مقدمه:

در هر جامعه باتوجه به طرز تفکـر آحاد جامعه و بافت فلسفی فکـری و ریشه های عقیدتی آنهـا نظامهایی روی کـار می آیند و این نظامها فـارغ از محاسن و معایب خود در آن جامعه اقدام به طراحی برنامه ها و اهداف غایی در قالب کتب درسی و مکتبی و فکری برای دانش آموزان خود می نمایند .

اساس نظام آموزش و پرورش تربیت انسان شایسته و کار آمد است.لیکن برای رسیدن به چنین هدفی امروزه بحث تحول در آموزش و پرورش و چگونگی انجام آن در دستور کار تمامی دست اندرکاران تعلیم و تربیت قرار گرفته است.

لذا شایسته است که نیروهای فکری ،کار آمد و زبده طبق فرمایش مقام معظم رهبری بر اساس هویت دینی و ملی کشور مبنای تغییر در نظام آموزشی را سر لوحه کار خود قرار دهند.پس این همت و تلاش من ، تو و ماهاست که می تواند زمینه ساز این تحول  و به وجود آمدن برنامه ریزی منسجم و در نهایت ارتقاء سطح کیفی آموزش و پرورش را فراهم آورد.

با بيان اين كه يكي از ايرادهاي نظام آموزشي ايران اين است كه اقتباس از نظام فرانسه است، تغيير و تحول گسترده در آن انجام نشده است.

در جهان در هزاره سوم تحولات سريع اقتصادي، اجتماعي و فني در حال روي دادن است. در حقيقت رشد سريع توليد دانش و اطلاعات در جهان در حال اتفاق است.
كارها مكانيزه و خودكار شدند كه در اين حالت نيروي كار مفهوم جديدي پيدا مي‌كند. وابستگي شديدي نيز بين زندگي و فناوري علم ايجاد مي‌شود.
همگان باید بدانند با دانسته‌هاي 20 سال پيش نمي‌توان زندگي موفقي داشت و بايد همگام با علم حركت كرد. و این امر لزوم بازنگری در نظام آموزشی ما را بیش از پیش برایمان مبرهن می سازد.

تعریف کیفیت ؟

 کیفیت(Quality )عبارتست از دست یابی به استانداردهای از پیش تعیین شده و پاسخ دادن به نیازهاو انتظارات افراد

 کیفیت در آموزش و پرورش و مدارس به تغییر و یا تغییراتی گفته می شود که در رفتارهای دانش آموزان بروز می کند.و به بهبود نظام آموزشی در تمامی حوزه ها  منجر می گردد.

تنها معیار معتبر کیفیت ، تغییر رفتار مطلوب دانش آموزان است. کیفیت در همه ابعادرفتاری دانش آموزان ظاهر می شود یعنی از نوعی جامعیت و کلیت برخوردار است.(نگرش24آبان86)

برای کیفیت بخشی به آموزش چه چیزهایی لازم است؟

  الف). باور و بصیرت

امام صادق (ع) می فرمایند: " هرکس بدون بصیرت عمل کند مانند کسی است که به بیراهه می رود هر چه شتاب کند از هدف دورتر می شود."

  ب). مهارت و صلاحیت های حرفه ای عوامل انسانی

  ج). بسترهای لازم برای کیفیت بخشی در مدارس    

     - مشارکت دانش آموزان در تصمیم گیری

     - نشاط و شادابی

     - واگذاری مسئولیت به فراگیران

     - تشویق و تنبیه

ضرورت تحول در نظام آموزشی:

1- احساس نياز به تغيير.

2-انسان احساس بكند كه چيزي كه بايد تغيير بكند خود اوست .
3- انسانها باور بكنند كه توانايي ايجاد تغيير را دارند.

4-تحول در آموزش و پرورش به دليل تحولات سريع در جهان.

وضع فعلی موجود آموزش و پرورش و چالشهاي عمده آن : 

به نظر می رسد آموزش و پرورش امروزه بیشتر با این مسائل روبروست"

*در حال حاضر مدیریت در آموزش و پرورش بیش‌تر اداری و اجرایی است.

