زندگينامه امام سجّاد

    

    پاما:ميلاد سيد الساجدين، نجوا کننده شب هاي مدينه و صاحب صحيفه سجاديه بر تمام شيعيان مبارک باد.

حضرت علي بن الحسين، ملقّب به سجّاد و زين العابدين، روز پنجم شعبان سال 38 هجرى يا 15 جمادى الاولى همان سال، در مدينه ديده به جهان گشود .مادر مكرّمه آن حضرت بنا بر منابع تاريخ اسلامى، غزاله از مردم سند يا سجستان كه به سلافه يا سلامه نيز مشهور است ولى بعضى از منابع ديگر نام او را شهربانويه، شاه زنان ، شهرناز، جهان بانويه و خوله، ياد كرده اند.

 

امام سجّاد(عليه السلام) در بدترين زمان از زمان هايى كه بر دوران رهبرى اهل بيت گذشت مي زيست، چه، او با آغاز اوج انحرافى، معاصر بود كه پس از وفات رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) روى داد.


امام(عليه السلام) با همه محنت ها و بلاها كه در روزگار جدّ بزرگوارش اميرالمؤمنين(عليه السلام) آغاز گرديده بود همزمان بود.


او سه سال پيش از شهادت امام على(عليه السلام)متولّد گرديد، وقتى ديده به جهان گشود، جدّش اميرمؤمنان(عليه السلام)در خطِّ جهادِ جنگِ جمل، غرق گرفتارى بود و از آن پس با پدرش امام حسين(عليه السلام) در محنت و گرفتاريهاى فراوان او شريك بود.

 

او همه اين رنج ها را طى كرد و خود به طور مستقل روياروى گرفتاري ها قرار گرفت.

 

محنت و رنج او وقتى بالا گرفت كه لشكريان يزيد در مدينه وارد مسجد رسول اللّه شدند و اسب هاى خويش را در مسجد بستند، يعنى همان جايى كه انتظار آن مي رفت مكتب رسالت و افكار مكتبى در آنجا انتشار يابد، امّا برعكس، آن مكان مقدّس در عهد آن امام تقوا و فضيلت، به دست سپاه منحرف بني اميّه افتاد و آنان ضمن تجاوز به نواميس مردم مدينه و كشتار فراوان، بي پروايى را از حدّ گذراندند و حرمت مدفن مقدّس رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)و مسجدش را هتك نمودند.


امام سجّاد(عليه السلام) براى پيش راندن مسلمانان به سوى نفرت از بني اميّه و افزودن مبارزه جويى با آنان، تلاش هاى مؤثّرى نمود و هر گاه فرصتى به دست مي آمد، مردم را بر ضدّ امويان تحريك مي كرد و با اح

    زندگينامه امام سجّاد

    پاما:ميلاد سيد الساجدين، نجوا کننده شب هاي مدينه و صاحب صحيفه سجاديه بر تمام شيعيان مبارک باد.

حضرت علي بن الحسين، ملقّب به سجّاد و زين العابدين، روز پنجم شعبان سال 38 هجرى يا 15 جمادى الاولى همان سال، در مدينه ديده به جهان گشود .مادر مكرّمه آن حضرت بنا بر منابع تاريخ اسلامى، غزاله از مردم سند يا سجستان كه به سلافه يا سلامه نيز مشهور است ولى بعضى از منابع ديگر نام او را شهربانويه، شاه زنان ، شهرناز، جهان بانويه و خوله، ياد كرده اند.

 

امام سجّاد(عليه السلام) در بدترين زمان از زمان هايى كه بر دوران رهبرى اهل بيت گذشت مي زيست، چه، او با آغاز اوج انحرافى، معاصر بود كه پس از وفات رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) روى داد.


امام(عليه السلام) با همه محنت ها و بلاها كه در روزگار جدّ بزرگوارش اميرالمؤمنين(عليه السلام) آغاز گرديده بود همزمان بود.


او سه سال پيش از شهادت امام على(عليه السلام)متولّد گرديد، وقتى ديده به جهان گشود، جدّش اميرمؤمنان(عليه السلام)در خطِّ جهادِ جنگِ جمل، غرق گرفتارى بود و از آن پس با پدرش امام حسين(عليه السلام) در محنت و گرفتاريهاى فراوان او شريك بود.

 

او همه اين رنج ها را طى كرد و خود به طور مستقل روياروى گرفتاري ها قرار گرفت.

