كرد، و كاشتن چنين احساسى در وجدان مسلمانان و ترويج فرهنگ عاشورا و اهتمام به برپايى مراسم عزادارى امام حسين (ع) و مجسم كردن پيروزى حقيقى امام حسين (ع) و بيزارى جستن از دشمنان او موفقيت‏بزرگى است. كه از مهمترين سرچشمه‏هاى حركت انقلابى شخصيتهاى نهضت و از پايه‏هاى آن و بارزترين عوامل پيروزى انقلاب بود. همان‏گونه كه آشكار است، اين موفقيت گام مهم ديگرى در زمينه سازى انقلاب بزرگ امام مهدى است; زيرا انقلاب او از خونخواهى براى مظلوميت‏حق كه سيدالشهداء تجسم آن است و مجازات انحراف اموى به عنوان سمبل باطل و ستم در همه ابعاد و اشكال آن در هر زمان و سرزمين و به عنوان روشنترين مصداق تاريخ كه براى برگشت از دين حق مى‏شناسد، شروع مى‏شود.

عمومى كردن عرفان اصيل توحيدى

زنده كردن افكار توحيدى و عرفانى محض كه از سنت رسول خدا (ص) و ائمه عترت (ع) الهام گرفته شده است، از دستاوردهاى ديگر نهضت امام خمينى است كه اين افكار (عرفانى) را از چهار چوب فكرى كه به گروهى خاص محدود مى‏شد، خارج نمود و به درون اجتماعات عمومى مردم آورد، تا در زندگى مردم و رفتارهاى عملى آنها اثر داشته باشد. و اين موفقيت در هزاران شكل قهرمانانه در طى هشت‏سال جنگ تحميلى و نيز زمان پيش از آن و بعد از آن جلوه‏گر شد; جنگى كه گرانقدرترين ارزشهاى توحيد محض را و اينكه تنها بايد به خدا توكل كرد و فقط از او بايد ترس داشت، نه غير او و بندگى حقيقى تنها براى خدا است مجسم نمود.

از آنجا كه يكى از اهداف انقلاب مهدى، نابود كردن شرك و بسط و گسترش توحيد خالص و بر پاكردن جامعه توحيدى شايسته و با اخلاص در عبادت خدايى كه واحد است و شريك ندارد مى‏باشد; آشكار است كه اين امر در زمينه‏سازى انقلاب مهدوى ضرورتى حياتى دارد. اين نهضت، ماكتى از جامعه مهدوى را در جبهه‏هاى دفاع ازاين جامعه شايسته و جهادگر در راه خدا براى جهانيان به نمايش گذاشت، جامعه‏اى كه در دفاع از حق از ملامت هيچ ملامتگرى نمى‏هراسد و به امر به معروف و نهى از منكر مى‏پردازد و نماز را اقامه و زكات را مى‏پردازد.

عرضه كردن اسلام ناب محمدى

از مهمترين و آشكارترين دستاوردهاى نهضت امام خمينى زنده كردن اسلام ناب محمدى و زدودن غبار تحريف و جمود و تحجر و هر چيزى كه موجب غربت اسلام شده بود مى‏باشد; همان‏طور كه اسلام در ابتداى پيدايش خود، غربت را از اسلام زدود و آن را به صورت ناب و نجاتبخش جهانيان از هر گونه بندگيهاى پوچ و به همان صورت خالصى كه رسول خدا (ص) آورده بود، عرضه كرد.

همچنين خط امامت معصوم كه حافظ اسلام اصيل و نمايانگر راه اهل بيت (ع) است و همان اسلام نابى است كه مهدى موعود ترسيم مى‏كند و پرچم آن را به دوش مى‏كشد و حكومت جهانى اسلام را بر اساس آن برپا مى‏كند، شناساند و مسلما زنده كردن اين راه اصيل، تاثير بسيار زيادى در زمينه‏سازى انقلاب بزرگ مهدوى دارد كه براى برپايى حاكميت عادلانه و عمومى و جهانى اين دين حق و بر اساس روش اهل بيت‏شروع خواهد شد.

به وجود آوردن حالت انتظار براى ظهور مهدى موعود (عج)

امام خمينى (رض) به عنوان مرجع دينى اسلامى كه جانشين مهدى منتظر (عج) در زمان غيبت و عدم امكان رجوع علنى به آن حضرت (عج) مى‏باشد، نهضت‏خود را رهبرى كرد و رهبرى چنين نهضت گسترده‏اى زمينه سازى براى انقلاب مهدوى به حساب مى‏آيد; زيرا هويت مصلح بزرگ را بر جهان اسلام و همه كره خاكى معرفى مى‏كند و آثار اين امر را در زيادشدن پرسشها در ميان مسلمانان و غير مسلمانان از هويت مهدى منتظر (عج) و تلاش براى شناختن او و انتظار ظهور او و آغاز انقلاب او بعد از ديدن دستاوردهاى انقلاب نايبش مى‏بينم. همچنين احاديث‏شريفه‏اى كه بعد از خبر دادن از حركت زمينه سازان، به اين امر اشاره مى‏كنند: "فعند ذلك يتمنى الناس المهدى و يطلبونه "در آن هنگام