*آموزش و پرورش باید از محتوا محوری به مهارت محوری تغییر رویه دهد.

*متأسفانه ما مسئولیت‌خواهی و بازرسی را فراموش کردیم و دنبال ارزیابی عملکرد نیستیم که این خود معضلی است.

*آموزش و پرورش ایران فاقد فلسفه و دکترین آموزش و پرورش است.

*آموزش و پرورش اگر بخواهد پاسخگو باشد باید خیلی انعطاف‌پذیر و پویا باشد.

*آموزش و پرورش دچار روزمره‌گی شده است.

* صلاحیت مدیران آموزش و پرورش بررسی شود.

* محتواي آموزشي با نيازهاي بازار كار نيز تطابق ندارد.

* محتواي آموزشي با نيازهاي دانش‌آموزان تطابق ندارد.

* مسائل معلمان باید حل شود.

* آموزش و پرورش در مقابل تغییرات سخت و جامد است.

*نظام آموزش و پرورش در تاریکی حرکت می‌‌کند.

*خط مشی عمومی آموزش و پرورش ضعیف است.

*آموزش و پرورش به سیستم «بچه نگهداری» تبدیل شده است .

*نظام آموزش در آموزش و پرورش ایران فرسوده است.

*کتب درسی فاقد کلام نو است‌.


با توجه به مطالب فوق الذکرکه اشاره گردید بررسي ها و يافته هاي فردي و پژوهشي نشان مي دهد در چهار بخش مهم و اساسي يعني:
1- معلم و نيروي انساني
2- مديريت و ساختار و تشكيلات
3- برنامه هاي درسي و آموزشي
4- تأمين منابع مالي

آموزش و پرورش نیاز به تغییر تحول و تو سعه دارد. تداوم وضع موجود باعث عميق تر شدن و گسترده تر شدن چالش ها و بحران ها خواهد شد . در همه ابعادي كه بيان آن رفت و ادامه روند موجود، نسلي از انسانهاي غیر متعارف را براي جامعه ايراني و اسلامي تدارك خواهد ديد .

بررسی چالش های فرا روی و ارئه راهکارهایی برای رسیدن به وضع مطلوب:

چالش اول : معلمان

- باورها و تفكرات سنتي در مورد رسالت و نقش معلمان .

- نگرش نامناسب رده هاي برنامه ريزي و سياست گذاري نسبت به معلمان .

- كاهش شأن و جايگاه حرفه اي معلمان در جامعه .

- كاهش جاذبه شغلي معلمي بدليل كاهش منزلت اجتماعي معلمان.

- بي توجهي نسبت به مشاركت معلمان و برنامه درسي .

- پايين بودن كارايي معلمان بدليل فقدان انگيزه.

- تمام وقت نبودن – عدم صلاحيت علمي و تدريس.

- ناكارآمدي نظام گزينش و تربيت معلم و دوره هاي آموزش معلمان.

- سيستم ارزشيابي نامناسب از عملكرد معلمان .

- بي توجهي به رفاه معلم و فقدان شبكه حمايتي.

چالش دوم : مديريت و ساختارتشكيلات

- عدم درك مديريت علمي براي حل مسائل و مشكلات آموزشي.

- نظام گزينش و انتصاب و ارتقاء شغلي در پستهاي مديريتي بر اساس صلاحيت هاي حرفه اي و شايستگي هاي علمي و تخصصي انجام نگرفته بلكه بيشتر بر اساس تفكر ذهني و مجرد و سياسي ، قومی قبيله اي و گروهي صورت مي گيرد.

- ناتواني سيستم در جذب و نگهداشت نيروهاي كيفي.

- مديريت اقتدارگرا و آمرانه و غير پاسخگو و عدم طراحي و اجراي نظام مديريتي پاسخگو.

- فقدان نظارت و ارزشيابي و كنترل كيفي.

- تمركزگرايي و ديوان سالاري در بخش مديريت

-عدم استفاده بهينه از منابع اختصاص يافته به آموزش و پرورش به دليل مديريت غير علمي و غير صلاحيت مند و اتلاف سرمايه .
- توزيع نامتوازن و نامناسب نيروي انساني براي تداوم مهاجرت و فعل و انفعالات جمعيت دانش آموزي و جامعه معلمان و ناتواني در پوشش مناسب آنها در مناطق مختلف.