 

محنت و رنج او وقتى بالا گرفت كه لشكريان يزيد در مدينه وارد مسجد رسول اللّه شدند و اسب هاى خويش را در مسجد بستند، يعنى همان جايى كه انتظار آن مي رفت مكتب رسالت و افكار مكتبى در آنجا انتشار يابد، امّا برعكس، آن مكان مقدّس در عهد آن امام تقوا و فضيلت، به دست سپاه منحرف بني اميّه افتاد و آنان ضمن تجاوز به نواميس مردم مدينه و كشتار فراوان، بي پروايى را از حدّ گذراندند و حرمت مدفن مقدّس رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)و مسجدش را هتك نمودند.


امام سجّاد(عليه السلام) براى پيش راندن مسلمانان به سوى نفرت از بني اميّه و افزودن مبارزه جويى با آنان، تلاش هاى مؤثّرى نمود و هر گاه فرصتى به دست مي آمد، مردم را بر ضدّ امويان تحريك مي كرد و با احتياط، برنامه حاكمان منحرف را تحت نظر قرار مي داد.


امام(عليه السلام) براى آگاهى مردم، اسلوب دعا را به كار برد، به طورى كه دعاهاى آن حضرت، رويدادهاى عصر او را تفسير مي كند.

 

صحيفه سجّاديّه:
 
به زبور آل محمّد مشهور است، اثر بي نظيرى است كه در جهان اسلام، جز قرآن كريم و نهج البلاغه، كتابى به اين عظمت و ارزش، پديد نيامده كه پيوسته مورد توجه بزرگان و علما و مصنّفان باشد.

از ديگر آثار ارزنده به جا مانده از امام سجّاد(عليه السلام)، مجموعه اى تربيتى و اخلاقى است به نام رساله حقوق كه امام(عليه السلام) در آن وظايف گوناگون انسان را در برابر خدا و خود و ديگران، با بيانى شيوا و گويا بيان كرده است.

 

سرانجام آن حضرت چهل سال بعد از قضيه جانگداز کربلا که همراه بود با گريه براي شهداي کربلا و صبر بر مصيبتشان  در روز 12 و يا 25 محرّم سال 95 هجرى، درمدينه، به دسيسه هشام بن عبدالملك، مسموم گرديد و در 56 سالگى به شهادت رسيد. ومزار شريف آن حضرت در مدينه در قبرستان بقيع است.

تياط، برنامه حاكمان منحرف را تحت نظر قرار مي داد.


امام(عليه السلام) براى آگاهى مردم، اسلوب دعا را به كار برد، به طورى كه دعاهاى آن حضرت، رويدادهاى عصر او را تفسير مي كند.

 

صحيفه سجّاديّه:
 
به زبور آل محمّد مشهور است، اثر بي نظيرى است كه در جهان اسلام، جز قرآن كريم و نهج البلاغه، كتابى به اين عظمت و ارزش، پديد نيامده كه پيوسته مورد توجه بزرگان و علما و مصنّفان باشد.

از ديگر آثار ارزنده به جا مانده از امام سجّاد(عليه السلام)، مجموعه اى تربيتى و اخلاقى است به نام رساله حقوق كه امام(عليه السلام) در آن وظايف گوناگون انسان را در برابر خدا و خود و ديگران، با بيانى شيوا و گويا بيان كرده است.

 

سرانجام آن حضرت چهل سال بعد از قضيه جانگداز کربلا که همراه بود با گريه براي شهداي کربلا و صبر بر مصيبتشان  در روز 12 و يا 25 محرّم سال 95 هجرى، درمدينه، به دسيسه هشام بن عبدالملك، مسموم گرديد و در 56 سالگى به شهادت رسيد. ومزار شريف آن حضرت در مدينه در قبرستان بقيع است.

تقدیم به دوستان ....

صلوات برمحمد وال طاهرینش

تقدیم به وستداران پیامبر رحمت وبرکت

عید مبعث پیامبر رحمت حضرت محد مصطفی (ص) خجسته باد

هفت فراز از فضايل هفتمين مهر هدايت

به مناسبت سالروز شهادت امام موسي‌بن جعفر(ع)
هفت فراز از فضايل هفتمين مهر هدايت
 

كاظم آل محمد (ع) ستاره‌اي از منظومه ولايت است كه درخشش وجوديش انعكاس فضيلت‌هاي همه
 نيك سيرتان تاريخ مي‌باشد. سجده‌هاي طولاني و چشمان باراني‌اش، از عشقي پايدار و ايماني عميق به ساحت قدس ربويي حكايت مي‌كند چنان كه در زيارت آن بزرگوار مي‌خوانيم: "حليف السجده الطويله و الدموع الغزيره" زندگي‌اش با سجده‌هاي طولاني و چشمان اشكبار همراه بود. جهاني از حماسه را در صحنه جهاد متجلي ساخته و بي‌اعتنا به قدرتمندان خودخواه، معجزه ايمان و دين را فرا راه حق جويان قرار داده است. ابعاد وجودي آن بزرگوار حكايتي زيبا و شنيدني است كه در چشم‌اندازهاي محدود انسان‌هاي معمولي قرار نمي‌گيرد. آنچه وظيفه است اينكه ساحل‌نشين درياي وجودي‌اش گرديم، شايد نسيم صبحگاهي به قلب نوازشي دهد و به پيامي آشنا، جان را طراوتي تازه بخشد.
همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهي
 به پيام آشنايي، بنوازد آشنا را
در راستاي همين وظيفه، گوشه‌هايي از زندگاني و فضايل آن امام همام را به اختصار، فهرست‌وار مورد مطالعه قرار مي‌دهيم:
يكم) امام موسي‌الكاظم (ع) هنوز كودك بود كه فقهاي مشهور مثل ابوحنيفه از او مسئله مي‌پرسيدند و كسب علم مي‌كردند. بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق (ع) (148 هـ.ق) در بيست سالگي به امامت رسيد و 35 سال رهبري و ولايت شيعيان را برعهده داشت.
جلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسيع حضرت امام موسي كاظم (ع) به قدري بارز و روشن بود كه اكثريت شيعه پس از وفات امام صادق(ع) به امامت او گرويدند و علاوه بر اين بسياري از شيوخ و خواص اصحاب حضرت صادق(ع) مانند مفضل بن عمر جعفي و معاذبن كثير و صفوان جمال و يعقوب سراج، نص صريح امامت حضرت موسي‌الكاظم(ع) را از امام صادق(ع) روايت كرده‌اند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اكثريت شيعه مسجل گرديد.
دوم) حضرتش در علم و حلم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگي ضرب‌المثل بود. بدان و بدانديشان را با عفو و احسان بي‌كران خويش تربيت مي‌فرمود. شب‌ها به طور ناشناس در كوچه‌هاي مدينه مي‌گشت و به مستمندان كمك مي‌كرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در كيسه‌ها مي‌گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مي‌كرد. كيسه‌هاي موسي‌بن جعفر در مدينه معروف بوده و اگر به كسي يك صره (كيسه) مي‌رسيد بي‌‌نياز مي‌گشت. مع ذلك در اتاقي كه نماز مي‌گزارد جز بوريا و مصحف و شمشير چيزي نبود. شيخ مفيد درباره آن حضرت مي‌گويد:"او عابدترين و فقيه‌ترين و بخشنده‌ترين و بزرگ‌منش‌ترين مردم زمان خود بود، زياد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت. اين جمله را زياد تكرار مي‌كرد:"اللهم اني سألك الراحه عندالموت و العفو عندالحساب". خداوندا در آن زمان كه مرگ به سراغم آيد راحت و در آن هنگام كه در برابر حساب اعمال حاضرم كني عفو را به من ارزاني دار." هيچ كس مثل او حافظ قرآن نبود، با آواز خوشي قرآن مي‌خواند، قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعي به دل مي‌داد، شنوندگان از شنيدن قرآنش مي‌گريستند، مردم مدينه به او لقب "زين‌المجتهدين" داده بودند. مردم مدينه روزي كه از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند، شور و ولوله و غوغايي عجيب كردند. آن روزها فقراي مدينه دانستند چه كسي شبها و روزها براي دلجويي به خانه آنها مي‌آمده است.