-وضع آیین نامه های خشک و انعطاف ناپذیر و غیر شفاف و بوروکراسی گرایانه.

چالش سوم : برنامه هاي درسي و آموزشي

- برنامه درسي غير پويا ، نامناسب و منتقل كننده اطلاعات دست دوم و حافظه مدار و نتيجه مدار. با کمترین توجه به نیازهای واقعی دانش آموزان در همه سطوح.

- نظام برنامه درسي كاملاٌ متمركز و همگاني و انعطاف ناپذير و بي توجهي به تفاوتهاي اقليمي – قومي – فرهنگي و تفاوتهاي فردي و روانشناختي دانش آموزان .

- نظام برنامه درسي پاسخ مدار ، حافظه مدار و مقاوم در برابر مشاركت معلمان و نوآوري هاي آموزشي و فن آوري اطلاعات و ارتباطاتي.

- پاسخگو نبودن برنامه ها و روش ها به نيازها و اقتضائات جديد آموزشي و انتظارات جامعه و خانواده .

- نبودن نظريه مشخص و مناسب در حوزه برنامه درسي ، وجود تعارض هاي ارزشي ، نگرشي و ديدگاهي در فلسفه تربيتي حاكم بر نظام آموزشي.

- عدم جامعت برنامه ها در آموزش مهارت هاي مورد نياز و ضروري (مهارتهاي حرفه اي و شغلي – حقوقي و وظايف شهروندي ، سواد رسانه اي ، آموزش و دموكراسي و تربيت مدني ).

- روشهاي يك رويه در آموزش و فقدان انعطاف در روشهاي ياددهي ـ يادگيري و عدم استفاده از روش هاي فعال فراشناختي متكي به هنر ، مشاركت و حل مسأله و....از سوی مدیران یادگیری.

- تأكيد بر امتحانات و ارزشيابي هاي نتيجه مدار و تراكمي و صرفاً كمي و ارائه بازخورهاي ناكافي و ناقص در مورد يادگيري دانش آموزان از مهمترين آسيب هاي برنامه درسي مي باشد.

چالش چهارم : تأمين و تخصيص منابع

- ناكارآمدي نظام تأمين و تخصيص و توزيع منابع مالي و انساني.

- پايين بودن نسبت اعتبارات دولت براي آموزش و پرورش نسبت به توليد ناخالص ملي( G.N.P )

- كاهش توأم با نوسان هاي شديد مهم اعتبارات دولت براي آموزش و پرورش در بودجه عمومي كشور و در بودجه امور اجتماعي .

- كاهش اهميت سرمايه گذاري در نيرو انساني و آموزش و پرورش .

- فقدان توازن وتعادل درتخصيص هزينه سرانه آموزشي براي سطوح مختلف (ابتدايي ـ راهنمايي ـ متوسطه و عالي )

- كمبود شديد اعتبارات براي هرگونه نوآوري و ابتكار و سرمايه گذاري جديد.

 

چشم ا نداز وضعيت مطلوب :

در بخش معلمان:
- ارتقاء منزلت اجتماعي و سازماني معلمان از طريق حرفه اي و تخصصي شدن معلمي و اشتغال تمام وقت معلمان و بازنگري اساسي در نظام پرداخت حقوق و مزايا و ارائه تسهيلات و امكانات رفاهي و معيشتي .
- تدوين نظام جامع گزينش و جذب نيرو بر اساس معيارهاي علمي .
- تحول در رويكردها و برنامه هاي تربيت معلم و حذف رويكردهاي بوروكراتيك و تحقير كننده معلمان در نظام اداري از شرايط لازم براي دستيابي وبه وضع مطلوب در زمينه نيروي انساني خواهد بود .

-برگزاري مجامع عمومي معلمان ؛ تهيه کتب ؛ تهيه  سی دی هاي کمک آموزشي ؛ بازديد از مراکز صنعتي علمي و تحقيقاتي ؛ اجراي برخي جشنواره ها و مسابقات و فراخوانها و تشکيل کار گاههاي آموزشي ............    