سوم) بنا به گفته شيخ مفيد در ارشاد، امام موسي كاظم(ع) سي‌و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هجده تن از آنها پسر بودند و علي‌بن موسي‌ الرضا (ع) امام هشتم افضل ايشان بود. از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن‌موسي و محمدبن موسي و ابراهيم بن‌موسي بودند. يكي از دختران آن حضرت فاطمه معروف به معصومه سلام‌الله عليهاست كه قبرش در قم مزار شيعيان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را كمتر و بيشتر نيز گفته‌اند.
چهارم) اما موسي‌كاظم(ع) با مبارزات فرهنگي عليه حاكمان وقت، آگاهي بخشي فكري و عقيدتي و تربيت شاگردان فراوان موجب رشد آزادانديشي در جامعه شدند. امام هفتم(ع) با مبارزات فرهنگي خود عليه حاكم وقت، تحولات سياسي و اجتماعي زيادي به وجود آوردند. برنامه‌ريزي فكري و آگاهي‌بخشي عقيدتي از ديگر اقدامات مهم امام موسي كاظم(ع) بود و در دوران امام موسي كاظم(ع) عقايد خرافي و انگيزه‌هاي نژادپرستي رواج بسيار يافته بود. ايشان با تفسير و بيان فقه، احكام و احاديث سعي در ارشاد و تربيت مردم و نشر موازين اسلامي داشتند. بسياري افراد از تقيه تصور غلطي دارند و آن را دست كشيدن از مبارزه و سكوت و سكون تعبير مي‌كنند. در صورتي كه تقيه به معني فرهنگ رازداري است. در فرهنگ شيعه، تقيه يعني در حالت مخفيانه از خود و دين اسلام دفاع كردن. امام موسي كاظم (ع) افرادي را براي نفوذ در دربار حاكمان وقت تربيت مي‌كردند. اين افراد علاوه بر اينكه امام (ع) را در جريان اخبار دربار مي‌گذاشتند بسياري از مشكلات شيعيان را حل مي‌كردند. امام موسي‌كاظم(ع) زينت المجتهدين يعني  زينت عرصه‌هاي علمي بودند. ايشان در انتشار علوم و احاديث تلاش بسياري كردند. شيعيان به دليل اعمال فشار از جانب حكومت، روايات و سخنان امام موسي كاظم(ع) را با كنايه‌هاي سيد، عبدصالح، ابوالحسن و ابوابراهيم بيان مي‌كردند. ايشان با تلاش در عرصه‌هاي علمي و فكري 272 و به قولي 319 شاگرد تربيت كردند.
پنجم) مدت امامت موسي‌بن جعفر "35" سال بود. آن حضرت از سال 148 هجري قمري يعني زماني كه
 20 سال داشت تا سال 183 هجري قمري كه در سن 55 سالگي به شهادت رسيد، عهده‌دار منصب امامت و پيشوايي مردم بود. به اين ترتيب او زمان حكومت تعدادي از فرمانروايان عباسي را درك كرد. دوران امامت ايشان در زمان سلطنت منصور و همچنين تمام مدت سلطنت مهدي (10 سال) و سلطنت‌ هادي (يك سال) و زماني طولاني از حكومت هارون‌الرشيد (15 سال) بود.  حكومت بني‌‌عباس در اين زمان، دوران شكوه و عظمت خود را طي مي‌كرد تا آنجا كه دوران حكومت هارون‌الرشيد را عصر طلايي نام نهاده بودند. بي‌گمان شوكت و اقتدار كشور اسلامي در اين دوره با دوران‌هاي پيشين بسيار تفاوت داشت. درست در همين زمان و در دوراني كه امام كاظم (ع)، منصب امامت و پيشوايي را عهده‌دار شده بود، جنبش مكتبي نيز تا حدودي نيرو يافته و اين امر به آن حضرت اجازه مي‌داد كه دست‌اندركار ايجاد انقلابي گسترده و فراگير شود، اما با وجود اين، گويي تقدير از ظهور انقلاب جلوگيري مي‌كرد و موفقيت و پيروزي آن را به تاخير مي‌انداخت.
ششم) دوران سي‌و پنج ساله امامت موسي‌بن جعفر مصادف بود با اوج قدرت حكومت بني‌عباس و همزمان با چهارتن از حاكمان عياش و خون‌آشام عباسي به نام‌هاي منصور دوانيقي، مهدي عباسي، هادي عباسي و هارون‌الرشيد كه حضرت نيز به فراخور شرايط زماني حساس هر يك، وظيفه سنگين امامت و هدايت امت را به بهترين شكل ممكن به دوش كشيد، و اگر چه با حوادث سهمگين و خونيني همچون واقعه فخ  و شهادت مظلومانه گروهي از آل علي (ع) روبرو گرديد، ولي لحظه‌اي از وظيفه خطير خود كوتاهي ننمود و تلاش مستمر خويش را عمدتا در محورهاي زير متمركز ساخت:
اول- تبليغ دين خداوند و گسترش فرهنگ اسلام، تبيين و تشريح معارف و احكام الهي در قالب احاديث بلند و كوتاه و پاسخ به سئوالات شفاهي و كتبي و ... دوم- پرورش انسان‌هاي مستعد و تربيت شاگردان والامقام و شاخص در ميدان علم و عمل و حفظ و حراست آنان. سوم - مبارزه بي‌امام با حاكمان جور و ستم و غاصبان خلافت و شكستن صولت شيطاني آنان در ميدان‌هاي مختلف و تشريح مباني حق، چهارم- تربيت ياران مدير و مدبر و خودساخته و نفوذ دادن آنان در مراكز حساس حكومتي، تا مرز وزارت و استانداري، به منظور خنثي‌سازي نقشه‌هاي مخرب و دين‌سوز دشمنان، كمك به مظلومان و محرومان و دفاع از حريم شيعيان، پنجم - ساماندهي شيعيان با شيوه‌هاي مختلف تربيتي، عملي، مناظره‌هاي سياسي و ...
امام (ع) در اين مسير، نهايت تلاش خويش را مبذول داشت و در مواقع لازم از اهرم‌هاي فوق‌العاده‌اي همچون استفاده از معجزه، دعاي مستجاب و به كارگيري علم امامت بهره برد.
هشتم) مهدي خليفه عباسي امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابي كه ديد و نيز تحت تاثير شخصيت امام از او عذرخواهي كرد و به مدينه‌اش بازگرداند. گويند كه مهدي از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش قيام نكند. اين روايت نشان مي‌دهد كه امام  كاظم(ع) قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نمي‌دانسته است و با آنكه  از جهت كثرت عبادت و زهد به "العبد الصالح" معروف بوده است به‌قدري در انظار مردم مقامي والا و ارجمند داشته است كه او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهري نيز مي‌دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت گرديده و مهدي به حبس او فرمان داده است.
زمخشري در "ربيع الابرار" آورده است كه هارون فرزند مهدي در يكي از ملاقات‌ها به امام پيشنهاد نمود فدك را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت. وقتي اصرار زياد كرد فرمود مي‌پذيرم به شرط آنكه تمام آن ملك را با حدودي كه تعيين مي‌كنم به من واگذاري، هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يك حد آن به عدن است، حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به آفريقيه (آفريقا) و حد چهارمش كناره درياي خزر است. هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براي ما چه چيز باقي مي‌ماند؟ امام فرمود: مي‌دانستم اگر حدود فدك را تعيين كنم آن را به ما مسترد نخواهي كرد (يعني خلافت و اداره سراسر كشور اسلام حق من است). از آن روز هارون كمر به قتل موسي بن‌جعفر(ع) بست. در سفر هارون به مدينه هنگام زيارت قبر رسول‌الله (ص) در حضور سران قريش و رؤساي قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام عليك يا رسول‌الله، السلام عليك يا بن عم و اين را از روي فخرفروشي به ديگران گفت. امام كاظم (ع) حاضر بوده و فرمود: السلام عليك يا رسول‌الله، السلام عليك يا ابت (يعني سلام بر تو اي پدر من) مي‌گويند هارون دگرگون شد و خشم از چهره‌اش نمودار گرديد.
هفتم) آن حضرت، چهار سال يا هفت سال يا ده سال يا به قولي چهارده سال در زندان به سر برده است.
امام فقط در يك زندان محبوس نبود، بلكه در زندان‌هاي متعدد به سر برد. ايشان را از اين زندان به آن زندان منتقل مي‌كردند، و راز مطلب اين بود كه در هر زنداني كه امام را مي‌بردند، پس از اندك زماني زندانبان مريد امام مي‌شد. اولين حبس امام در هفتم ماه ذي‌الحجه سال 178، از زندان بصره آغاز گرديد. امام را تحويل عيسي‌بن جعفربن‌ابي جعفر منصور- نوه منصور دوانيقي- والي بصره دادند. او يك مرد عياش و شرابخوار، و اهل رقص و آواز بود. مدتي كه از زنداني بودن امام گذشت، كم‌كم عيسي بي‌جعفر علاقه‌مند و مريد امام شد. عيسي بن جعفر براساس تبليغات حكومت تصور مي‌كرد كه امام كاظم (ع) مردي باغي است كه مدعي خلافت است، ولي پس از چندي همجواري با امام دريافت كه ايشان نه تنها دل به دنيا نبسته است بلكه غرق در معنويت است. و اگر مسئله خلافت براي ايشان مطرح است از جنبه معنويت مطرح است نه اينكه يك مرد دنيا طلب باشد. همين مسائل باعث شد كه وضع تغيير كند و عيسي دستور داد اتاق بسيار خوبي در