- الزام سازمانها وادارات دراختصاص دوره هاي ضمن خدمت براي اعضاي گروههاي استان و شهرستانها و مناطق بخصوص دوره هاي نقد و بررسي و تحليل کتب درسي ؛ طرحها و برنامه هاي دوره ي تحصيلي و شيوه هاي نظارت و راهنمايي  همانند دوره های مدیران  جدید الانتصاب  .                                                                                       

- تنظيم فرمهاي يکسان ملاکهاي انتخاب افراد گروهها وپيش بيني راهکارهاي مناسب ترغيب معلمان فعال ؛ خلاق و کارآمد و مورد قبول ديگران جهت حضور در گروههاي آموزشي  .

- پيش بيني همايشهاي کشوري براي اعضاي گروههاي آموزشي حداقل هرسال 2رشته وازهراستان1يا2نفر.      

- راه اندازي سايتهاي مختص گروههاي کشوري و تشکيل کتابخانه هاي اينترنتي باموضوعات اختصاصي  .
- تلاش براي رفع تبعيض بين تمامی معلمین .

- بستر سازي لازم جهت الزام به آشنايي دبيران با روشهاي جديد ياددهي و يادگيري و ارزشيابي مستمرو روز آمد کردن اطلاعات دبیران از طریق آموزش.

- بستر سازي لازم در خصوص آشنايي اعضاي گروهها و معلمان با نوآوري هاي آموزشي .     

- طراحي فرايند سيستم تشويق گروههاي فعال ؛ خلاق و کارآمد در مدارس و ادارات آموزش و پرروش.   

  

  در زمينه بر نامه هاي درسي و آموزشي :
- ايجاد زمينه مناسب براي متحول شدن فرايند ياددهي –
يادگيري در جهت خود انگيخته شدن دانش آموز.
 -وجود وقت مناسب براي يادگيري معنادار و مستمر و مبتني بر تفكر و توسعه استعدادهاي چند گانه.
- استفاده از رويكردهاي نوين در تدوين و اجراي برنامه ها با تاكيد بر مداومت و تعالي جويي دانش آموز در يادگيري و تربيت انسان فرهيخته با تاكيد بر ويژگيهايي چون تقويت ذهن پرسشگر ، كنجكاو ، شيفته يادگيري و برخوردار از سواد چند گانه ، شهروندي موثر و كارآمد و متخلق بر اخلاق انساني ،

- استقرار نظام ارزشيابي فرايند مدار ، تكويني ، مستمر ، تحولي نگر و پاسخگو و قابل ارزيابي بودن برنامه ها .
- تامين اعتبار براي اجراي برنامه هاي پيشنهادي گروههاي آموزشي.

-واگذاري تدوين بخشي از محتواي درسي دانش آموزان هر استان به گروههاي مناطق و استان که طي فرايند تعامل معلمان و دانش آموز و مشارکت بیشتر را حاصل نماید.

- طراحي يک فرايند آسيب شناسي و نقد و بررسي شيوه هاي تدريس معلمان ؛ شيوخ هاي ارزشيابي معلمان ؛شيوه هاي ارائه فعاليت هاي خارج کلاس دانش آموزان کاربرد تکنولوژي در آموزش توسط مناطق و استان و ارائه راهکارهاي بومي براي رفع موانع و اشکالات.

در بخش جايگاه مديريت و ساختار و تشكيلات و تامين منابع، مواردي از قبيل :
- تعريف و تقويت جايگاه تخصصي و حرفه اي مديريت آموزشي .
 -حذف تشكيلات موازي و ناكارآمد و ايجاد هماهنگي و انسجام بين بخشي و فرابخشي و طراحي برنامه هاي راهبردي كلان نگر .
 -گسترش بينش علمي –
پژوهشي و پژوهش مداري و آينده نگر در تصميم گيريها و سياست گذاريها .
- تنظيم نظام كنترل كيفي علمي و بهره گيري از ساختارها و مديريت پاسخگو و قابل حسابرسي .