اختيار امام قرار دادند و رسما از امام پذيرايي مي‌كرد. از آن طرف هارون محرمانه به عيسي پيغام داد كه امام را بكشد. عيسي جواب داد كه چنين كاري نمي‌كند. پس از اينكه هارون براي اجراي دستورش فشار زيادي آورد؛ عيسي نامه‌اي به خليفه نوشت كه "دستور بده زنداني‌ را از من تحويل بگيرند والا او را آزاد مي‌كنم، من نمي‌توانم چنين مردي را به عنوان يك زنداني نزد خود نگاه دارم." و البته چون عيسي بن‌جعفر پسر عموي خليفه و نوه منصور بود، براي حرفش احترام قائل بودند. بالاخره امام را از بصره به بغداد آوردند و تحويل فضل بن ربيع دادند. فضل بن ربيع، پسر "ربيع" حاجب- دربان- معروف است. پس از مدتي فضل هم به امام علاقه‌مند شد و وضع امام را تغيير داد كه وضع بهتري بود. جاسوسان به هارون خبر دادند كه موسي‌بن جعفر در زندان فضل بن‌ربيع به خوشي زندگي مي‌كند، در واقع زنداني نيست و مثل ميهمان است. هارون، امام را از او گرفت و تحويل فضل‌بن يحياي برمكي داد. فضل بن‌يحيي هم بعد از مدتي شروع به خوشرفتاري با امام كرد كه هارون خيلي خشمگين شد و جاسوس فرستاد كه تحقيق كنند؛ و چون ديدند كه جريان صحت دارد، هارون، امام را از او نيز تحويل گرفت و فضل بن‌يحيي مغضوب واقع شد. پس از آن يحيي برمكي پدرفضل، براي اينكه مبادا به سبب سرپيچي پسرانش از اوامر هارون از چشم هارون بيفتند، در مجلسي سرزده نزد هارون رفت و گفت: اگر از پسرم تقصيري سر زده، من حاضرم اوامر شما را اطاعت كنم؛ پسرم توبه  كرده است، او را ببخشيد. يحيي پس از آنكه دل هارون را به دست آورد، به بغداد آمد و امام را از پسرش تحويل گرفت و تحويل زندانبان ديگري به نام سندي بن شاهك داد كه گفته مي‌شود مسلمان نبود، در زندان او بر امام سخت گذشت، و امام در زندان او هيچ روي آسايش نديد.آخرين زندان امام، زندان سندي بن‌شاهك بود. سندي از آن كساني بودكه هرچه به او دستور مي‌دادند، به شدت اجرا مي‌كرد. امام را دريك سياهچال جاي دادند. بعد هم تلاش بسيار نمودند تا تبليغ كنند كه امام به مرگ طبيعي از دنيا رفته است. نوشته‌اند كه يحيي برمكي براي اينكه پسرش فضل را تبرئه كرده باشد، به هارون قول داد كه آن وظيفه‌اي را كه ديگران انجام نداده‌اند خودش انجام دهد. وقتي سندي را ديد او را شناسايي نموده و كشتن امام كاظم (ع) را از وي درخواست نمود، و البته او هم پذيرفت. يحيي زهر خطرناكي را فراهم كرد و در اختيار سندي قرار داد. او نيز زهر را در خرمايي تعبيه نموده و خرما را به امام خوراند و بعد هم فوراً شهود را حاضر كردند؛ علماي شهر و قضات را دعوت نمودند، و حضرت را نيز در جلسه حاضر  كردند و هارون گفت: ايهاالناس! ببينيد اين شيعه‌ها چه شايعاتي در مورد موسي‌بن جعفر رواج مي‌دهند و مي‌گويند: موسي‌بن جعفر در زندان ناراحت است، موسي‌بن جعفر چنين و چنان است. ببينيد او كاملا سالم است تا حرفش تمام شد حضرت فرمود: "دروغ مي‌گويد. همين الان من مسموم شده‌ام و از عمر من دو سه روزي بيشتر باقي نمانده است." اينجا تيرشان به سنگ خورد. به همين دليل بعد از شهادت امام، پيكر مطهر ايشان را در كنار جسر- پل- بغداد نهادند، و مرتب مردم را مي‌آوردند كه ببينيد! آقا سالم است عضوي از ايشان شكسته نيست، سرشان هم كه بريده نيست، گلويشان هم كه سياه نيست. در نتيجه اعلام كردند كه ما امام را نكشته‌ايم، بلكه به  اجل خودش از دنيا رفته است. بدن مطهر آن امام بزرگوار را در مقابر قريش- در نزديكي بغداد- به خاك سپردند. از آن زمان آن آرامگاه عظمت و جلال پيدا كرد، و مورد توجه عام و خاص واقع گرديد، و شهر "كاظمين" از آن روز بنا شد و روي به آبادي گذاشت.در خاتمه شهادت مظلومانه باب‌ الحوائج موسي‌بن جعفر (ع) را به آقا صاحب‌الزمان (عج)، امام
 رضا (ع) و تمام شيعيان تسليت عرض مي‌كنيم.
منابع:
1- منتهي الامال، ج 2، 222.
2- الارشاد شيخ مفيد.
3- بحارالانوار، مجلسي، ج 48.
4- اعيان الشيعه، ج 2.