در بخش تخصیص منابع و هزینه ها، مواردی از قبیل:

- افزايش سهم آموزش و پروش از منابع دولتي به ميزان حداقل 15 درصد توليد ناخالص ملي كه تقريبا ميانگين جها ن در دهه گذشته است .
- افزايش سهم آموزش و پرورش از بودجه عمومي و امور اجتماعي حداقل به ميزان 25 درصد كه شاخص ميانگين كشورهاي در حال توسعه ميباشد .
- افزايش هزينه سرانه آموزش ابتدايي و متوسطه به رقم حدود 25 درصد توليد ناخالص ملي سرانه .
- افزايش پوشش تحصيلي و توزيع متوازن و متعادل منابع مالي و انساني بايد مورد توجه قرار گيرد .
 وضع مطلوب در زمينه منابع و اعتبارات به صورت عمده در گرو توجه جدي به اعتبارات آموزشي و ارتقاء مشاركت آحاد مردم و نيكوكاران در بعد مادي و معنوي و سهيم كردن آنها در تصميم سازي هاي و مديريت نظام آموزشي بويژه واحد هاي آموزشي است .
 ايجاد زمينه براي تمركز زدايي تدريجي و متعادل و واگذاري نسبتي از اختيارات سياست گذاري برنامه ريزي ، طراحي و اجرا به سطوح مختلف نظام آموزشي در همه بخش هاي آن به ويژه حوزه برنامه هاي درسي ، نيروي انساني ، مديريت و ساختار و تامين و تخصيص و توزيع منابع انساني و مالي و طراحي نظام جامع مشاركت با محوريت مدرسه و معلم به عنوان يك پيش شرط لازم و ضروري براي هرگونه تفكر و برنامه اصلاح گرايانه آموزشي است .

موانع دست يابي به وضع مطلوب :
- نگرش هاي سنتي رسوب يافته در زمينه گزينش ، جذب و آموزش معلم و غير منعطف بودن نظام سياست گذاري و برنامه ريزي گزينش و تربيت معلم .
- عدم اعتقاد واقعي مديران و برنامه ريزان به نقش مهم و حياتي معلم در فرايند فرهنگ سازي و توليد علم و فن آوري با وجود ادعاهاي لفظي .
 -نبود فضاي مساعد به روي تجربه و نوآوري ،

- استمرار محافظه كاري و حفظ وضع موجود آموزشي از فلسفه سياسي حاكم.

 - فقدان بينش علمي و پژوهشي در جامعه تصميم گير آموزش و پرورش .
- فقر فرهنگ پژوهشي و نگرش علمي حاكم بر مجموعه كارشناسي و معلمان در آموزش و پرورش و بي توجهي به مرجعيت تخصصي و شايسته سالاري .
- وجود تفكرات ، ساختارها و مديريت هاي تمركز گرا ، غير مردم سالار ، اقتدار گرا ، ناهماهنگ ، غير منعطف و بسته در مقابل واگذاري و تفويض نسبتي از اختيارات و قدرت به ديگران .
- گسترش زمينه ها و ارزش هاي فرهنگي محدود كننده مشاركت اجتماعي و مدني و شهروندي موثر و كارآمد ، انسداد فضاي فرهنگي و اجتماعي و سياسي لازم و مورد نياز يك جامعه مردم سالار .
 -به رسميت نشناختن حقوق مردم در تعيين ساز و كارهاي اصلي مربوط به خودشان ،

-حاكميت و رواج انديشه عدم برابري انسانها ،

-قوم مداري و قبيله گرايي و نا برابري قومي وفرهنگي .
- تعارض هاي ارزشي و فلسفي جامعه و حاكم بر نظام آموزشي بويژه شفاف نبودن ديدگاهها درباره مفاهيمي از قبيل مردم سالاري ، مشاركت ، برابري فرصت ها انتخاب گري و آزادي و ساير حقوق اساسي و اوليه انسانها ،

-ابهام هاي موجود در قانون اساسي بويژه در زمينه موضوعاتي چون مردم سالاري ، مشاركت ، برابري انسانها و ….
- بي توجهي به اهميت سرمايه گذاري در بخش آموزش به عنوان سازمان مولد نيروي انساني آموزش ديده و متخصص و ماهر و عدم تخصيص منابع مالي كافي به آموزش و پرورش .
- عدم تناسب قوانين موجود با روشهاي مبتني بر جلب مشاركت آحاد مردم در امور مالي آموزش و پرورش كه اين عدم تناسب خصوصا در نامناسب بودن قوانين با واگذاري تصميم سازي ها به مردم در كنار مشاركت مالي قابل تامل مي باشد .

توصيه هاي راهبردي :
 -تدوين نظام جامع گزينش تربيت ، جذب ، نگهداري و ارتقاء معلمان با عنايت به مؤلفه هاي صلاحيت هاي مورد انتظار ( علمي –اخلاقي –
تدريسي )
- تلاش در جهت ارتقاء پايگاه اجتماعي و شأن حرفه اي معلمان ،

-بازسازي منزلت اجتماعي و افزايش سطح رفاه و بهره مندي آنها و افزايش جاذبه ها و انگيزه ها براي انتخاب معلمي به عنوان يك حرفه مقدس ( بهمن ماه 1327 مشاوران ماوراي بحارپژوهشي در زمينه كمي برنامه عمراني اول توسعه و بازديد از 140 شهرستان و 200 مدرسه ) راهبردهايي مطرح كردند از جمله حقوق يك معلم5/1 برابر حقوق ديگر كارگزاران حكومتي باشد .
- تعيين جهت گيريهاي كلان برنامه درسي بر اساس رويكردهاي تحولي نگري و انسان محور ( برنامه درسي موضوع محور – مسئله محور – انسان محور ) و توجه به برنامه درسي محلي براي تعالي دانش آموز در يادگيري ها و تربيت انسان فرهيخته واجد ذهن پرسشگر ، عشق يادگيري ، كيش و فرهنگ جديت ، توانا در برقراري ارتباط با اشكال مختلف نهايي دانشي و سواد در جامعه ،

-توانايي رو يارو شدن موثر وحسن استفاده از تكنولوژي ارتباطي و اطلاعاتي ، قابليت هاي شهروندي ( مانند فرد ورزي ، تفكر انتقادي ، قانونگرايي ) و انسان متخلق و متفكر .
- تاكيد بر رويكردهاي تلفيقي و فرآيند مدار و افزايش انعطاف پذيري نظام برنامه درسي براي انتخاب و توليد برنامه درسي متنوع بر اساس تفاوت هاي اقليمي جغرافيايي فرهنگي ، قومي و زباني .
- تاكيد بر حسابرسي و پاسخگو بودن آموزش ها و ايجاد نظام ارزشيابي كيفي ، مستمر و فرآيند محور .
 تربيت نيروي انساني متناسب با فلسفه و اقتضائات ،

-تمركز زدايي و ايجاد آمادگي ها و توانمندي هاي تخصصي و شايستگي هاي لازم از طريق ايجاد تحول در برنامه هاي تربيت معلم و آموزش نيروي انساني .
- بازنگري در نظام مديريتي و ساختاري آموزش و پرورش در سطوح مختلف ( مدرسه ، منطقه ، استان ، وزارتخانه ) براساس واگذاري و توزيع تدريجي و مستمر نسبتي از اختيارات برنامه ريزي ، سياست گذاري و تصميم گيري در زمينه هاي مختلف متناسب با قابليت ها و شرايط استانها و مناطق و طراحي نظام جامع مشاركت همه جانبه در آموزش و پرورش .
- توسعه و تقويت مراكز و نهادهاي پژوهشي و اهتمام به مسئوليت نظارت ، ارزشيابي و كنترل كيفي اين مراكز ،

انجام انواع ارزشيابيها از كارآمدي ساختار و مديريتي نظام آموزشي و اصلاح ساختار در جهت ادغام و انسجام بخشي به ساختارهاي دوگانه وموازي و ناهمانگ .
- تقويت جايگاه تخصصي مديريت آموزش و برنامه ريزي آموزشي و ايجاد و تقويت زمينه هاي مشاركت و توسعه سياسي و اجتماعي و فرهنگي .
- تخصيص منابع دولتي بيشتر به آموزش و پرورش و ايجاد زمينه مناسب براي تحقق اهداف و ايفاي نقش آموزش و پرورش در توسعه كشور و تخصيص و توزيع و بهره برداري از امكانات موجود .
- افزايش مشاركت مالي آحاد مردم و نيكوكاران به همراه مشاركت معنوي و حق تصميم گيري .