امانت آسمان و امين ايمانيان

امانت آسمان و امين ايمانيان
 
  
عجبا که وسعت تاريخ آفرينش در غار کوچک حرا گنجيد و تمامت قامت عشق، يکباره در آيينه قلب امين ايمانيان، محمد مصطفي هويدا شد. ياسهاي عاطفه در زير قدوم بهشتي احمد، پرنيان ارادت گسترانيدند و ابروان سياه حضرت خاتم، محراب نماز روح الامين شد. در ضيافت بعثت، اسم اعظم «رب» و امانت عظيم «اسماء حق» با قنوت دستان زيباي اعظم رسولان يار، از آسمان به مقيمان خاک عطا گرديد. ستاره از آسمان مکه باريد و بزم عندليب و گل، فرشته باران شد. شبنم باده ناب بر گونه هاي تکيده تاريخ نشست و بوي بهار هوشياري، زمين را فرا گرفت. مخمل سبز چمن با سيماي ياس آراست و طراوت صبح از ديدگان نسترن چکيد و فرياد فجر برآمد و سوره آسماني «علق» بر قلب فلق نازل شد. مرغ فضيلت از پنجه فترتي ديرين رهيد و تاريکي اعصار عصيان در قدوم روشناي بعثت نور به نيستي گراييد.