نتیجه بحث:

باید اعتراف کرد که جو غالب بر  فضای فکری و عملکرد متخصصین تعلیم و تربیت کشور ایران علمی نیست! درست است که ما وارد کننده علوم از جمله دانش تعلیم و تربیت نوین هستیم و باید از  ذخایر شگرف این دانش در جهان استفاده کنیم . اما دریک کلام ما در این مسیر بیشتر راه تقلید را پیموده ایم و نه اقتباس . دانشگاهیان و فرهنگیان ما کمتر اهل تحقیق هستند ! البته ؛ مباحثی از این قبیل کاملا قابل سفسطه و انکار است.اما واقعیات موجود چه آن را دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم آثار خود را برجا می گذارند ....

باید اذعان کرد که امروزه ما فقط به تماشای جدولهای آماری درصدهای قبولی کاذب آماری دل خوش کرده و این مسئله سبب گردیده تا هر روز بیشتراز روز قبل فاصله خودرا با جهان علم وتکنولوژی وفناوری درعـرصه جهانی زیادترکنیم .

درچنین سیستم آموزشی ما ازدانش آموزان انتظارحفظ مفاهیم اولیه بعضی ازقوانین یا پدیده ها بصورت طوطی- وار را خواستار شده و هیچ تـوجهی به خلا قیت و ابتکارات دانش آموزان یا به نحـوه تفکـر آنها از پدیده های اطـراف نداشته و در ارزشیا بی دانش آموزان هم کمتـر تـوجهی به مسائل علـمی آزمایشگاهی یا ابتکارات آنان نداریم .

سیستم آموزشی توجهی بیش از اندازه به کمیت آموزشی و اصالت دادن  به محتوا و برنامه را دنبال می نماید که این امر به نوبه خود اشتبا هی بـزرگ بوده و آنهم شاید جابجایی هدف و وسیله درآن صورت گرفته بدین معنا که معیار کمی و درصدهای آماری قبولی وسیله ای بـرای نشان دادن رشد کیفی در مطالعات مختلف بکاربرده می شود که بدین وسیله راههای اصلاح روشها و یا مقایسه آنها و یا اصلاح شیو ه ها بـرای رسیدن به هدف متعالی تعلیم و تـربیت و ارتقاء کیفیت یادگیری مورد استفاده قـرارمی گیرد که عملاً توجه به کیفیت از یاد رفته و بصورت سنتی تأ کیدی بیشتـر بـر آمارهای درصد قبولی بعنوان بلای آموزشی کیفی درجامعه ریشه دوانده است.

ازسویی که ما همواره ادعای داشتن فرهنگی دیرینه و ریشه های عملی کهن را مینمائیم اما امروز که زمان زمان عمل و فعالیت و تلاش شبانه روزی جهت جبـران عقب ماندگی است سرخود را در برف فرو برده بخیال این که بهتـرین چاره را در مقابل خطرات پیدا کرده و در پناهگاهی بسیار امن بسر می بریم . 

پس باید با هوشیاری کامل و وحدت و انسجام با حمایتهای بی دریغ دولت و تلاشهای پیگیرتمامی دست اندرکاران تعلیم وتربیت و همه کسانی که آینده این مرزو بوم افتخار آنهاست ریشه های ضعف و نقص را در نظام آموزشی از بین برده و جوانه های امید را یکبار دیگربر نهال پیر نظام آموزشی پیوند زده تاانشاءالله در آینده ای نه چندان دور  شاهد شکوفایی هر چه بیشتر استعدادهای فرزندان این مرزو وبوم همیشه آباد باشیم.