عجبا که وسعت تاريخ آفرينش در غار کوچک حرا گنجيد و تمامت قامت عشق، يکباره در آيينه قلب امين ايمانيان، محمد مصطفي هويدا شد.
ياسهاي عاطفه در زير قدوم بهشتي احمد، پرنيان ارادت گسترانيدند و ابروان سياه حضرت خاتم، محراب نماز روح الامين  شد.
در ضيافت بعثت، اسم اعظم «رب» و امانت عظيم «اسماء حق» با قنوت دستان زيباي اعظم رسولان يار، از آسمان به مقيمان  خاک عطا گرديد.
ستاره از آسمان مکه باريد و بزم عندليب و گل، فرشته باران شد.
شبنم باده ناب بر گونه هاي تکيده تاريخ نشست و بوي  بهار هوشياري، زمين را فرا گرفت. مخمل سبز چمن با سيماي ياس آراست و طراوت صبح از ديدگان نسترن چکيد و فرياد فجر برآمد و سوره آسماني «علق»  بر قلب فلق نازل شد. مرغ فضيلت از پنجه فترتي ديرين رهيد و تاريکي اعصار عصيان در قدوم روشناي بعثت نور به نيستي گراييد.
قطرات کثرت در جاري وحدت به هم ساختند و به استقبال بهاران آفرينش از آبشار کوهسار کرامت به جانب دشت بي قراري  خراميدند.
آنگاه که يوسف آمنه از مسند حرا به محفل خاکيان آمد، خورشيد آسمان از تلواسه تماشاي قامت رعنايش با تيغ عشق، پنجه  شعاع خويش خراشيد و ترنج انوارش بر زمين افتاد.
«حرا» برتر از طور سينا گشت و «هذا البلد الامين» هويدا شد.
روح کعبه و جان آيين و فروغ هدايت بر ضيافت اهل يقين دميد و آمد و تابيد.
امين وحي خدا به زيارت مسجود ملائک عرش، رسول اعظم حق آمد و چونان منشور نور در افق مبين، تکاثر يافت و در  محضر قدس احمدي، پيغام سروش آورد و بدين سان طليعه آيات حيات از افق بعثت برآمد و عطر گلهاي محمدي در سراي  لحظه ها با شادماني شاپرکهاي شفاعت آميخت.
از فراسوي فانوسهاي اميد که در تاريکي تاريخ، سوسو مي زدند، بر بال بلند بشارت، خورشيد گيتي گستر دهر به غمزه بر باغ ديده هاي منتظران فرود آمد.
در رگهاي زنبق و رز، جاري عاطفه جوشيد و قرنفل و اقاقي در نسيم رحمت يار، رقص اشتياق آغازيدند.
فوز و فضيلت در کوچه هاي فطرت بني آدم قدم نهادند و انسان از قيود درون رست و ابليس و خناسان سر بر زانوي ملالت و  حسرت گذاشتند و صالحين و صفاصفتان و صافي نهادان زمين به ديدار خلوص و خير نايل آمدند و مکارم و فضايل، متولد  شدند.
دوستان! سجاده هاي طراوت گشاييد و ياس سپاس بيفشانيد و سحر را صدا کنيد که سيد رسولان يار به ديدار دلخستگان آمد. 
اينک پروانه ها و پرستوها از پرچين باغ انتظار گذشتند و بر پرندين سبز دشت بهار، پرخيده غزلهاي آرزو سراييدند. 
آسمان، بي اراده باريد و شراره آفتاب، تيراژه نور بر آسمان اميد افشاند و گيتي، گل آذين شد.
رحل دل گشوده ام اينک و در پاي گلهاي بعثت، بارش ابر عنايت دوست مي خواهم و با ترنم آيات آسمان، قدوم يار دل آراي  حرا و صباي صبح هدايت را خوش آمد مي گويم.
بعثت؛ عشوه عقل و حماسه احساس است و غمزه ملکوت.
عجبا از اين ضيافت عظما، محفل زيبا و نشور بي همتا!
شکرا، امانت عشق را امين ايمانيان در بعثت نور پذيرا شد.
سوره سبز وصال، گستره آفاق را سپيده باران کرد.
بنفشه ها در قدوم باغبان آفرينش روييدند و حرا،  دارالسرور شد.
يلداي ظلماني تاريخ در طلوع صبح و نسيم وزيده از عرش، به ايصال عدم رسيد.
گدازه هاي آتشفشان جهل و ستم در پاي کوه «نور» به خاموشي گراييد.
از آفتاب سعادت هستي، قطره هاي نصر و نور تراويد.
طليعه لشکر ايمان به آوردگاه رسيد و حزيمت جنود باطل را بشارت داد.
عندليب عشق در آستانه سرادق بوستان رسالت، خيمه افراشت و غزلناکي و طربناکي آغازيد.
گلبرگ ياسمن در خنکاي آرام وحي به رقص شوق درآمد.
نکهت گيسوي يار و شميم دلجوي ياسهاي عاطفه در کوچه هاي ارض، غوغاي حيات را پراکنده ساخت.
و آنک، بهار عبوديت از راه رسيد و باب نيکيها و ارزندگيها را گشودند؛
بعثت آمد.
بعثت، ميلاد مهر است و منشا دلدادگي.
کربلا آيينه دار حريم «حرا»ست. نهر غدير از اقيانوس بعثت مي خيزد و در قلب شيعه جاري مي شود. شيعه يعني ساغر بعثت و خم غدير و باده عاشورا.
عمري است که مقيمان ساحت مبعثيم و در غدير به اعتکاف نشسته ايم.
بعثت، آغاز درس وصال با مومنان و برائت از بيگانگان است.
السلام عليک يا رسول الله، يا سيدنا و مولانا!
در ايام مبعث مبارکت سپاس و ثناي خويش را به محضر فياض و رحيمانه ات نثار
مي کنيم.
در لحظه هاي مفرح آل عصمت، طربناکيم و گلخند رضايت تو نهايت آرزوي ماست.
اي اولين نور خلقت و آخرين رسول عرش!
خداي خويش بخوان و عزت و اعتلاي مدام را از بارگاه باهرش براي دلنثارانت بخواه!
به عظمت بعثت، سوگند، نگاه عنايت خويش را بر ما دلخستگان عصر انتظار، هرگز دريغ مدار و در جرگه سپاه صبح قيام، بپذيرمان و در اطاعت از نايب يوسف زهرا، وارث ولايت آل علي، خامنه اي عزيز، تا جلوه جميل امير نهضت و نور، امام  زمان (عج)، توفيق مدام، عطايمان فرما!